
من کسی را دوست دارم که او اصلن نمی داند!
عشق را می داند،
تجربه های دنیا را در کف دست مهربانش دارد
اما زیرکانه عاشق است.
پهلو به عشق می زند که رسوا نشود.
کاش تو آسمون همه ی ابرا دلتنگ بشن،
بارون بشن،
تا واسم یه عالمه سوغاتی همراش بیاره
آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند میشود. موج میزند. غرش میکند. پس میزند و به جلو میرود. آرام میگیرد و نرم میگردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمهی شادی هست در ترانههای ماندگار عاشیقهای آذربایجان ... ادامه برای ماه بانو
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره ، در چشم جویباران
آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران
ای گرمی نگاهت مهر لطیف آفتاب
دستان پر ز مهرت لطف عزیز ایزد
در زاد روز وجودت فرصت شمردم این بار
تا گویمت نگاهی کافیست ، ای عشق تابان
گفتی به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمی توان کرد حتا به روزگاران
وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران
ماه بانوی عزیزم ،
تولدت مبارک (: به غیر از چاهار خط بالا که میان شعر شفیعی کدکنی فقط مختص به توست ، متن کارت دعوت به جشنمان هم بار دیگر برای تو ،
سخن از پیوند سست دو نام
و هم آغوشی در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست
سخن از زندگی نقره ای آوازی ست
که سحر گاهان فواره ی کوچک میخواند
ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم
در نگاه شرم آگین گلی گمنام
سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روزست و پنجره های باز
و اجاقی که در آن اشیاء بیهوده می سوزند
و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستان عاشق ماست
که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم
بر فراز شبها ساخته اند