
آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند میشود. موج میزند. غرش میکند. پس میزند و به جلو میرود. آرام میگیرد و نرم میگردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمهی شادی هست در ترانههای ماندگار عاشیقهای آذربایجان ... ادامه این روزها می گذرند خیلی معمولی. نه اینکه اتفاق خاصی هم نیفتد. اتفاق می افتد یا اینقدر معمولی که نشود درباره شان نوشت یا که اینقدر ناخوشایند که باز هم معمولی شده و دیگران می نویسند.
مثل همیشه این جور مواقع سرمان را با کار گرم می کنیم. وضعیت این یکی هم خراب است مثل همیشه ی حال عاشق! دیگر اصلن چه می ماند که درباره اش بنویسیم ؟ سریال های دوست داشتنی مان که همه قطع شده اند و خوابیده اند تا اسفند برسد. فیلم خوب هم نیست که ببینیم و زده ایم داخل آرشیو و هر شب اگر رمقی داشته باشیم 30 دقیقه وقت می گذاریم که انتخاب کنیم که چه ببینیم و آخرش که انتخاب می کنیم فیلم به دقیقه ی 20 نرسیده پلک مان سنگین می شود و ماه بانو تکانکان می دهد که پاشو برو داخل جایت و اینقدر خر و پف هم نکن!
شاید سرگرمی این شب هایمان چند تایی آلبوم موسیقی باشد که کشف کرده ایم و خریده ایم و فیس بوک که گاهی دوستان قدیمی مان را در آن پیدا می کنیم و چند شبی خوش می شویم.
راستی گفتم موسیقی یاد "بتهوون" افتادم. اگر طرف کریمخان و سنایی گذرتان افتاد، به یاد فدیم ها سری به بتهوون بزنید. بابک همیشه آنجاست تا کمکتان کند چیزی را که می خواهید پیدا کنید. دل بکنید از این Mp3 های کیفیت پایین، برای تنوع چند صباحی هم AUDIO نیوش کنید. این فیلم کسی از گربه های ایرانی خبر نداره باعث خیر شد و دو سه تا حواننده ی خوب از داخلش در آوریم. یکی مهسا و مرجان وحدت که چند تایی آلبوم خوب و مناسب حال من داشتند با دف و اشعار مولوی و یکی مونا فرحان. راستی از این خواننده های امروزی به نظرم روزبه نعمت الهی هم کارش متفاوت است، روزبه هم وقتی مولانا می خواند خوب است . راستی یک خبر خوب اینکه اگر مثل من شهرام ناظری را دوست دارید، سفر عسرت ش را گوش کنید.





به لطف دوستان عزیزی رفتیم به جشنواره ی موسیقی فجر، شب موسیفی اساتید.
.
.
.

استاد مجید کیانی که در قسمت اول برنامه به اجرای سنتور و گوشه های مختلف آن پرداخت. سنتور ساز مورد علاقه ی من است و لذت بسیاری از اجرای برنامه اش بردیم. اندکی هم به خودمان نهیب زدیم که یک سنتور بگیریم و سعی کنیم که کمی یاد بگیریم که بلافاصله یاد اندرز دوست خوبمان افتادیم که ما را از ورود به این وادی و تپه منع کرده بود.

قسمت بعدی برنامه اجرای سه تار استاد ذوالفنون بود که اوج چند کلمه سخنش همان جایی بود که بدون تعارف مرسوم این مراسم گفت که مردم ما با موسیقی و روح اصیل آن قهرند و نمی شناندش و اینکه همتش را بر این گذاشته است تا این فاصله را بردارد و مردم را با این موسیقی آشتی دهد. هنگام اجرای برنامه هم گفت که بر هلاف توصیه ی همسرش کتش را در می آورد که شوخی به جای استاد باعث شد تا بعدش مجری نچسب برنامه چند تا شوخی با این مضمون به خورد جماعتی که همیشه و همه جا دنبال بساط خنده و هر و کره شان هستند، فراهم شود. اجرای استاد هم تاثیر گذار و عالی بود و حظ سمعش را بردیم .

قسمت آخر برنامه هم اختصاص داشت به تنبک نوازی استاد محمد اسماعیلی که تنبک را با تکنیک خاص خودش می نوازد و از همه جای ساز استفاده می کند. این قسمت هم از نظر تکتیکی بسیار بالا بود ولی چه کنیم که ما هیچ وقت خیلی با نوای تکنوازی تنبک هیچ چیزمان نمی شود و خیلی نمی فهمیمش.
.
.
.
شب خوبی بود که خستگی یک روز کاری سنگین را از روح به در می کرد.خوبی این کنسرت ها این است که خیلی طرفدار ندارند و بدون ازدحام شلوغی و بی نظمی که خاص این برنامه هاست، می روی و می نشینی و موسیقی ات رو گوش میکنی و میروی به خانه ات. این طوری.