
من کسی را دوست دارم که او اصلن نمی داند!
عشق را می داند،
تجربه های دنیا را در کف دست مهربانش دارد
اما زیرکانه عاشق است.
پهلو به عشق می زند که رسوا نشود.
کاش تو آسمون همه ی ابرا دلتنگ بشن،
بارون بشن،
تا واسم یه عالمه سوغاتی همراش بیاره
آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند میشود. موج میزند. غرش میکند. پس میزند و به جلو میرود. آرام میگیرد و نرم میگردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمهی شادی هست در ترانههای ماندگار عاشیقهای آذربایجان ... ادامه آری! درست است و اصلن همین است ! وقتی نازی آبادی_متکبر، دست هایش داخل جیب کتش، یک وری ایستاده و دارد با من حرف می زند، احساس می کنم یک جایی ام یک جوری اش می شود. تو فکر بد نکن اصلن! تو بگیر که غرورم را می گویم که سوهان می کشدش این بچه ی پروینی. ندیده ای اش مگر که گزارشگر میکروفن به دست و فیلمبردار دوربین بر دوش به دنبالش می دوند و کشیده می شوند تا در حالیکه دست هایش داخل جیبش می رود که به رختکن برسد، لطف کرده و چند کلامی افاضه بفرمایند. سلطان را می گویم. معرف حضور که هستند البته! حالا این ها، امروز آمده اند تا با آنچه که آن ها از دیروز و پریروز یادشان داده اند، ژنرالی کنند و حکم برانند و سر بازیکن خودی عربده بکشند و بطری آب شوت کنند. نع برادر! نگران نباش! اینجا را حالیمان هست و شوت نمی زنیم. بفهم که می فهمیم که هیجان کنار زمین و استرس و فشار بر مربی و بازیکن یعنی چه. اصلن همین ادا ها و هیجانات ما را عاشق این بازی! لامصب کرده است. ولی اینقدر هم حالیمان شده است که بچه ی نازی آبادی که دوستانش ژنرال می خوانندش و **مداح خوشتیپ جوادیه می گوید که سرباز صفر هم نیست، نتواند با اداهایی که در می آورد سیاهمان کند. یعنی کسی به او نمی گوید که برادر ! وقتی که بعد از گل به جای پریدن به هوا و یا کف زدن برای شاگردانت برای صحنه ی قبل از آن، برای دفاع آخرت خط و نشان بکشی، کتت را در آوری تا گرم شدنت را نشان دهی و سر فورواردت فحش بدهی که چرا گل نمی زند، این "دست خدا" است که توپ را به دست علیزاده می زند که کامت را با لعنتی ترین تساوی دنیایت عوض کند. اصلن تو ژنرال تساوی های لعنتی هستی. هنوز بازی با کره جنوبی ات یادمان نرفته که . همان جوری که خودت یادت نرفته و هر آینه به سر علی دایی می کوبی اش. نع حتمن به او نگفته اند. چه وقتی دور و بری هایش همه مثل ایکس و ایگرگ هستند که همان نیمچه شان را هم از نام او دارند، مگر جرات دارند که حرف بزنندش ؟ که همه ی اطرافیانشان را عقد نکند و با این و آن فامیلشان نکند ! همین می شود که بچه نازی آبادی دیروز و پاسداران نشین امروز، جو گیر می شود و فردای تمرین وقتی گاف هایش را برایش می شمرند، از تاثرش برای دیدن چهره ی معلولین طرفدار سرخ ها که لحظاتی قبل از گل تساوی در حال دعا بوده اند می گوید و اینکه آن ها هم به هر حال خدایی دارند. حالمان را به هم می زنند این ها با این درس اخلاق دادن های چندش آورشان ! با این فوتبال نفهمی شان می کشندمان .
همه چیزمان اینجا به همه چیزمان می آید آقای تورک اوغلان ! وقتی که مربی این وری ها نیامده دندان هایمان را شمرده است و شال گردن سرخ برایمان تکان می دهد که به دلمان نمی شیند . بدجوری مصنوعی می زند حرکاتش، ابراهیم خان! شنیدی که گفته است بهترین بازیکن های دنیا در تیمش هستند ؟ فکر می کنی علیرضا محمد و محمد منصوری را هم دیده است ؟ نیکبخت را که حتمن ! و شاید او هم مثل من و تو می خواهد ولی از خوشحالی "خرخره ی فورواد مرده" اش را آدامس کند و بجود . از انرژی بی پایان کریم هم که آگاه است. از وضعیت تمرینات مرتب علی کریمی و انگیزه اش برای هر بازی هم که خبر دارد. بی کار هم که نبوده است توی این فصل کار که همه چی را ول کند و بیاید اینجا. حتمن گفته اندش که چه خبر است سر این سفره ی ما و چه نقش هایی دارد قالی هایمان. شاید هم مسطوره فرستاده اند برایش تا پاهایش شل شود و زودتر بیاید. این جوری نگاهمان نکنید که چرا اینقدر سیاه بین شده ایم . می دانی چقدر سیاهمان کرده اند تا الان توی چشممان هم رفته است ؟ ما که نمی توانیمن مثل افشین خان پیروانی خوش بین باشیم و در هر شرایطی سرباز امیدوار و آماده ی فداکاری برای "به خاطرمردم" ! ما از همین مردم عادی و عوامیم که عقلمان به چشممان است و وقتی می بینیم افشین با لگد هم به بیرون پرت نمی شود و دو دستی چسبیده همه چیز را تا از دست بدهد همه چیزش را، فکر می کنیم که از علاقه و عشقش هست. تو نگو که این افشین هم از آن افشین که گفتیم نیاید و آمد و ماند و یکی از ما شد و بعد تر دمش را برداشت و در رفت تا یکی بدتر از خود ما نشود، دوربین را خوب یادگرفته باشد و نه فوتبال را. که خود آن افشین هم خیلی فوتبال که نداشت و تعریفی. که هر چه بود و یادمان مانده فوتبال زمان دنیزلی است و یک چند صباح و ساعتی هان و یان.
حالا این وضعیت فوتبالی است که 70 هزار نفر برای مهمم ترین بازی ملی اش داد می کشند و 100 هزار تا برای داربی 66 اش! تا معلوم شود که هر چقدر هم وضع این باشد باز هم ماشالله گو و دادزن داریم تا هی در ورزشگاه آزادی بین دروازه ی بهشت و جهنم اش بگردیم و روی پل ناصراطش معلق بمانیم !
* عنوان مقاله ای از ابراهیم افشار در توپ ورزشی راجع به بازی 66 پرسپولیس و استقلال .
** فرهاد کاظمی قبل از فینال سپاهان- استقلال
درود بر آراز عزیز
ضمن احترام کامل به نظراتت لطفاً جهت بالا رفتن سطح آگاهی فنی خود به صحبتهای برادر سعید نیز عنایتی داشته باش و از آن در نوشته هایت استفاده بنما.
آراز جان, مطمئناً کار ناپسند از نظر هیچکس مورد تأیید نیست ولی راستی دلم نمیاد نگم ای کاش به سوابق سلطانتان هم نظری می داشتی!!!
به حاج بهمن : ممنونم .
به جف : اون ها را باید میشنیدین تا یادبگیرین از رو مع ده حرف نزنین (: ضمن اینکه اگه یه نظری به خط 6 و 7 همین مطلب بنمایین می بینین در درباره "سلطانمون" هست (:
ضمنن خدا جای حق نشسته برادر ! دیدی چه سیلی به صورت امیرحان خورد امروز با 4 گل شیرازی ها ؟
سلام
آراز جان خوبی مطلبت جالب بود ولی سبک نگارشت خیلی چنگی به دل نمی زد. پیشنهاد می کنم یه مقدار بیشتر تمرین نویسندگی بکنی
-----------------------
چشم (:
سلام آراز ! حدود چند روز - یا یه هفته - وب سایتت باز نمی شد! داشتم نگران می شدم بعد با خودم گفتم اگه این وبلاگم نباشه چه جوری بفهمم خوبه؟! :(( خلاصه از دیدن نظرت حسابی خوشحال شدم! برنامه ام دوشنبه بود روی موج ۸۸.۱ ... البته بازم هست! یعنی روز ۶ اسفند از ۵ تا ۷ روی موج ۸۸.۱ ! اگه گوش کردی نظرت رو بگو حتما ... ممنون و موفق باشی خان داداش !
-----------------------------
وقتش تموم شده بود . مسافرت بودم نرسیده بودم دامنه رو تمدید کنم !
مرسی (: چشم (:
نمی دونم که چرا بعضی وقتها فکر می کنم که این نوشته ها رو یکی از نوادگان یا نبیرگان ناصر الدین شاه می نویسه و به اسم تو میذاره تو این وب لاگ:))
درود بر دکتر فروزی(:
مگه بت نگفته بودم ؟ ((:
پ.ن : دکتر ! پاشو ! بیا پیش خودمون ! بلاد ملبورن رو هم شما آتیش زدین ! دست از سر دست کوتاه این کانگوروها وردارین !
اما خب این آخراش خوب بود.
یه 4-1 دادیم دیگه انقدر کری نخونین داداش!