جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز
به یاد فریدون فروغی

سقف خونم طلای ناب
زیر پاهام حصیر سرد
تو دست من سیب گلاب
اما دلم پر زه درد
مثل درخت بیدکی
تکیه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کویر
تنها و خشک
یک اسیر
اما یه روزگاری بود
پدر بزرگ مون می گفت:
بهشت همین دنیا ماست
عشق و صفاست
اما کجاست؟
مثل درخت بیدکی
تکیه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کویر
تنها و خشک
یک اسیر
میخوام دیگه رها بشم
ساده و بی ریا بشم
زمین مو شخم بزنم
نه بد بشم نه
نه خوب بشم

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی

فرودگاه امام خمینی است . مقصدمان اشتوتگارت است از طریق استانبول . خیلی بد است که آدم از همسایه اش بدش بیاید . ما همان قدری که ترک ها روی اعصابمان هستند از عرب ها بدمان می آید . هر دو پیشرفت هم کرده اند - گیریم که خوشمان هم نیاید - ولی خوب جان به جانشان کنی هر جایی اصل خودشان را نشان می دهند . هواپیما تاخیر دارد . کنترل پرواز سر باد چرخ ها گیر داده به ترک ها و ترک ها به آن ها و نتیجه چند ساعت الافی ما در فرودگاه . همه هم بی حوصله و خواب اند ساعت پنج صبح . این جور وقت ها هم حتمن یک آدم "فکل کراواتی ژیگولو خیلی فرنگ رفته " پیدا می شود تا معرکه بگیرد که در هیچ کجای دنیا این جوری نیست و این ایرلاین فلان است و آن یکی بیسار و امارات مهمان دارش اینجوری گفته و بریتیش ایرویز آن جوری . دو سه تا جوانک و یکی دوتا زن میانسال سرخاب ، سفید آبی هم حتمن جور می شوند برای پایه ی این بحث ها . می رویم بیرون گیت دنبال آب . فرهاد کاظمی با یک جوان ، حیران فرم عوارض خروج است . با پیرهن گلی گلی بامشادی و لی سفید یخی و کفش سگگ دار کانزاسی ! می گویم جناب کاظمی از استیل آذین آمدید بیرون ؟ می گوید " نه ! داداش . جون من نزن . این حرفا چیه ! داریم با داش علی عشق می کنیم از اساس " ! چشمکی به رفیقم می زنم و می گویم ولی شما پس فردا مسابقه دارید . می گوید " داداش مشکلی یوخ . همه چه میزونه . قهرمانیم . " بی حوصله تر از آنیم که یکی دو تا جمله راجع به فیروز بگیریم ازش . بر می گردیم به گیت و بعد معطلی، با ترکیش پرواز می کنیم به استانبول . سه ساعتی روی هوا هستیم و عجیب ساعت 6 صبح همه اشتهای "رد واین " دارند . در استانبول پرواز اشتوگارت را به خاطر تاخیر تهران از دست داده ایم . خانم مربوطه انگاری نه انگلیسی می فهمد و نه از پانتومیم دوستان سر در می آورد . رفقا ما را وکیل می کنند تا با زبان آذری مان ، خانم را ترک فهم کنیم . برای 6 ساعت بعد یک پرواز می دهد . موبایل ها روشن کرده ایم و نفری 25 هزار تومان هزینه ی رومینگ ترک سل داخل پایمان شده است . فری شاپ گردی می کنیم . حوصله نداریم . ترک ها روی اعصابمان بودند این آسیای میانه و شرق هم اضافه می شوند . انگار ما هیشکی جز خودمان را نمی پسندیم . می رویم یک لیکور توت فرنگی می گیریم و گوشه ای با یکی دو تا می نشینیم به گپ . سوژه مان جور شده است و صدای قهقهمه هایمان بلند و سر هامان کمی داغ . وقت پرواز می رسد و می پریم به اشتوتگارت . 3 ساعت دیگر روی هواییم و باز بازار واین گرم است . رسیده ایم به کنترل پاسپورت که پلیس گذرنامه گیر می دهد به یکی ، که سال تولد تو، توی کبیسه بوده و این تاریخ با آن تاریخ نمی خواند . آلمانی وقتی هم لباس پلیس بپود و ایشتان پیشتان کند ، خیلی دلهره آور تر می شود قضیه. نیم ساعت می گذرد و همه چیز تمام می شود . از در فرودگاه که خارج می شویم از کارخانه به استقبالمان آمده اند . اتوبوس بنز شیکی هست با تمام امکانات و راننده ای خوش تیپ . نگاهی به خیابان می اندازیم و نفس عمیقی می کشیم . اینجا آلمان است . مهد تکنولوژی و آئودی و گلف . خیابان ها با مرسدس و بی ام دبلیو تزیین شده اند و این حواس ما را پرت می کند . شب شده است و از برنامه عقب افتاده ایم . شهر ساعت 7 به کل تعطیل است، مثل همه ی ما . بعد شام ، همه بی هیچ حرفی راهی اتاق خودشان می شوند و بعد 10 دقیقه ، همه بی هوش .

دوشنبه، ۲۷ خردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

نظرات: (4 نظر)

رسیدن بخیر:) خوش گذشته حسابی دیگه :)

مرسی دکتر (: جای شما خالی (: بازی آلمان کرواسی خورد تو سرمون (: رفیق آلمانی مون کارد میزدی خونش در نمیومد (: ایشالله با شما یورو 12 (:

پس به سلامتی "رسیدن گرفتی"! مبارکه !
خوووووووووووب بود همبن اولین خاطره! البته ته دلم گفتم "کاش ما هم با مدرک مهندسی مان می رفتیم فرنگ! " :))

بگو ایشالله (:

ثبت نظر شما

 
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز در متن نظر استفاده کنید)