جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز
درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
- چریکه‌ی آراز؛ آرشیو ماهانه؛ تیر 1387

اصولن ، اینجا ، این وبلاگ برای نوشتن حرف های شخصی ام نیست . حرف های شخصی ام اگر مخاطبی داشته باشد به دست خودش می رسد و اگر نه شاید در سر خط و بعد از آن نقطه دوباره سر خط .
اما عجیب بود که این بار روز پدر خواستم چیزی برای پدرم بنویسم ، برای کسی که چند سالی هست می شناسمش و چند سالی هست که سعی می کنم قدرش را بدانم و اعتبارش را نگه دارم . به قول دوستی ، پدر انگاری که چک سفید است . هر قدر بخواهی خودت می توانی رویش ارزش بگذاری و ای کاش که لیاقتش را داشته باشی . هر جور که می خواهم بنویسم ، نمی شود و کلمه و سبک کم می آورم که چگونه بنویسم که حقش ادا شود .ای کاش که خودش بداند که نور چشم ماست .
هفته ی پیش که به مسافرت رفت ، کنار رودخانه پایش به ریشه ی درختی گیر کرد و پیچید و شکست . کلافه ام و کلافه ایم و کلافه گی ام تنها موقعی برطرف خواهد شد که مثل سابق استوار و با غرور و بدون درد قدم بردارد . انشالله که آن روز دیر نباشد .
به خاطر ملاحظات قلبی اش ، امروز عملش کرده اند و تحت مراقبت های ویژه است ، انشالله اگر خوب پیش برود سه شنبه خانه خواهد بود . تشکر اساسی ما هم برای دکتر های عزیز (پدران عزیز ایشان و ایشان) که با حضورشان در بیمارستان خوشحال و امیدوارمان کردند .

نظرات(5) . یکشنبه، ۳۰ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

قبل از اصل قضیه بگویم که به لطف قانون کپی رایت ما می توانیم هر DVD روز را به قیمت 0.5 یورو ! در مملکتمان تماشا کنیم و لذتش را ببریم و حتا وقتی کیفیت 9 نباشد و یا اصطلاحن پرده ای_ خوب باشد بر سر حسن DVD و اکبر FILM غر بزنیم و از هدر رفتن وقتمان گله کنیم و جنسش را پس بدهیم و سر بساطش بکوبیم . خب ! اصلن چه اشکالی دارد ؟ این همه صف بنزین می ایستیم و اجاره خانه ی بالا هم می دهیم . بگذار اقلن فیلممان نیم یورو باشد !
حالا ! تا حالا شده است که وقتی دراز کش و یک لنگ بر فرش_ زمین و یک لنگ بر عرش_ مبل دارید آب میوه تان را می خورید و پفیلا تان را بالا می اندازید و با شکلاتتان حال می کنید و زیر باد کولر ، فیلم و سریال روز با زیرنویس فارسی میبینید ، مشکلی حواستان را پرت کند ؟ هان !؟ نه ! منظورم همسر محترمتان نیست که کلی سوال نپرسیده در آن لحظه به ذهنش خطور می کند و نه اصلن منظورم دوست دختر SMS بازتان هم نیست که دارد آمار شما را در می آورد که با کیستید الان ! این ها که مشکل نیستند ! این ها واقعیات زندگی اند ! آها ! چون شما تیتر مطلب را خوانده اید خیلی خوب حدس زدید . منظورم همین زیرنویس های فارسی زیر فیلم هاست . مثلن دارید فیلم Alpha Dog می بینید و نوجوانی کف آمریکا گم شده است . خانواده در به در دنبالش می گردند . یکی از پدر بچه می پرسد که همه جا را خوب گشته اید ؟ پدر بچه می گوید بله ! همه ی بیمارستان ها و بهشت زهرا ! را هم گشته ایم . یا تصور کنید که دارید Horse De Prix می بینید که متصدی هتل به اتاقتان زنگ می زند و می گوید ببخشین ! آب پرتقالتان سن ایچ باشد یا پاکبان یا ساندیس ! یا تصور کنید که دارید Prison Break میبینید که شما یک زندانی باشید که دایم فکر فرار هستید و آن وقت رییس زندان صدایتان کند و بگوید راست_ حسینی بگو چه فکری توی سر داری و یا دور از جان ! توی همین سریال دو تا یانکی اراذل باشید و موقع خداحافظی به هم بگویید دست حق به همراه و آن یکی جوابتان بدهد که خدا پشت و پناهت . یک خورده هم که بخواهیم قضیه را اگزجره کنیم فردا میبینی که نوشته های پشت اتوبوس نیویورکی ها را هم زیرنویس کردند که دریای غم در کاراییب ساحل ندارد و سلطان غم مامی ! و آنا یوردوم کانزاس !
خب ! یک طرف قضیه با مزه بودن این قضیه است و اینکه طرف معادل سازی کرده است تا به سهم خودش مانع حضور فرهنگ بیگانه شود و اصلن اینکه مگر ما بر کسی که زیرنویس می کند ، حقی داریم ؟ مگر دستمزدش را داده ایم ؟ اصلن این شخص کیست ؟ هویت حقیقی دارد و یا حقوقی ؟ چه چیزی گیرش آمده است ؟ و اصلن به ما چه که اول فیلم گروه شهرام و آزیتا و مونا فیلم را به ما تقدیم می کنند و آخر فیلم شهلا و همکاران از ما تشکر می کنند که فیلم را دیده ایم و وسط فیلم هم اصغر DVD آدرس بلاگش را زیرنویس و تبلیغ می کند ؟
طرف دیگر قضیه هم با خودتان ! اصلن بروید زبانتان و جیبتان را تقویت کنید و Orijinal بخرید و بنشینید و بخوابید و ببینید و حالش را ببرید . به هر حال اینجا تهران است . پایتخت ایران .

نظرات(7) . شنبه، ۲۹ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت



خیلی وقت بود سینما نرفته بودیم . فکر کنم آخرین بار اخراجی ها ی ده نمکی بود . مصاحبه ی بهداد در ماهنامه ی نسیم قلقلکم می داد که بروم و ببینم بازیش را . دوست دارم که بازیگری این قدر اعتماد به نفس داشته باشد که خودش را قدر دنیرو و براندو ی کبیر بداند . بهداد ادعا می کند که می خواهد سقف بازیگری در ایران را بالا ببرد . به هر حال وقتی اسم آتیلا پسیانی و محمد رضا فروتن باشد ، عیبی ندارد که آدم بخواهد ببیند که چه خبر است .
اولش خواستیم سینما آزادی را افتتاح کنیم که نشد و صفی به درازای چندین متر ! داشت . سینما عصر جدید این جور موقع ها انتخاب مناسبی است . منتها باید با سر و صدایش و سالk کثیفش و نمایش بی کیفیتش و صدای چیپس و تخمه هایش کنار بیایی .
فیلم داستان "عشق موازی " - همین بود اسمش ؟ - است . مرد متاهلی - محمد رضا فروتن - که زندگی خوبی دارد و خانه ای شیک و زنی شیک تر - مهتاب کرامتی - و شغلی خوب ، بر حسب تصادف عاشق دختری می شود که زندگی_ به هم ریخته ای دارد . برادری دارای ناراحتی عصبی و مادربزرگی پیر و مادری که ندارد و گذاشته است و با یک مرد دیگری رفته است . بهداد نقش برادر عصبی را دارد . بازی اش خوب بود . یعنی بد نبود . اممم. یعنی خوب بود . ولی چه جور بگویم که "عالی" و "آنچنانی" و تولد "یک ستاره" ای نبود . شاید با خواندن تمام آن حرف های بهداد انتظارمان بالا بود و شاید می خواستیم که شق القمر ببینیم و ندیدیم . و اصلن مگر در سیستم بی در و پیکر_ فقر فیلمنامه، اصلن بازیگر می تواند که خرگوش از کلاهش ظاهر کند . نمی شود لامصب . فروتن هم که آشکارا در جا زده است و پسیانی که انگاری فقط آمده که دستمزدی بگیرد و برود و مهتاب کرامتی که خودش هست و همین بار نصفه و نیمه ی فیلم را با بهداد به دوش می کشند که انگار نیوشا ضیغمی فقط به فکر تعویض لباس و چکمه بوده است بیشتر و بازی اش اصلن تصنعی هست و غیر واقعی . راجع به فیلم هم چیزی ننویسیم که بهتر است . که اصلن نفهمیدیم این جایزه هایی را که می گویند که داده است و چرا داده است . فیلم فقط اینش خوب است که برشی ناقص است از جامعه ی درب و داغان هنری و نیز پولدار ما که هر کاری می کنند زیر ماسک پول و افکت هنر روشنفکری پنهان است . اصلن فقط همین "پنهان" خوب است . چه واژه ی قشنگی - به قول قطبی - . فیلم یک جمله ی خوب دارد . آنجایی که بهداد به مهتاب می گوید که بعضی از آدم ها پس از مرگشان فاسد می شوند و بعضی دیگر قبل از مرگ بوی گند می گیرند .

نظرات(8) . چهارشنبه، ۱۹ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

شهروند امروز این هفته ، پرونده ای داشته است برای تاک شو ها و معرفی های کوتاهی از معروف ترین برنامه ها و مجری هاشان .از لری کینگ و اپرا و استوارت تا رشید پور و مدرس و حسنی . یک مصاحبه هم کار کرده اند با رشید پور به واسطه ی توقف مثلث شیشه ای . نوشته بودم که برنامه ی عبدلعلی زاده براشان گران تمام خواهد شد . فرزاد حسنی هم حرف هایی زده است راستی .
یک خط از اپرا وینفری را هم بولد کرده اند که " خیلی ها دوست دارند با تو سوار لیموزین بشوند . ولی با کسی سوار بشو که اگر لیموزین خراب شد ، با تو سوار اتوبوس هم بشود " . جالب بود .

پ.ن : چون این صفحه را برای شما می نویسم . خوشحال خواهم شد که نظر خوانندگان را راجع به مطالب "سرخط" و "سخن عکس" هم بدانم .

نظرات(5) . سه شنبه، ۱۸ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


وقتی حوصله ی فیلم دیدن ندارید و یا تعداد فیلم ندیده تان اینقدر زیاد است که نیم ساعتی جلوی آرشیو بالا و پایین می کنید تا آخر سر هم نتوانید تصمیم بگیرید که چه چیزی ببینید ، بر شما واجب کفایی هست که سریال ببینید و احتیاط مستحب آن است که فرار از زندان "Prison Break" را تماشا کنید .
یک برادری به گناه نکرده گرفتار قتل معاون رییس جمهور آمریکا می شود و به زندان می افتد و قرار است که اعدام شود . برادر دیگرش که خوش تیپ و چهره است و مهندس ساختمان است و کارش درست است ، هر چه تلاش می کند بی گناهی برادرش را به کمک دوست دختر سابق برادرش که حالا یک وکیل زیباست ، ثابت کند ، نمی شود . پس خودش ، خودش را هم به زندان می فرستد تا ترتیب فرار برادرش از زندان را که قرار است با صندلی الکتریکی اعدام شود را بدهد .
سریال در ژانر جنایی و هیجانی باید دسته بندی شود و سریال قشنگی است که الان به مراحل حساس خود رسیده است و دوباره کار از دستمان خارج شده و به شبی چند قسمت دیدن رسیده ایم . هر قسمت 42 دقیقه است و تا فعلن_ سریال ، فصل سومش موجود است و در حال پخش است که ما قسمت 16 فصل 1 هستیم و عنقریب است که فصل 1 را تمام کنیم تا ببینیم در فصل 2 چه اتفاقاتی می افتد .
اگر 24 را دیده اید و خوشتان آمده است . اگر LOST را تا قسمت 14 سیزن 4 دیده اید و تمامش کرده اید و الان در خماری دیدن سریال هیجان انگیز هستید Prison Break انتخاب مناسبی است .

بعد از تحریر : فصل 2 و 3 را هم تمام کردم . این سریال خصوصن در فصل 2 بی نظیر است . دیدنش را از دست ندهید . فعلن منتظر فصل 4 هستیم که احتمالن ظرف 6 ماه آینده پخش خواهد شد .

نظرات(4) . دوشنبه، ۱۷ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

قطبی برگشته است . هدایتی مرد متمول باشگاه پرسپولیس امپراتور را برگردانده است . باشگاه بین دنیزلی و قطبی ، افشین را به پرسپولیس راضی کرده است .
برای قضاوت زود است . باید دید شرایط باشگاه و فصل یارگیری چه می شوند . چه کسی تمدید می شود و چه کسی رفتنی است . و برای رفع نیازهای ضروری بعضی از پست ها چه می کند داریوش خان !
برای قطبی نوشته بودیم که برو . که رفت و برگشت . قطبی حتمن می داند به چه مخمصه ای برگشته است حتا اگر یکسال تجربه داشته باشد . اینجا آدم ها با کوچکترین لغزشی از عرش به زیر فرش می روند . قطبی حتمن می داند .

نظرات(2) . شنبه، ۱۵ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


زرشک طلایی را از طرف خودم و ماه بانو ، محمد عزیز و سایر تمامی! بینندگان تقدیم می کنیم به فیلم "الان هم مرده ای " ! یک ساعت و نیم ما را بالا و پایین کرد و گفتیم الان خوب می شود . گفتیم به خاطر آن +18 الان دیگر کارگردان هم یک کاری نکند ، حتمن هرپیشه یک کاری ، چیزی ، می کنند و خوب می شود . نشد که نشد . حتا جایی که با میخ زد وسط دست آن یکی گفتیم شاید که بهتر شود ولی نشد که نشد . نخریدش و نبینیدش .
تنها چیزی که برای ما ماند پیتزا استیک فلفلی پرپروک عزیز بود و اطلاعات فنی شکارچی بزرگ دوست داشتنی مان .

نظرات(4) . سه شنبه، ۱۱ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

بعضی از این ضرب المثل ها از بس ساده و سر راست و کامل هستند که وقتی به زبون میان چون از حفظ هستیم اصلن به عمق جمله دقت نمی کنیم . بعضی اینقدر ارزش دارن که بشینی چند بار تکرارش کنی و به آفریننده ش رحمت بفرستی . یکی همین " طرف رو تو ده راه نمی دادن ، سراغ کدخدا رو می گرفت " هست . حالا اگه بخوام حق مطلب رو ادا کنم اینه که " طرف شهری بود . وقتی می رفت پیک نیک و می خواست بین دهاتی ها بشینه ، می گفت : میشه من کدخدا تون باشم ؟ "

نظرات(1) . دوشنبه، ۱۰ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

احتمالن یک فرق ظریفی باید باشد بین فیلم خریدن و فیلم دیدن . فیلم بینی و فیلم بازی . هر چه هم تازگی ها این شب شیشه ای و فوتبال ما را اسیر خودش کرده باشد باز هم بهانه است ندیدن فیلم هایی که هر روز می خریم . تعداد فیلم های ندیده ام سر به 400 تا می زند و با عطش سیری ناپذیر باز هی فیلم می خریم و این اخری ها حتا وقت قاب کردن و توی آرشیو گذاشتنش را هم نداریم . خلاصه که انگار به قرینه ی کچل کفترباز ، ما شده ایم آراز فیلم باز و مثل آن کفتربازی که فقط عشقش دیدن_ پریدن_ پرنده هایش و شنیدن_ بغ بغوی طوقی هایش هست ما هم عشقمان شده چیدن فیلم هایمان در قفسه . البته از شما پنهان مباد که این لامصب سریال لاست هم بد چیزی بود و خودش بس نیست این تکراری دیدن اپیزود هایش هم بد اعتیادی دارد بی وجدان .
.
.
.


حالا از همه ی این ها گذشته اگر دلتان یک کمدی ناز می خواهد بنشینید و این فیلم Hors de prix را ببینید . داستان یک خانم زیبایی هست که کارش لاو هوا کردن با پیرمرد های پولدار است . یک شبی ، نصفه شبی ، عوضی اشتباهی می شود و می خورد به پست یک بارتندر ساده ی زبل !! طرف همه ی پس اندازش را خرج خانم می کند و می ماند برایش فقط 1 یورو . حالا بقیه اش را خودتان ببینید . زبان فیلم هم چون فرانسوی است یک خورده قضیه را شاعرانه تر می کند و فیلم را دلچسب تر . نمره اش هم در IMDB نمره ی خوبی است 7.9

نظرات(5) . شنبه، ۸ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

میگه فوتبال هال رو میبینی. میبینم اگه بگم آره باید کلی توضیح بدم . میگم . نه. خوابم میاد . زود می خوابم . میگه آااای ! جوونم جوونای قدیم . حتمن اونقدر تفریح داری که به این چیزا نرسی . خوش به حالت . لال مونی و لبخند ترکیب مناسبی هست این جور وقت ها . حالا "اونی که میگه" می تونه راننده تاکسی باشه ، می تونه یه مشتری باشه وقتی منتظر جنسش هست ، می تونه یه رییس بانک باشه وقتی منتظر امضایی هستی یا یک بغل دستی توی هرجایی . مهم این هست که من خیلی علاقه ندارم با آدمی که نمیشناسم از علاقه هام حرف بزنم . یک جا های دیگه ای، یک کس دیگه ای می پرسه طرفدار کدوم تیم هستی ؟ به جای اینکه توضیح بدم که انگلیس رو دوست داشتم و الان نیست و چی و چه ، میگم خیلی فرق نمی کنه . فوتبال هلند به خاطر زیبا بودن امسالشون یا خوش تیپ های ایتالیا به خاطر گتوزوشون و یا به خاطر پذیرایی هفته ی پیش آلمان و استیک های خوشمزه شون ، آلمان و یا اصلن به خاطر همه زیبایی های وین و پیاده روی های کنار دانوب ، اتریش و یا اصلن به خاطر همه ی خوش تیپ پراگی ها و کریستال هایی که توی پامون کردن ، چک و بروکنر . فرداش و پس فردا هاش 4 تا اس.ام.اس تسلیت دارم که "هلندتون" هم ترکید . اتریشت هم که ریش ریش شد . "چک" ت هم که پاس نشد . ایتالیات رو هم که می خوریم با پاستا ! حالا اگه بشنوه طرفدار روسیه ام احتمالن شاخ در میاره به جون مایا شارپوا . به یکی دیگه میگم انصافن آلمان فوتبال رو کامل با نظم بازی می کنه . حالا اونم شاید توی چند تا بازی خوب نباشه ولی در کل هدف داره برای کاراش . اخم هاشو ور می کشه و لب هاش رو جمع می کنه و میگه "از فوتبال ماشینی آلمان بدم میاد " . می زنم روی شونه اش و میگم همشهری ! پاشو ! بیدار بشو ! آلمان که فوتبال رو با مرسدس و آئودی و فا.و ش بازی نمی کنه . اون ماشینی که شنیدی مال یه چیز دیگه است مال زمانی هست که شفیع استو قس دار بود . میگه نخیر . این یکی توپ رو صاف ور می داره میبره لب خط . میده به اون یکی . اون یکی تیز و صاف میکشه رو دروازه و اونیکی ، یکی با کله می زنه تو گل ! میگم خب . مای دییر . د همین فوتباله دیگه . کار تمرین شده . مدرسه ای . خوبه توی هیری ویری ، معرکه بگیرن و سفره ی نذری بندازن که یه دستی از غیب بیاد توپ رو ببره توی گل ؟ بچرخه بخوره توی پاشنه و پس یخه ی یکی و بره توو گل و طرف از خوشحالی کفشش رو موبایل کنه ؟. میگه چه معنی داره یکی کل زمین رو بتونه توپ رو صاف ببره بدون هیچ هیجانی . میگم اخوی . برادر. شما دردت فوتبال نیست . شما شب ها یک توک پا تشریف ببر سیرک خلیل عقاب . گل میدم اونجا وقتی طرف با توپ طول وعرض سن رو طی می کنه یکی دو باری هم توپ رو قورت بده و از آستینش بیرون بیاره اون وقت حسابی هیجان زده میشی و ستیزفای . میگه اگه یک "فن" واقعی بودی فوتبال رو با سیرک مقایسه نمی کردی .

نظرات(6) . سه شنبه، ۴ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت
صفحات بعدی  1  |  2