
سقف خونم طلای ناب
زیر پاهام حصیر سرد
تو دست من سیب گلاب
اما دلم پر زه درد
مثل درخت بیدکی
تکیه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کویر
تنها و خشک
یک اسیر
اما یه روزگاری بود
پدر بزرگ مون می گفت:
بهشت همین دنیا ماست
عشق و صفاست
اما کجاست؟
مثل درخت بیدکی
تکیه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کویر
تنها و خشک
یک اسیر
میخوام دیگه رها بشم
ساده و بی ریا بشم
زمین مو شخم بزنم
نه بد بشم نه
نه خوب بشم
آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند میشود. موج میزند. غرش میکند. پس میزند و به جلو میرود. آرام میگیرد و نرم میگردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمهی شادی هست در ترانههای ماندگار عاشیقهای آذربایجان ... ادامه میگه فوتبال هال رو میبینی. میبینم اگه بگم آره باید کلی توضیح بدم . میگم . نه. خوابم میاد . زود می خوابم . میگه آااای ! جوونم جوونای قدیم . حتمن اونقدر تفریح داری که به این چیزا نرسی . خوش به حالت . لال مونی و لبخند ترکیب مناسبی هست این جور وقت ها . حالا "اونی که میگه" می تونه راننده تاکسی باشه ، می تونه یه مشتری باشه وقتی منتظر جنسش هست ، می تونه یه رییس بانک باشه وقتی منتظر امضایی هستی یا یک بغل دستی توی هرجایی . مهم این هست که من خیلی علاقه ندارم با آدمی که نمیشناسم از علاقه هام حرف بزنم . یک جا های دیگه ای، یک کس دیگه ای می پرسه طرفدار کدوم تیم هستی ؟ به جای اینکه توضیح بدم که انگلیس رو دوست داشتم و الان نیست و چی و چه ، میگم خیلی فرق نمی کنه . فوتبال هلند به خاطر زیبا بودن امسالشون یا خوش تیپ های ایتالیا به خاطر گتوزوشون و یا به خاطر پذیرایی هفته ی پیش آلمان و استیک های خوشمزه شون ، آلمان و یا اصلن به خاطر همه زیبایی های وین و پیاده روی های کنار دانوب ، اتریش و یا اصلن به خاطر همه ی خوش تیپ پراگی ها و کریستال هایی که توی پامون کردن ، چک و بروکنر . فرداش و پس فردا هاش 4 تا اس.ام.اس تسلیت دارم که "هلندتون" هم ترکید . اتریشت هم که ریش ریش شد . "چک" ت هم که پاس نشد . ایتالیات رو هم که می خوریم با پاستا ! حالا اگه بشنوه طرفدار روسیه ام احتمالن شاخ در میاره به جون مایا شارپوا . به یکی دیگه میگم انصافن آلمان فوتبال رو کامل با نظم بازی می کنه . حالا اونم شاید توی چند تا بازی خوب نباشه ولی در کل هدف داره برای کاراش . اخم هاشو ور می کشه و لب هاش رو جمع می کنه و میگه "از فوتبال ماشینی آلمان بدم میاد " . می زنم روی شونه اش و میگم همشهری ! پاشو ! بیدار بشو ! آلمان که فوتبال رو با مرسدس و آئودی و فا.و ش بازی نمی کنه . اون ماشینی که شنیدی مال یه چیز دیگه است مال زمانی هست که شفیع استو قس دار بود . میگه نخیر . این یکی توپ رو صاف ور می داره میبره لب خط . میده به اون یکی . اون یکی تیز و صاف میکشه رو دروازه و اونیکی ، یکی با کله می زنه تو گل ! میگم خب . مای دییر . د همین فوتباله دیگه . کار تمرین شده . مدرسه ای . خوبه توی هیری ویری ، معرکه بگیرن و سفره ی نذری بندازن که یه دستی از غیب بیاد توپ رو ببره توی گل ؟ بچرخه بخوره توی پاشنه و پس یخه ی یکی و بره توو گل و طرف از خوشحالی کفشش رو موبایل کنه ؟. میگه چه معنی داره یکی کل زمین رو بتونه توپ رو صاف ببره بدون هیچ هیجانی . میگم اخوی . برادر. شما دردت فوتبال نیست . شما شب ها یک توک پا تشریف ببر سیرک خلیل عقاب . گل میدم اونجا وقتی طرف با توپ طول وعرض سن رو طی می کنه یکی دو باری هم توپ رو قورت بده و از آستینش بیرون بیاره اون وقت حسابی هیجان زده میشی و ستیزفای . میگه اگه یک "فن" واقعی بودی فوتبال رو با سیرک مقایسه نمی کردی .
ما به نادر و ممدرض و فن و این حرفا کاری نداریم، خسی در یوروپ 3 را منتظریم!
ای خدااااااااااااااا
بازم فوت بااااااااااااااااال!
اومده بودم بگم «بده که اسمات شاهنشین بلاگرولینگم شده» که دیگه یادم رفت چی میخواستم بگم.
سلام! شما از سفر فرنگ بر می گردی و من از سفر همدان! نفس سفر مهمه!!
راستی با نظر رها به نیمچه موافقم! :))
به محمد :
استقبالی نشد ازش (: ضمنن مشکل کیفیت عکس دارم . سفرنامه بی عکس هم مثل شلوار بی کش است (:
به رها : این اصلن ربطی به فوتبال داشت ؟ ((:
به انوشه : یه گزارشی از همدان بده (: راستی
همون بالایی (: