
آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند میشود. موج میزند. غرش میکند. پس میزند و به جلو میرود. آرام میگیرد و نرم میگردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمهی شادی هست در ترانههای ماندگار عاشیقهای آذربایجان ... ادامه خیلی وقت هست که فیلم خوب ندیده ام . هر چه دست می کنم و یکی از داخل فیلم ها بیرون می کشم و داخل دستگاه می گذارم ، دست آخر چیز فشلی از آب در می آید . حتا پاپ کورنی هم نیست که کمی لذتش را ببریم . راستش شاید تقصیر خودمان هم باشد که این شب ها حوصله ی فیلم سنگین و طولانی نداریم . این آخری ها Boarding gate و Stop-Loss را هم دیدیم که چنگی به دلمان نزدند . دوست دارم که حوصله کنم و بشینم و بچه رزماری و پرستار انگلیسی را ببینم مثلن . چند شب پیش هم سنتوری مهرجویی را دیدیم که جاهایی از فیلم حوصله مان سر می رفت . بازی بهرام رادان خوب بود . بر عکس آنچه شنیده بودم آخرش هم حالمان بد نشد که قابل پیش بینی بود ، این همه چی که بارها در اطرافمان دیده ایم . شاید صدای بم و خسته ی چاوشی جاهایی غم قضیه را سنگین تر می کرد . صحنه های کنسرت علی سنتوری هم بد نشده بود که شنیده بودم شریفی نیا هم کلی زحمت کشیده بوده سر این قضیه . ای کاش که حدااقل توی این گرمای آدمکش یک همچین کنسرتی توی کاخی بود که برویم و صفای شب تابستانی ببریم .
مهدی آدرس از وبلاگ توکای مقدس داد که نزدیک چهارراه کالج که گاهی قلیانی می زنیم با هم ، "کافه 4 میز" ی باز شده است که پاستا با سس های مختلف سر می کند . دیروز یک سری زدیم و رضوانه را دیدیم که پاستا می دهد در کافه ای که فقط 4 تا میز دارد و جای کوچک ودنجی هم بود . کلن از کشفش خوشحال شدیم .
بعد از قهرمانی فوتبال اسپانیا در یورو 2008 ، یک مطلبی خوانده ام راجع به اسپانیا و وضعیت سیاسی و اجتماعی اش که بی نهایت برایم تازگی داشته است . مثلن من فقط می دانستم که این بارسلونی ها با دولت مرکزی کری دارند و کاتالان ها برای خودشان دفتر و دستک مستقل دارند . ولی نمی دانستم که وضعیت بقیه ایالت ها هم این جور است و هر کس برای خود زندگی می کند . حالا افسوس می خورم که 1 ماه پیش در یک قدمی شان بودم و نرفتم ببینمشان و حالا هی دلم می خواهد هر چه زودتر فرصتی جور بشود که بتوانیم اندلس و دی پالماس و مایورکا و بارسلون را با هم ببینیم . مملکت جالبی باید باشند ملتی که می گویند فقیر ترین کشور اروپای غربی اند . هر چه باشد ما که به فقر و استقلال عادت داریم.
اصولن ، اینجا ، این وبلاگ برای نوشتن حرف های شخصی ام نیست . حرف های شخصی ام اگر مخاطبی داشته باشد به دست خودش می رسد و اگر نه شاید در سر خط و بعد از آن نقطه دوباره سر خط .
اما عجیب بود که این بار روز پدر خواستم چیزی برای پدرم بنویسم ، برای کسی که چند سالی هست می شناسمش و چند سالی هست که سعی می کنم قدرش را بدانم و اعتبارش را نگه دارم . به قول دوستی ، پدر انگاری که چک سفید است . هر قدر بخواهی خودت می توانی رویش ارزش بگذاری و ای کاش که لیاقتش را داشته باشی . هر جور که می خواهم بنویسم ، نمی شود و کلمه و سبک کم می آورم که چگونه بنویسم که حقش ادا شود .ای کاش که خودش بداند که نور چشم ماست .
هفته ی پیش که به مسافرت رفت ، کنار رودخانه پایش به ریشه ی درختی گیر کرد و پیچید و شکست . کلافه ام و کلافه ایم و کلافه گی ام تنها موقعی برطرف خواهد شد که مثل سابق استوار و با غرور و بدون درد قدم بردارد . انشالله که آن روز دیر نباشد .
به خاطر ملاحظات قلبی اش ، امروز عملش کرده اند و تحت مراقبت های ویژه است ، انشالله اگر خوب پیش برود سه شنبه خانه خواهد بود . تشکر اساسی ما هم برای دکتر های عزیز (پدران عزیز ایشان و ایشان) که با حضورشان در بیمارستان خوشحال و امیدوارمان کردند .
قبل از اصل قضیه بگویم که به لطف قانون کپی رایت ما می توانیم هر DVD روز را به قیمت 0.5 یورو ! در مملکتمان تماشا کنیم و لذتش را ببریم و حتا وقتی کیفیت 9 نباشد و یا اصطلاحن پرده ای_ خوب باشد بر سر حسن DVD و اکبر FILM غر بزنیم و از هدر رفتن وقتمان گله کنیم و جنسش را پس بدهیم و سر بساطش بکوبیم . خب ! اصلن چه اشکالی دارد ؟ این همه صف بنزین می ایستیم و اجاره خانه ی بالا هم می دهیم . بگذار اقلن فیلممان نیم یورو باشد !
حالا ! تا حالا شده است که وقتی دراز کش و یک لنگ بر فرش_ زمین و یک لنگ بر عرش_ مبل دارید آب میوه تان را می خورید و پفیلا تان را بالا می اندازید و با شکلاتتان حال می کنید و زیر باد کولر ، فیلم و سریال روز با زیرنویس فارسی میبینید ، مشکلی حواستان را پرت کند ؟ هان !؟ نه ! منظورم همسر محترمتان نیست که کلی سوال نپرسیده در آن لحظه به ذهنش خطور می کند و نه اصلن منظورم دوست دختر SMS بازتان هم نیست که دارد آمار شما را در می آورد که با کیستید الان ! این ها که مشکل نیستند ! این ها واقعیات زندگی اند ! آها ! چون شما تیتر مطلب را خوانده اید خیلی خوب حدس زدید . منظورم همین زیرنویس های فارسی زیر فیلم هاست . مثلن دارید فیلم Alpha Dog می بینید و نوجوانی کف آمریکا گم شده است . خانواده در به در دنبالش می گردند . یکی از پدر بچه می پرسد که همه جا را خوب گشته اید ؟ پدر بچه می گوید بله ! همه ی بیمارستان ها و بهشت زهرا ! را هم گشته ایم . یا تصور کنید که دارید Horse De Prix می بینید که متصدی هتل به اتاقتان زنگ می زند و می گوید ببخشین ! آب پرتقالتان سن ایچ باشد یا پاکبان یا ساندیس ! یا تصور کنید که دارید Prison Break میبینید که شما یک زندانی باشید که دایم فکر فرار هستید و آن وقت رییس زندان صدایتان کند و بگوید راست_ حسینی بگو چه فکری توی سر داری و یا دور از جان ! توی همین سریال دو تا یانکی اراذل باشید و موقع خداحافظی به هم بگویید دست حق به همراه و آن یکی جوابتان بدهد که خدا پشت و پناهت . یک خورده هم که بخواهیم قضیه را اگزجره کنیم فردا میبینی که نوشته های پشت اتوبوس نیویورکی ها را هم زیرنویس کردند که دریای غم در کاراییب ساحل ندارد و سلطان غم مامی ! و آنا یوردوم کانزاس !
خب ! یک طرف قضیه با مزه بودن این قضیه است و اینکه طرف معادل سازی کرده است تا به سهم خودش مانع حضور فرهنگ بیگانه شود و اصلن اینکه مگر ما بر کسی که زیرنویس می کند ، حقی داریم ؟ مگر دستمزدش را داده ایم ؟ اصلن این شخص کیست ؟ هویت حقیقی دارد و یا حقوقی ؟ چه چیزی گیرش آمده است ؟ و اصلن به ما چه که اول فیلم گروه شهرام و آزیتا و مونا فیلم را به ما تقدیم می کنند و آخر فیلم شهلا و همکاران از ما تشکر می کنند که فیلم را دیده ایم و وسط فیلم هم اصغر DVD آدرس بلاگش را زیرنویس و تبلیغ می کند ؟
طرف دیگر قضیه هم با خودتان ! اصلن بروید زبانتان و جیبتان را تقویت کنید و Orijinal بخرید و بنشینید و بخوابید و ببینید و حالش را ببرید . به هر حال اینجا تهران است . پایتخت ایران .

خیلی وقت بود سینما نرفته بودیم . فکر کنم آخرین بار اخراجی ها ی ده نمکی بود . مصاحبه ی بهداد در ماهنامه ی نسیم قلقلکم می داد که بروم و ببینم بازیش را . دوست دارم که بازیگری این قدر اعتماد به نفس داشته باشد که خودش را قدر دنیرو و براندو ی کبیر بداند . بهداد ادعا می کند که می خواهد سقف بازیگری در ایران را بالا ببرد . به هر حال وقتی اسم آتیلا پسیانی و محمد رضا فروتن باشد ، عیبی ندارد که آدم بخواهد ببیند که چه خبر است .
اولش خواستیم سینما آزادی را افتتاح کنیم که نشد و صفی به درازای چندین متر ! داشت . سینما عصر جدید این جور موقع ها انتخاب مناسبی است . منتها باید با سر و صدایش و سالk کثیفش و نمایش بی کیفیتش و صدای چیپس و تخمه هایش کنار بیایی .
فیلم داستان "عشق موازی " - همین بود اسمش ؟ - است . مرد متاهلی - محمد رضا فروتن - که زندگی خوبی دارد و خانه ای شیک و زنی شیک تر - مهتاب کرامتی - و شغلی خوب ، بر حسب تصادف عاشق دختری می شود که زندگی_ به هم ریخته ای دارد . برادری دارای ناراحتی عصبی و مادربزرگی پیر و مادری که ندارد و گذاشته است و با یک مرد دیگری رفته است . بهداد نقش برادر عصبی را دارد . بازی اش خوب بود . یعنی بد نبود . اممم. یعنی خوب بود . ولی چه جور بگویم که "عالی" و "آنچنانی" و تولد "یک ستاره" ای نبود . شاید با خواندن تمام آن حرف های بهداد انتظارمان بالا بود و شاید می خواستیم که شق القمر ببینیم و ندیدیم . و اصلن مگر در سیستم بی در و پیکر_ فقر فیلمنامه، اصلن بازیگر می تواند که خرگوش از کلاهش ظاهر کند . نمی شود لامصب . فروتن هم که آشکارا در جا زده است و پسیانی که انگاری فقط آمده که دستمزدی بگیرد و برود و مهتاب کرامتی که خودش هست و همین بار نصفه و نیمه ی فیلم را با بهداد به دوش می کشند که انگار نیوشا ضیغمی فقط به فکر تعویض لباس و چکمه بوده است بیشتر و بازی اش اصلن تصنعی هست و غیر واقعی . راجع به فیلم هم چیزی ننویسیم که بهتر است . که اصلن نفهمیدیم این جایزه هایی را که می گویند که داده است و چرا داده است . فیلم فقط اینش خوب است که برشی ناقص است از جامعه ی درب و داغان هنری و نیز پولدار ما که هر کاری می کنند زیر ماسک پول و افکت هنر روشنفکری پنهان است . اصلن فقط همین "پنهان" خوب است . چه واژه ی قشنگی - به قول قطبی - . فیلم یک جمله ی خوب دارد . آنجایی که بهداد به مهتاب می گوید که بعضی از آدم ها پس از مرگشان فاسد می شوند و بعضی دیگر قبل از مرگ بوی گند می گیرند .
شهروند امروز این هفته ، پرونده ای داشته است برای تاک شو ها و معرفی های کوتاهی از معروف ترین برنامه ها و مجری هاشان .از لری کینگ و اپرا و استوارت تا رشید پور و مدرس و حسنی . یک مصاحبه هم کار کرده اند با رشید پور به واسطه ی توقف مثلث شیشه ای . نوشته بودم که برنامه ی عبدلعلی زاده براشان گران تمام خواهد شد . فرزاد حسنی هم حرف هایی زده است راستی .
یک خط از اپرا وینفری را هم بولد کرده اند که " خیلی ها دوست دارند با تو سوار لیموزین بشوند . ولی با کسی سوار بشو که اگر لیموزین خراب شد ، با تو سوار اتوبوس هم بشود " . جالب بود .
پ.ن : چون این صفحه را برای شما می نویسم . خوشحال خواهم شد که نظر خوانندگان را راجع به مطالب "سرخط" و "سخن عکس" هم بدانم .

وقتی حوصله ی فیلم دیدن ندارید و یا تعداد فیلم ندیده تان اینقدر زیاد است که نیم ساعتی جلوی آرشیو بالا و پایین می کنید تا آخر سر هم نتوانید تصمیم بگیرید که چه چیزی ببینید ، بر شما واجب کفایی هست که سریال ببینید و احتیاط مستحب آن است که فرار از زندان "Prison Break" را تماشا کنید .
یک برادری به گناه نکرده گرفتار قتل معاون رییس جمهور آمریکا می شود و به زندان می افتد و قرار است که اعدام شود . برادر دیگرش که خوش تیپ و چهره است و مهندس ساختمان است و کارش درست است ، هر چه تلاش می کند بی گناهی برادرش را به کمک دوست دختر سابق برادرش که حالا یک وکیل زیباست ، ثابت کند ، نمی شود . پس خودش ، خودش را هم به زندان می فرستد تا ترتیب فرار برادرش از زندان را که قرار است با صندلی الکتریکی اعدام شود را بدهد .
سریال در ژانر جنایی و هیجانی باید دسته بندی شود و سریال قشنگی است که الان به مراحل حساس خود رسیده است و دوباره کار از دستمان خارج شده و به شبی چند قسمت دیدن رسیده ایم . هر قسمت 42 دقیقه است و تا فعلن_ سریال ، فصل سومش موجود است و در حال پخش است که ما قسمت 16 فصل 1 هستیم و عنقریب است که فصل 1 را تمام کنیم تا ببینیم در فصل 2 چه اتفاقاتی می افتد .
اگر 24 را دیده اید و خوشتان آمده است . اگر LOST را تا قسمت 14 سیزن 4 دیده اید و تمامش کرده اید و الان در خماری دیدن سریال هیجان انگیز هستید Prison Break انتخاب مناسبی است .
بعد از تحریر : فصل 2 و 3 را هم تمام کردم . این سریال خصوصن در فصل 2 بی نظیر است . دیدنش را از دست ندهید . فعلن منتظر فصل 4 هستیم که احتمالن ظرف 6 ماه آینده پخش خواهد شد .
قطبی برگشته است . هدایتی مرد متمول باشگاه پرسپولیس امپراتور را برگردانده است . باشگاه بین دنیزلی و قطبی ، افشین را به پرسپولیس راضی کرده است .
برای قضاوت زود است . باید دید شرایط باشگاه و فصل یارگیری چه می شوند . چه کسی تمدید می شود و چه کسی رفتنی است . و برای رفع نیازهای ضروری بعضی از پست ها چه می کند داریوش خان !
برای قطبی نوشته بودیم که برو . که رفت و برگشت . قطبی حتمن می داند به چه مخمصه ای برگشته است حتا اگر یکسال تجربه داشته باشد . اینجا آدم ها با کوچکترین لغزشی از عرش به زیر فرش می روند . قطبی حتمن می داند .

زرشک طلایی را از طرف خودم و ماه بانو ، محمد عزیز و سایر تمامی! بینندگان تقدیم می کنیم به فیلم "الان هم مرده ای " ! یک ساعت و نیم ما را بالا و پایین کرد و گفتیم الان خوب می شود . گفتیم به خاطر آن +18 الان دیگر کارگردان هم یک کاری نکند ، حتمن هرپیشه یک کاری ، چیزی ، می کنند و خوب می شود . نشد که نشد . حتا جایی که با میخ زد وسط دست آن یکی گفتیم شاید که بهتر شود ولی نشد که نشد . نخریدش و نبینیدش .
تنها چیزی که برای ما ماند پیتزا استیک فلفلی پرپروک عزیز بود و اطلاعات فنی شکارچی بزرگ دوست داشتنی مان .
بعضی از این ضرب المثل ها از بس ساده و سر راست و کامل هستند که وقتی به زبون میان چون از حفظ هستیم اصلن به عمق جمله دقت نمی کنیم . بعضی اینقدر ارزش دارن که بشینی چند بار تکرارش کنی و به آفریننده ش رحمت بفرستی . یکی همین " طرف رو تو ده راه نمی دادن ، سراغ کدخدا رو می گرفت " هست . حالا اگه بخوام حق مطلب رو ادا کنم اینه که " طرف شهری بود . وقتی می رفت پیک نیک و می خواست بین دهاتی ها بشینه ، می گفت : میشه من کدخدا تون باشم ؟ "