جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز
درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
- چریکه‌ی آراز؛ آرشیو موضوعی؛ تئاتر

وسط اين شلوغي هاي مان رفتيم جن گير را ديديم. خيلي هم چسبيد و خيلي هم خنديديم و تئاتر خيلي خوبي بود از كوروش نريماني در تماشاخانه تئاتر هنرمندان ! بازي ها را هم دوست داشتم ! اگر وقت كرديد سري به جن ها بزنيد ! رقص هايشان هم براي خودش عالمي داشت !

دوباره توي همان شلوغي ها به لطف اين خواهر كوچيكه مان در حالت نيمه جنازه رفتيم سالن ميلاد كنسرت محسن يگانه و شنگول برگشتيم خانه! انرژي خوبي دارد آهنگ هاي اين پسر . به ليست علاقه مندي هايمان اضافه اش كرديم . اين آلبوم رگ خوابش را هم خيلي دوست داريم، اگر دوست داشتيد، ارجينالش را بخريد و لذتش را ببريد. رديف پشتي ما يك عده جوان مجرد بودند كه شيرين كاري مي كردند و سالن روي سرشان بود. نيمه هاي كنسرت برگشتيم و چپ چپ ي نگاهشان كرديم. 2-3 دقيقه بعد اس.ام.اس آمد كه رضا ! توي كنسرتي ! بعله! دوستان 10 سال پيش دانشگاهمان بودند. خواهر ها و ماه بانويمان گفتند خوب است كه تو مثل دوستانت نشده اي و فرهيخته اي! سرمان را پايين انداخته بوديم و تشكر مي كرديم ! در دلمان غوغايي بود كه!اگر! كاش! ما هم مجردي رفته بوديم، چه آتيش پرحرارت تري مي سوزانديم با هم، هااا!

نظرات(0) . دوشنبه، ۲۶ مهرماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت

بعد از یک روز خیلی خسته کننده، در کنار تمام بی حوصله گی همه ی این روزها، در کنار گرمای آرازکش و آزار دهنده ی آراز، این تئاتر "هفت خوان رستم" که می شود گفت اپرای حماسی ایرانی ست بهمان چسبید. بیلیت ها به پیگیری دوست عزیزی به دست آمد که به جای صندلی شماره دار، به دنبال نیمکت مفرح بود تا جلوی سن به حالت درازکش بتواند صحنه را ببیند. تئاتر به کارگردانی پری صابری ،راجع به هفت خوانی هست که رستم از سر می گذراند تا به مازندران برود و کاووس را از دست دیو سپید نجات بدهد. هر چند در جاهایی ماه بانو چرت زد ولی در عوض "جف" بسیار خوشحال بود و مرتب می گفت که کاش هر مرد ایرانی یک "رخش" داشته باشد. رخش در این نمایش حرکات موزون انجام می داد و به نظر جف تمام حماسه ی رستم بر دوش او بوده است که رستم همیشه بعد از خوردن کباب در خواب بوده است و این رخش بوده است که بار اصلی حماسه را به دوش کشیده است. استفاده از موسیقی و آواز به نظر ما به جا بود و کلن تئاتری بود که از دیدنش پشیمان نشدیم و حتا لذت هم بردیم .


نظرات(2) . سه شنبه، ۱۳ مردادماه ۱۳۸۸ . لینک ثابت


تئاتر بی نظیری ست شکار روباه! در بروشور نمایش نوشته شده است که علی رفیعی می خواسته در سال 1356 بسازدش که نشده و مانده برای 1369و بعد چند جلسه تمرین، به علت نبودن وسایل گرمایش در سالن!! ، نشده است و مانده است برای امسال. دکتر علی رفیعی که سال ها در پاریس بوده است،در بازگشت تئاتر بی نظیری را اجرا کرده است .

بعد از ظهر یک روز تعطیل، باز هم به لطف مهدی عزیز که همیشه زحمت هماهنگی و خرید بیلیت نزدیک به 20نفر با اوست، رفتیم به شکار روباه. شکار روباه نه روایت نقطه به نقطه، که روایت آزادی است از تاریخ. آخرین روزهای خان زند و اولین روزهای آغا محمد خان که به احترام باید آقا محمدخان نامیده شود به گمانم. باز هم به نظرم تاریخ ما باید شرم بزرگی را تحمل کند که مدت ها،پادشاه قاجار را "آغا" نامیده است. شاید مورخین داخل شلوار همه ی پادشاهان قبلش را دیده بودند و شاهد آقایی شان بوده اند! که به آقا محمد که رسیده اند، نقص خایه هایش را بهانه کرده اند و به مدت بیست و خرده ای سالی که گروگان دربار خان زند بوده است،کرده اند داخل چشمانش و آنقدر که چشمانش از کینه پر شده،در تمام این سال ها، ندیده عجز و لابه ی دشمنانش را و شده قصی و سنگ و این حکایات. اوج درماندگی شاه قاجار،نه آنجایی ست که سه برادرش را به جرم "مخالف" و یکی را به جرم"مظنون" بودن می کشد و از برادر مظنونش حلالیت می طلبد که آنجایی است که نحیف و نزار داد می زند که "من پیش خدمت هایم را به خاطر خوردن یک قاچ خربزه نمی کشم. بلکه من چگونه می توانم نظم را در مملکتی برفرار کنم که هنوز در در بار خودم دزدی می شود" و باز هم مورخ و کاتب دربار که از فردا باید قلمش را برای شاه دیگری تیز کند و بنوسید، می نویسد که شاه بی رحم به خاطر خوردن نصف خربزه اش توسط آبدارچیانش، حکم قتلشان را داد و خودش توسط آنها کشته شد. و این "نوشته ی تاریخ" را انقدر خوانده ایم که همه مان یک صدا تکرار می کنیم که بله ! فقط خوردن یک قاچ خربزه ... !

آقا محمد خان روباه را آنقدر با اسب و سگ شکاری دنبال می کرده است تا از نفس بیفتد، سپس زنگوله ی سگان شکاری را به گردنش می بسته و ولش می کرده داخل صحرا. روباه یا از گشنگی تلف می شده است اگر پس مانده ی شکاری پیدا نمی کرده و یا دق می کرده بی حیا از عدم برقراری رابطه با جفتش که سرنوشت این یکی هم اول مرگ مغزی و بعد جسمی ست !
شکار روباه علی رفیعی را مثل پدر خوانده ی فورد کاپولا باید چندین بار دید و دید و فهمید کیست و چیست همانی که مایکل معصوم را تبدیل به پدرخوانده ی سنگدل می کند و آقا محمد خردسال را که آلتش - تو بخوان که مردی اش - را در خردسالی از او می گیرند و غرورش را در جوانی تا "خود بشود خواجه ی حرمسرای خودش"، را تبدیل می کند به پادشاه بی رحم- تو بگیر نامرد- موسس قاجار که همه ی جواهراتش را وصله ی تاجش می کند و تاج را انقدر بزرگ که همه ی سنگ ها رویش جا بگیرند .
این میان اینکه سیامک صفری در نقش آقا محمد خان قاجار بی نظیر درخشیده است و پانته آ بهرام خیلی خوب است و بقیه ی بازی ها هم خوب، چیز بی ربطی به بحث نیست. کامل ترش را می شود در سایت ها و وبلاگ های دیگر یافت و دید و خواند. کارگردانی، موسیقی،نور، بازی ها ، دیالوگ ها و صحنه پردازی عالی ست. جاییکه بعد از دو ساعت و نیم راضی باشی و بایستی و کف بزنی به احترام همه ی صحنه و آقا محمدخان!

نظرات(10) . شنبه، ۱۰ اسفندماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

چیستا یثربی، کاری را اماده کرده است با عنوان کارناوال با لباس خانه،
شاید تنها نقطه ی ضعف کار فروختن بیلیت برای مردمی است که به جای صندلی باید در تالار قشقایی، روی زمین بنشینند. تئاتر خوبی است که بازیگرانی مثل صبا کمالي، محمد حاتمي، مهسا کريم‌زاده، عليرضا مهران و هاله خدايي دارد. بازی بازیگران در کل خوب است و اپیزود های خوبی هم نوشته شده است که سر جمع نمایش خوبی می سازند.نمایش هم لحظاتی دارد تا ذهن را درگیر خودش بکندو هم لحظه های شادی که کمی سر به سر تماشاگر بگذارد. نمایشی که بعد از دیدنش فکرت را مشغول کند،نباید کار بدی باشد. قصد داشتیم دوباره برای تماشایش برویم که فعلن چون بیلیت صندلی ندارد، توی نوبت هستیم.اگر وقت داشتید و علاقه مند تئاتر هم بودید،از دست ندهیدش.

نظرات(9) . چهارشنبه، ۶ آذرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

تئاتر هتل پلازا به کارگردانی کوروش نریمانی و نوشته ی نیل سایمون است که این روزها در سالن سایه تئاتر شهر روی صحنه است . داستان یک شب است که "عروس" ی به نام میمسی ، خودش را داخل حمام - توالت - هتل حبس می کند و مادر و سپس پدرش سعی می کنند که او را راضی کنند تا بیرون بیاید و به میهمانان و داماد که در طبقه ی پایین هستند ، ملحق شوند . نمایش یک صحنه ی ثابت دارد که تمامی ماجرا در آن اتفاق می افتد و کل بازی بر عهده ی پدر و مادر است که نقش مادر را فریده سپاه منصور و نقش پدر را سیامک صفری به خوبی اجرا کرده است . بار طنز را ماجرا را هم بیشتر صفری به خوبی به دوش می کشد که بار طنز نمایشنامه بیشتر بر پایه کلام و اجرا گذاشته شده است و کمدی موقعیت چندانی در نمایشنامه خلق نشده است . مدت اجرا حدود 1 ساعت است که به گمانم در کل تماشاگر را راضی به خانه می فرستد . نمایشنامه سعی میکند مقصود و مفهومش را در ساده ترین شکل به مخاطب انتقال دهد و به نظر می رسد در این وظیفه موفق بوده است ، هر چند که کل اثر آنچنان درخشان نباشد .

نظرات(6) . یکشنبه، ۱۰ شهریورماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

رفتیم تئاتر کمدی مرگ نوشته ی وودی آلن . این نمایشنامه که قرار است در خرداد و تیر در فرهنگسرای نیاوران روی صحنه باشد کاری است از یک گروه جوان 50 نفری .
نیمه شب در خانه ای را می زنند و کلایمن را از تخت خوابش بیرون می کشند . ظاهرن قاتلی در شهر است که می گردد و می کشد و می آید و می کشد و می آید . بقیه داستان شرح مواجه ی این آدم ها با این قضیه ی "مرگ" است .
متن ، کار وودی آلن است و اجرا از مجید میرزا خانی . کارگردان سعی کرده است تا نو آوری در سبک اجرا داشته باشد و برای این کار از گروه بدلکاران گروهی به نام 13 استفاده کرده است . بازی بازیگر نقش اول خوب و بازی چند تایی هم روی اعصاب است .
در کل اجرایی است که باید ببینید . به شخصه "وودی آلن" باز نیستم - وودی آلن دوست ، یک چیز است و وودی آلن باز ! چیز دیگر - و خیلی دید فنی و باسواد به قضیه ندارم ، ولی نمی توانم کتمان کنم که کار ضعیفی دیدم و از کار خوشم نیامد . به غیر از چند تکه ی پراکنده به نظرم کار نیست. بیرون از سالن هم که داشتییم با هم صحبت می کردیم یکی از بازیگران که حرف های ما را می شنید از پشت سر در آمد و خیلی سعی داشت که ما را قانع کند که در این فضای امروزی که ما داریم و پریم از سانسور و سال هاست که وودی آلن ندیده ایم ، همین را هم غنیمت بدانیم . به او گفتم که من به عنوان بیننده ، فارغ از مشکلات و محدودیت ها، دلم می خواهد که کار تکه پاره نبینم . اگر قرار است اسم وودی آلن روی اثر باشد ، کاری در خور ببینم . او نظرش این بود که همین هم غنیمت است . رضا ی عزیز هم که دید طرف ممکن است ناراحت بشود از او به خاطر همین اجرا هم تشکر کرد و دست دادیم و آمدیم ولی به نظرم کاری که هنرپیشه اش بیاید بیرون سالن و بین مردم شرح دهد که هدف فلان صحنه و بیسار حرف چه بوده است نباید کار خوبی باشد . ضمن اینکه معتقدم تکنیک و نو آوری ، صرفن صرف هزینه های زیاد و عملیات بندبازی و آکروباتیک نیست - این نو آوری خوب است به شرطی که مکمل باشد و نه تنها هدف - ، که هدف اصلی باید متن باشد .

نظرات(0) . شنبه، ۱۱ خردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت