جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز

من کسی را دوست دارم که او اصلن نمی داند!
عشق را می داند،
تجربه های دنیا را در کف دست مهربانش دارد
اما زیرکانه عاشق است.
پهلو به عشق می زند که رسوا نشود.
کاش تو آسمون همه ی ابرا دلتنگ بشن،
بارون بشن،
تا واسم یه عالمه سوغاتی همراش بیاره

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی
جدیدترین نوشته‌ها:
- بز و باسن
- كنسرت 7th Band
- FARSI 1
- ENGLAND vs GERMANY
- DEXTER
- Flatliners
- جام جهاني و تلويزيون ما
- IPHONE 3Gs
- 24
- END OF LOST
آرشیو موضوعی:
- فوتبال (19 یادداشت)
- فیلم (53 یادداشت)
- موسیقی (2 یادداشت)
- مسافرت (6 یادداشت)
- نامه های من به پسرم (3 یادداشت)
- تئاتر (5 یادداشت)
- خاطرات (10 یادداشت)
- روز نوشت (125 یادداشت)
- شخصی (4 یادداشت)

خسته بودیم و اردی بهشت هم که فصل شمال است . از احسان ندا بر آمد که یحلونی علی الشمال ؟ لبیک گفتیم که بله ! یا حبیبی ! و چارشنبه ساهت 8 شب در التزام رکاب رفقا بودیم در جاده ی چالوس و 9 نفر رفتیم به مقر اسی خان . زیبا ویلایی است که با همه بزرگی اش خیلی کمتر از دل صاحبش است . این بار عده کم بود و اتاق خواب و لژهای اختصاصی خالی به وفور در دسترس . آقای علی که خیلی از این قضیه ذوق زده شده بود چندین عملیات ژانگولر شرطی با توپ اجرا کرد و دو سه شبی خرج شام را از ما در آورد و یک شام را هم همسر نازنینش باخته بود را صاف کرد . بقیه اوقات ما هم به خوردن جوجه و کباب و گاهی کتاب و گاهی قلیان در آلاچیق و گاهی هم فیلم گذشت . احسان گفته بود فیلم خانوادگی و نه ترسناک و نه پلیسی بیاور تا لذت ببریم . هر جور فیلم خانوادگی گذاشتیم فیلم شروع نشده پایی به هوا بود و جماعت همه چشم ! و مهدی بود که هی به تلویزیون نزدیک می شد ! آهااا ! با ورزش تنیس هم به لطف استاد ژیرس و استاد احسان آشنا شدیم ، هر چند که هر چه دقت کردیم تفاوت بارزی در سطح بازی خودمان و اینها ندیدیم که توپ های همه مان توی تور و درخت بود . انگاری که بدن آنها گرم نمی شد و دل ما هم سرد . ماه بانو یمان هم از تنیس خوشش آمده است و قرار گذاشت که کلاس های آموزشش را شروع کند با همسر آقای علی . ما هم قول دادیم که این دو هر وقت توانستند ماریا شارپوا وار یک ست آقای ژیرس را ببرند دو عدد راکت طلایی تقدیمشان کنیم . به لطف اپراتور اول هم موبایلمان از صبح پنج شنبه تا صبح شنبه قطع بود - گیریم که راحت بودیم از هر تماس احتمالی کاری - بدون اینکه اطلاع قبلی بدهند و ما فکر می کردیم که ایراد از بانک است و پرسنل همکار ما ! .خلاصه خوش گذشت خیلی زیاد . بر باعث و بانی اش رحمت .

شنبه، ۲۱ اردیبهشتماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

نظرات: (7 نظر)

همیشه به گردش!
لینکهای زیر هم در رابطه با بلاگرول گوگل هستش:
http://radiozamaaneh.com/blog/2008/04/post_104.html
http://www.peakovsky.com/zamaneh.html

سلام اخي
هرچه گشتم كه جمله اي دال بر «جاي محسن خالي »پيدا كنم، يافت نشد، عيان گشت كه با وجود انتر برتر علي...نيازي به حقير نيست .تا باد چنين باد
خدا رحمت كند احسان باكفايت را كه در ميان رفقاي طوفان خورده ما دست كم ويلايي دارد كه پاتق دنجي براي گريز از استرس هاي تهران است .
از مافيا سخن نراندي كوچه لره؟

سلام
و اما...
محسن عزيز، جاي تو خالي بود و ذكرت بسيار. ايراد بر دقت آرازست كه بر در و ديوار مي زند و بيحواسي او در باب عدم نگارش ياد كردن بسيار تو توسط جماعت دوستان.
اي آراز! دقت خود اصلاح همي بايد كني كه فرق تنيس و پينگ پنگ هنوز نداني و نيز بازي و بازيگري تنيس!

به دلاویز :
مرد حسابی حدااقل 2 تا اس ام اس دادم که کجایی و چرا نمیایی ! چه کنم که رییس شده ای و تحویلمان نمی گیری برادر . جایت خالی بود بسیار ! ایضن جا به جای ویلا جای درازکش مهندس جاوید مشهود بود و خالی ! امید دارم که روزی رییس حوض سیاستت شوم (:

به ژیرس :
درود بر رضای عزیزم که نشان داد با وجود هیکل نامیزان هم می شود بهترین چابکسری ها را در تنیس اجرا نمود و هنگام تعلیم جدیت از چشمانش ساطع می شد . ارادتمندیم (:

پس کامنت من کجاست؟ بخش اسپم دونی نداری؟ احتمالا چون 2 تا لینک توش بود رفته قاطی اسپم‌ها

نه والله (:
فعلن اینجا آزادی کامل برقراره (:

آخ که من می میرم برای این سفرهای یهویی بی برنامه!! خوش گذشت پس. .. راستی از خوندن این پست یاد پستهای چند سال قبلت افتادم! یادش بخیر...

ثبت نظر شما

 
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز در متن نظر استفاده کنید)