جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز


زندگی حکمت اوست،
زندگی دفتری از حادثه هاست،
چند برگی را تو ورق خواهی زد،
مابقی را قسمت،

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی
جدیدترین نوشته‌ها:
- سه ماهگی
- دختر
- هرچه از من دورتر، بهتر
- دوست خوب
- ۱ ماهگی آیسا
- متولد ۹ مهر ماه ۹۰
- دختر پاییز من
- تابستان خود را چگونه گذراندید ؟
- سفرت به سلامت
- جان من ! نقاب رو بردار
آرشیو موضوعی:
- فوتبال (19 یادداشت)
- فیلم (53 یادداشت)
- موسیقی (2 یادداشت)
- مسافرت (6 یادداشت)
- نامه های من به پسرم (3 یادداشت)
- تئاتر (6 یادداشت)
- خاطرات (10 یادداشت)
- روز نوشت (159 یادداشت)
- شخصی (5 یادداشت)

بعد از یک روز خیلی خسته کننده، در کنار تمام بی حوصله گی همه ی این روزها، در کنار گرمای آرازکش و آزار دهنده ی آراز، این تئاتر "هفت خوان رستم" که می شود گفت اپرای حماسی ایرانی ست بهمان چسبید. بیلیت ها به پیگیری دوست عزیزی به دست آمد که به جای صندلی شماره دار، به دنبال نیمکت مفرح بود تا جلوی سن به حالت درازکش بتواند صحنه را ببیند. تئاتر به کارگردانی پری صابری ،راجع به هفت خوانی هست که رستم از سر می گذراند تا به مازندران برود و کاووس را از دست دیو سپید نجات بدهد. هر چند در جاهایی ماه بانو چرت زد ولی در عوض "جف" بسیار خوشحال بود و مرتب می گفت که کاش هر مرد ایرانی یک "رخش" داشته باشد. رخش در این نمایش حرکات موزون انجام می داد و به نظر جف تمام حماسه ی رستم بر دوش او بوده است که رستم همیشه بعد از خوردن کباب در خواب بوده است و این رخش بوده است که بار اصلی حماسه را به دوش کشیده است. استفاده از موسیقی و آواز به نظر ما به جا بود و کلن تئاتری بود که از دیدنش پشیمان نشدیم و حتا لذت هم بردیم .


سه شنبه، ۱۳ مردادماه ۱۳۸۸ . لینک ثابت

نظرات: (2 نظر)

باور كن دلم لك زده برا ديدن يك تئاتر خوب. اميدي هم نيست!

باور كن دلم لك زده برا ديدن يك تئاتر خوب. اميدي هم نيست!

ثبت نظر شما

 
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز در متن نظر استفاده کنید)