جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز
درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
- چریکه‌ی آراز؛ آرشیو موضوعی؛ روز نوشت

علی كوچیكه
علی بونه گیر
نصف شب از خواب پرید
چشماشو هی مالید با دس
سه چار تا خمیازه كشید
پا شد نشس
چی دیده بود ؟
چی دیده بود ؟
خواب یه ماهی دیده بود
یه ماهی انگار كه یه كپه دو زاری
انگار كه یه طاقه حریر
با حاشیه منجوق كاری
انگار كه رو برگ گل لاله عباسی
خامه دوزیش كرده بودن
قایم موشك بازی می كردن تو چشاش
دو تا نگین گرد صاف الماسی
همچی یواش
همچی یواش
خودشو رو آب دراز می كرد
كه بادبزن فرنگیاش
صورت آبو ناز می كرد
بوی تنش بوی كتابچه های نو
بوی یه صفر گنده و پهلوش یه دو
بوی شبای عید و آشپزخونه و نذری پزون
شمردن ستاره ها تو رختخواب رو پشت بون
ریختن بارون رو آجر فرش حیاط
بوی لواشك بوی شوكولات
انگار تو آب گوهر شب چراغ می رفت
انگار كه دختر كوچیكه شاپریون
تو یه كجاوه بلور
به سیر باغ و راغ می رفت
دور و ورش گل ریزون
بالای سرش نور بارون
شاید كه از طایفه جن و پری بود ماهیه
شاید كه از اون ماهیای ددری بود ماهیه
شاید كه یه خیال تند سرسری بود ماهیه
هر چی كه بود
هر كی كه بود
علی كوچیكه
محو تماشاش شده بود
واله و شیداش شده بود
همچی كه دس برد كه به اون
رنگ روون
نور جوون
نقره نشون
دس بزنه
برق زد و بارون زد و آب سیا شد
شیكم زمین زیر تن ماهی وا شد
دسه گلا دور شدن و دود شدن
شمشای نور سوختن و نابود شدن
باز مث هر شب رو سر علی كوچیكه
دسمال آسمون پر از گلابی
نه چشمه ای نه ماهیی نه خوابی
با د توی بادگیرا نفس نفس می زد
زلفای بید و میكشید
از روی لنگای دراز گل آغا
چادر نماز كودریشو پس می زد
رو بندرخت
پیرهن زیرا و عرق گیرا
میكشیدن به تن همدیگهو حالی بحالی میشدن
انگار كه از فكرای بد
هی پر و خالی میشدن
سیرسیركا
سازار و كوك كرده بودن و ساز می زدن
همچی كه باد آروم می شد
قورباغه ها ز ته باغچه زیر آواز می زدن
شب مث هر شب بود و چن شب پیش و شبهای دیگه
آمو علی
تو نخ یه دنیای دیگه
علی كوچیكه
سحر شده بود
نقره نابش رو میخواس
ماهی خواابش رو می خواس
راه آب بود و قر قر آب
علی كوچیكه و حوض پر آب
علی كوچیكه
علی كوچیكه
نكنه تو جات وول بخوری
حرفای ننه قمر خانم
یادت بره گول بخوری
تو خواب اگه ماهی دیدی خیر باشه
خواب كجا حوض پر از آب كجا
كاری نكنی كه اسمتو
توی كتابا بنویسن
سیا كنن طلسمتو
آب مث خواب نیس كه آدم
از این سرش فرو بره
از اون سرش بیرون بیاد
تو چار راهاش وقت خطر
صدای سوت سوتك پاسبون بیاد
شكر خدا پات رو زمین محكمه
كور و كچل نیسی علی سلامتی چی چیت كمه؟
می تونی بری شابدوالعظیم
ماشین دودی سوار بشی
قد بكشی خال بكوبی
جاهل پامنار بشی
حیفه آدم این همه چیزای قشنگو نبینه
الا كلنگ سوار نشه
شهر فرنگو نبینه
فصل حالا فصل گوجه و سیب و خیار بستنیس
چن روز دیگه تو تكیه سینه زنیس
ای علی ای علی دیوونه
تخت فنری بهتره یا تخته مرده شور خونه ؟
گیرم تو هم خود تو به آب شور زدی
رفتی و اون كولی خانومو به تور زدی
ماهی چیه ؟ ماهی كه ایمون نمیشه نون نمیشه
اون یه وجب پوست تنش واسه فاطی تنبون نمیشه
دس كه به ماهی بزنی از سرتا پات بو میگریه
بوت تو دماغا می پیچه
دنیا ازت رو میگیره
بگیر بخواب بگیر بخواب
كه كار باطل نكنی
با فكرای صد تا یه غاز
حل مسائل نكنی
سر تو بذار رو ناز بالش بذار بهم بیاد چشت
قاچ زین و محكم چنگ بزن كه اسب سواری پیشكشت
حوصله آب دیگه داشت سر میرفت
خودشو می ریخت تو پاشوره در می رفت
انگار می خواس تو تاریكی
داد بكشه آهای زكی !
این حرفا حرف اون كسونیس كه اگه
یه بار تو عمرشون زد و یه خواب دیدن
خواب پیاز و ترشی و دوغ و چلوكباب دیدن
ماهی چیكار به كار یه خیك شیكم تغار داره
ماهی كه سهله سگشم
از این تغارا عار داره
ماهی تو آب می چرخه و ستاره دست چین میكنه
اونوخ به خواب هر كی رفت
خوابشو از ستاره سنگین میكنه
می برتش می برتش
از توی این دنیای دلمرده ی چاردیواریا
نق نق نحس ساعتا خستگیا بیكاریا
دنیای آش رشته و وراجی و شلختگی
درد قولنج و درد پر خوردن و درد اختگی
دنیای بشكن زدن و لوس بازی
عروس دوماد بازی و ناموس بازی
دنیای هی خیابونا رو الكی گز كردن
از عربی خوندن یه لچك بسر حظ كردن
دنیای صبح سحرا
تو توپخونه
تماشای دار زدن
نصف شبا
رو قصه آقابالاخان زار زدن
دنیایی كه هر وخت خداش
تو كوچه هاش پا میذاره
یه دسه خاله خانباجی از عقب سرش
یه دسه قداره كش از جلوش میاد
دنیایی كه هر جا میری
صدای رادیوش میاد
میبرتش میبرتش از توی این همبونه كرم و كثافت و مرض
به آبیای پاك و صاف آسمون میبرتش
به سادگی كهكشوی می برتش
آب از سر یه شاپرك گذشته بود و داشت حالا فروش میداد
علی كوچیكه
نشسته بود كنار حوض
حرفای آبو گوش میداد
انگار كه از اون ته ته ها
از پشت گلكاری نورا یه كسی صداش می زد
آه میكشید
دس عرق كرده و سردش رو یواش به پاش می زد
انگار میگفت یك دو سه
نپریدی ؟ هه هه هه
من توی اون تاریكیای ته آبم بخدا
حرفمو باور كن علی
ماهی خوابم بخدا
دادم تمام سرسرا رو آب و جارو بكنن
پرده های مرواری رو
این رو و آن رو بكنن
به نوكران با وفام سپردم
كجاوه بلورمم آوردم
سه چار تا منزل كه از اینجا دور بشیم
به سبزه زارای همیشه سبز دریا می رسیم
به گله های كف كه چوپون ندارن
به دالونای نور كه پایون ندارن
به قصرای صدف كه پایون ندارن
یادت باشه از سر راه
هفت هشت تا دونه مرواری
جمع كنی كه بعد باهاشون تو بیكاری
یه قل دو قل بازی كنیم
ای علی من بچه دریام نفسم پاكه علی
دریا همونجاس كه همونجا آخر خاكه علی
هر كی كه دریا رو به عمرش ندیده
اززندگیش چی فهمیده ؟
خسته شدم حالم بهم خورد از این بوی لجن
انقده پا به پا نكن كه دو تایی
تا خرخره فرو بریم توی لجن
بپر بیا وگرنه ای علی كوچیكه
مجبور میشم بهت بگم نه تو نه من
آب یهو بالا اومد و هلفی كرد و تو كشید
انگار كه آب جفتشو جست و تو خودش فرو كشید
دایره های نقره ای
توی خودشون
چرخیدن و چرخیدن و خسته شدن
موجا كشاله كردن و از سر نو
به زنجیرای ته حوض بسته شدن
قل قل قل تالاپ تالاپ
قل قل قل تالاپ تالاپ
چرخ می زدن رو سطح آب
تو تاریكی چن تا حباب
علی كجاس ؟
تو باغچه
چی میچینه ؟
آلوچه
آلوچه باغ بالا
جرات داری ؟ بسم الله

نظرات(5) . دوشنبه، ۲۸ تیرماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت

وقتي مي خواهند بيضه هاي بز را ببرند، پاهايش را باز نگه مي دارد و خم به ابرو نمي آورد. اما وقتي روي باسنش مي زنند كه كارمان تمام شد، تو برو تا بعدي بيايد، داد و قالي و اخم و ناراحتي از بز كه چرا زدي روي باسنم ! بي هيچ تفسير و خط و ربط سياسي اين حكايت هر روز است در هر جايي!،

نظرات(1) . سه شنبه، ۲۲ تیرماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت

رفتيم كنسرت گروه 7 ! قبلن يك آلبوم ازشان داشتم كه ماه بانو هميشه فقط يك آهنگش را گوش مي كرد كه انصافن هم آهنگ خوبي هست و من هم دوستش دارم. چيز بيش تري ازشان نمي دانستم. كنسرت با 1 !! ساعت تاخير شروع شد و عجيب بود كه هيچ عذرخواهي اي هم از تاخير بيان نشد. يك ال.سي.دي بزرگ هم گوشه ي استيج بود كه عملن بي استفاده بود و مواقعي كه دود و حباب و آتيش پخش نمي كرد چند تا عكس گروه را مرتبن نشان مي داد. به نظرم 7 يك گروه معمولي است كه يكي دو تا آهنگ خوب هم دارد. فكر هم مي كنم كه تا به حال فقط 1 آلبوم داده اند و شايد هنوز نبايد زيادت ازشان انتظار داشت. همه ي آهنگ هايشان هم مثل هم است تقريبن. شادها مثل هم و آرام ها هم مثل هم. اين وسط جالب بود ديدن آدم هاي جو گيري هم كه چون شنيده بودند آمده اند كنسرت پاپ، حتا با آهنگ هاي آرام هم جيغ مي زدند و انر‍ژي مثبت صادر مي كردند. البته برخي هايشان آنقدر حالشان ميزان و كيفشان كوك بود كه حتا اگر حاجي فيروز هم با داريه و تنبك روي استيج بود به حالشان فرقي نداشت لامصب ها ! شب خوبي بود،

نظرات(2) . سه شنبه، ۱۵ تیرماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت

اي لعنت خدا بر فارسي وان ! اي لعنت خدا بر فارسي 1 ! هر جا كه هستيم شب ها كم اين لوس بازي هاشان در گوشمان است، براي خريد روزنامه ها كه برويم، تيتر زده اند : مصاحبه ي اختصاصي نشريه با ايزابل و سالوادور ! حالا يكي هم پيدا شود و زرنگي و پيش دستي كند و اين ها را مثل جومونگ به سمينارش در ايران بياورد كه حتمن نانش توي روغن است. لعنت خدا بر فارسي وان كه رحمت را واجب مي كند به فيلم فارسي هاي قديمي كه لااقل عهديه مي خواند و فروزان مي رقصيد.

نظرات(3) . شنبه، ۱۲ تیرماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت


.
.
.


بالاخره از امشب شروع کرده ام،

نظرات(3) . سه شنبه، ۱ تیرماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت

شعور مخاطب فوتبال بالاتر رفته است. اخبار و اطلاعات روز از هر جايي كه باشد راه خود را باز مي كند. حتا زنان خانه دار و حتا شاغلي كه قبلن علاقه اي به فوتبال نداشته اند، با دوستان و همكاران خود از فرصت هايي كه مسي هدر داد و دلايل بازي بد فرانسه و ضعف دروازه باني انگلستان حرف مي زنند.
جام جهاني با تمام شور و هيجان خود آغاز شده است. تكنولو‍ژي روز در فيلم برداري از زاويه هاي مختلف و تصويرهاي خوبي كه مي گيرند كافيست تا حتا كسي را كه علاقه اي هم به فوتبال ندارد، چند ساعتي به پاي خودش نگه دارد.

اما
ما هنوز همان بوديم كه هستيم. بيله ديگ ه بيله چغندر! صدا و سيماي ما آنقدر كه علاقه دارد تا پديده ي شانديز را با ايرانسل در چشممان كند به جز كارهاي تكراري سابق ،كاري نكرده است. كارشناس هاي دكتر و مهندس ما را فوتباليست هاي پيشكسوت ما كه امروز در نقش كارشناس هستند، قبول ندارند و تنها به عكس هايشان با شورت ورزشي فكر مي كنند و دكتر ها و آناليزورها هم فوتباليست ها را. كافيست به حرف هايشان و تحليل هايشان - گيريم كه تحليل نباشد و گزارشي باشد از آنچه در بازي رخ داده است و همه ديده ايم- را گوش كنيد و ببينيد تا شمشيرهايشان را ببينيد كه به روي هم گرفته اند. كه هنوز قبل از بازي كره جنوبي مي گويند قد كره اي كوتاه است پس آن تيم از هوا حمله خواهد كرد و تا توپ لاي پاي يكي گير مي كند و از زمين بلند مي شود مي گويند همانطور كه ديديد من گفتم و قبل از بازي با يونان و يوگسلاوي و جمهوري چك و دانمارك مي گويند اين ها قدرتي هستند و قبل از بازي پرتقال مي گويند اين ها تكنيكي اند. شايد تنها ننجون فيفا نشنيده باشد اين خصوصيات را از كارشناساني كه چيز بيشتري براي گفتن ندارند و وقتي بين دو نيمه مي خواهند تيم ها را تحليل كنند مي گويند تيم آ خوب بازي كرد و سانتر كرد و روي سانتر 1 گل زد و تيم ب بد بازي كرد و يك گل روي سانتر خورد بعد مربي تيم ب ناراحت شد و مربي تيم آ خوشحال شد. چون اين مربي با "بچه هاش" دوست است ! و آن مربي "عقبه" ي خوبي دارد.

و
اما
آزار دهنده تر از همه ي اين ها، وضعيت گزارشگر فوتبال ماست . فردوسي پوري كه هيچ علاقه اي به تصحيح و پرورش صداي گاهن آزار دهنده ي خود ندارد و به داشتن اطلاعات كافي بسنده ميكند، خياباني كه تا مرز انفجار و الفاظ بالاي 18 مي رساندمان با تمام دري وري هاي نامربوط به بازي كه در طول 90 دقيقه به ما اعمال ميكند و سرهنگ عليفر كه هنوز اصرار دارد كه بگويد سيستم دفاع خطي در دنيا منسوخ شده و تعويض اين بازيكن در اين لحظه كار درستي بوده است يا نع و اصرار عجيب تري روي تاكيد بر محمطه 6.5 متر و 25.5 متر و متراژ محوطه ها! پيمان يوسفي كه از بد حادثه گزارشگر شده و مزدك ميرزايي كه هنوز فردوسي پور را كپي مي كند. انگليس گل بدي را به واسطه ي گاف دروازه بانش خورده است و قيافه درهم و داغان گرين سو‍ژه مناسبي ست براي كارگردان تلويزيوني كه دوست دارد بداند گرين چه قياقه اي دارد الان. كارگردان تصويرهايي در طول بازي و به جا از گرين مي گيرد كه خود گوياست و نيازي به شرح ندارد كه همه چيز را همه ديده اند. گزارشگر 1 ساعت روي اعصاب ما راه مي رود و بر خود واجب كفايي مي داند كه هر بار گرين را مي بيند لعنتي حواله اش كند. و 1 ساعت روي اعصاب ما هايكينك كند!

باور كنيد اگر قرار به شنيدن اين هاست اصلن دلمان تنگ شده براي شنيدن صداي استقس دار و گرم شفيع كه بيايد بازي برزيل را برايمان گزارش كند و موقع چند پاسكاري پي در پي در بازي برزيلي كه عاشقشان هست هي بگويد : دوننگااا ! براننكو! دوننگااا ! براننكو! دوونگااا !

نظرات(3) . یکشنبه، ۲۳ خردادماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت


زندگي تكراي وادارمان كرد تا برويم و يك گوشي iPHONE 3Gs بخريم ! اگر مي خواهيد داد بزنيد كه عجب فلاني هستيم و بهمان كه S با G فرقي ندارد، آب در هاون مي كوبيد و زحمت خود مي داريد. خيلي هم فرق دارد و خلاص! اگر هم بگوييد كه مايه دار و اين حرف ها ! كه باز هم هچ ! چون خيلي هاتان همين پول ها را،خرج ساعت و النگو و گوشواره و كت و شلوار و عينكتان هم مي كنيد و سركوفت هم نمي خوريد كه هچ !،تعريف هم مي شويد. پس تنها راهش اين است كه بگوييد مباركمان باشد و خودتان هم در اولين فرصت يك دانه اش را ابتياع كنيد. اصلن اين پست را نوشتم تا بگويم كه خيلي موجود هيجان انگيزي است اين لامصب ! دنيايي دارد كه انگار ته ندارد بي مروت ! باور كنيد در مملكتي كه تفريحمان فقط رستوران رفتن و حرف هاي الكي زدن در ميهماني است، ور رفتن و سرگرمي با تكنولو‍ژي روز يك غنيمت بزرگ است!، لااقل براي من .

نظرات(8) . یکشنبه، ۹ خردادماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت
24

تمام شد.24 هم همین طور. مثل LOST ! آخرین قسمت فصل 8 ! 8 ضربدر 24 قسمت دیدیم . سریال قشنگ و خوش ساختی که هر چند این فصل های آخر آن غافلگیری های گذشته را نداشت ولی باز برایمان عزیز بود. 24 موقعی آمد که نه از لاست خبری بود و نه خبری از فرار زندان و نه از آلیاس. امروز که دکستر هست و سوپرانوز و فلش فروارد به خاطر همین راهی هست که 24 دوست داشتنی باز کرد . خدا این شیطان بزرگ را برایمان نگه دارد تا هی برایمان سریال بسازد تا شاید تهاجم فرهنگی بشویم و یاد بگیریم از سریال هایی مثل 24 و LOST که کافرهای سرزمین شیطان بزرگ بین وجدان و رفاقت، شجاعت و پنهان کردن حقیقت و مصالح شخصی و جمعی و در قرار گرفتن موقعیت های مختلف کدام را انتخاب می کنند. در دنیایی که شعار از آن ماست و آن دیگر مال بقیه، تماشای این سریال ها غنیمت است.

نظرات(1) . جمعه، ۷ خردادماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت

...
تمام شد.
...
قبل از عید 87 شروع کرده بودمش. عید 87 یک بار دیگر دوره اش کرده بودیم . قسمت به قسمتش را با هم زندگی کرده بودیم. از یک جای هر کدامشان خوشمان آمده بود ! ساویر، جک، لاک، سعید، کیت،سان، شانون، لیبی، آنا لوسیا و ایلانا و بن و چارلی و کلیر و هرلی و جین و ذزموند عزیز ! و حتا آن مستر اکوی نره غول ! چیزهایی برای دوست داشتن داشتند.
...
قسمت به قسمت پیچ خوردیم و گره افتادیم و هی فلش بک شدیم و فلش فروارد بهمان اعمال شد ولی دوستشان داشتیم. انگار این 2 سال را با آنها زندگی کرده بودیم.
...
جاهایی حق بهشان دادیم و جاهایی محاکمه شان کردیم. یک جاهایی به هیجان آمدیم و حالی بردیم و یک جاهایی توی کتمان نرفت که نمی رود.
...
LOST دیشب تمام شد . 2 فسمت آخر که هر کدام 53 دقیقه بود و تمام ! گیریم که خیلی چیزهایش را هنوز نفهمیده باشیم و توی کتمان نرفته باشد که نمی رود اصلن !
...
دلمان برای خوش تیپ های جزیره تنگ می شود. ندایی از آن دورها می آید که عجب خوشگل شده بود این کیت ! لامصب ! در قسمت آخر !

نظرات(2) . سه شنبه، ۴ خردادماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت

از بانجی جامپینگ توچال پریده ام. هیجان خيلي زیادی داشتم. حس خیلی خوبی دارم. بعد از مدت ها تکرار، این یکی خیلی چسبید. تنها مي روي بالا و از همه دور مي شوي كم و كم ! نفست را كه حبس كردي ،خالی می شوی یکباره! كه دست هايت را جمع كني روي شانه ! چشم هايت را ببندي و با سر كه سقوط كردي،آن وقت چشم هايت را باز كني و دست هايت را هم! تا كه ببيني به سرعت مي روي پايين! باز هم نزديك مي شوي به آدم ها ! که آویزان باشی بین آسمان و زمین و آن بالای شهر و داد بزنی از ته گلو که کسی تعجب هم نکند از نعره زدن هایت و توی هی فریاد بکشی و بالا و پایین بشوی و كش بيايي هي ! تشويقت هم بكنند ! حس غريب و قشنگي داشت. عجب شبي بود !

نظرات(4) . شنبه، ۲۵ اردیبهشتماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت
صفحات بعدی  1  |  2  |  3  |  4  |  5  |  6  |  7  |  8  |  9  |  10  |  11  |  12  |  13