جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز
به یاد فریدون فروغی

سقف خونم طلای ناب
زیر پاهام حصیر سرد
تو دست من سیب گلاب
اما دلم پر زه درد
مثل درخت بیدکی
تکیه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کویر
تنها و خشک
یک اسیر
اما یه روزگاری بود
پدر بزرگ مون می گفت:
بهشت همین دنیا ماست
عشق و صفاست
اما کجاست؟
مثل درخت بیدکی
تکیه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کویر
تنها و خشک
یک اسیر
میخوام دیگه رها بشم
ساده و بی ریا بشم
زمین مو شخم بزنم
نه بد بشم نه
نه خوب بشم

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی

پسرم ،
تصمیم گرفتم که به عنوان پدرت گاهی برایت بنویسم و چیزهایی را برایت بگویم و تعریف کنم . یعنی راستش را بخواهی اوایل فکر می کردم که آدم متفاوتی هستم و وقتی آمدی مثل یک پدر ایده آل می توانم سر حوصله و وقت ، برایت همه کاری بکنم . یعنی تصمیم گرفته بودم که با هم دوست باشیم . بعد جوری شد که فکر کردم و دیدم هر چه از عمرم می گذرد بیش تر شبیه همین انسان های معمولی می شوم که یک پدر خیلی معمولی هستند . تازه معلوم نیست آن موقعی که رسیدی و بزرگ شدی ، اصلن حوصله ی حرف های من را داشته باشی یا نه . که من بنشینم و هی حرف بزنم و تو حوصله ی گوش کردن داشته باشی یا اینکه من اصلن حوصله ی حرف زدن داشته باشم یا نه . برای همین گفتم ، بنشینم و الان این ها را برایت بنویسم . شاید یک زمانی که خواندن یاد گرفتی دلت بخواهد ، بنشینی و بخوانی . برای همین تصمیم گرفتم که به عنوان پدرت گاهی برایت بنویسم . تازه معلوم نیست که اصلن تو کی می آیی . اصلن خواهرت زودتر می آید یا تو . به هر حال ، چون تصمیمم را گرفته ام ، برایت می نویسم و برای خود_تو می نویسم . از آنجایی که احتمالن تو هم مثل خود من می شوی ، می توانی آن مطالبی را که فکر میکنی به درد خواهرت هم خواهد خورد ، خودت دست چین کنی و برایش بخوانی .

جمعه، ۱۱ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت