جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز


زندگی حکمت اوست،
زندگی دفتری از حادثه هاست،
چند برگی را تو ورق خواهی زد،
مابقی را قسمت،

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی
جدیدترین نوشته‌ها:
- سه ماهگی
- دختر
- هرچه از من دورتر، بهتر
- دوست خوب
- ۱ ماهگی آیسا
- متولد ۹ مهر ماه ۹۰
- دختر پاییز من
- تابستان خود را چگونه گذراندید ؟
- سفرت به سلامت
- جان من ! نقاب رو بردار
آرشیو موضوعی:
- فوتبال (19 یادداشت)
- فیلم (53 یادداشت)
- موسیقی (2 یادداشت)
- مسافرت (6 یادداشت)
- نامه های من به پسرم (3 یادداشت)
- تئاتر (6 یادداشت)
- خاطرات (10 یادداشت)
- روز نوشت (159 یادداشت)
- شخصی (5 یادداشت)

برای این مطلب می شود ده ها تیتر داشت . بال های پرسپولیس که سوخته اند و مرده اند و غرق در حاشیه ها به روی باتلاق ناکامی ها آمده اند . می شود از لبخند تلخ قطبی در دقیقه 91 آنجایی که بازیکن جوان و تازه وارد استقلال اهواز گل 4 ام تیمش را زد نوشت . لبخند تلخی که شاید حاکی از دریافتن قواعد همیشگی خارج از بازی سرزمین مادری اش باشد . تیمی که از اول فصل از صدر فوتبال ایران قرار داشت - که شاید اصلن قرار نبوده و اطرافیان تیم چنین انتظاری نداشتند تا با نتیجه نگرفتن قطبی خود جای سر مربی را بگیرند - اکنون بلایی که به سرش آمده نه خوردن 4 گل از تیم استقلال اهواز است که در سال های گذشته نیز چنین اتفاقی را در اهواز دیده بود ، که دردش اکنون بی تفاوت بازی کردن بازیکن های پسر کش پر نخوت و پر ادعا و بی عملی هست که جلوی دوربین ها و پشت تلفن های خبرنگاران لبخند رفاقت و اتحاد سر می دهند و از شرایط مالی مناسب امسال ابراز رضایت می کنند و در زمین تمرین "لابی" - با غیر خدا - می کنند و باند تشکیل می دهند و برای سرمربی کیک تولد می گیرند و با آن چهره ی سر تراشیده ی غیر دوست داشتنی به ظاهر بدنساز که انگار بیشتر وظیفه اش کیک بر صورت مربی و سرمربی مالیدن است ، دست نامردی می دهند . همان چهره ای که انگار اگر از پنجره برود از در بر می گردد و اگر در زیر زمین بیاندازی اش سر از پشت بام و بالای پله ها و سکو ها در می آورد . در این شرایط نوشتن از شرایط فنی و تحلیل بازی آب در هاون کوبیدن است که پرسپولیس بال ندارد و آن وصف بال راستش است که پر حاشیه ترین عضو پرسپولیس و منفور ترین کاپیتان تیم تا به حال بوده و آن بال چپ تیم که پاشنه ی آشیل تیم است و رقص باد در موهایش وقتی کورس می گذارذ تا به بازیکنی که از او رد شده برسد می شود سوهان اعصاب تماشاچی و طرفدار . عجب روزهایی را می گذراند پرسپولیس و قطبی و افسوس آخر می ماند برای حاج حبیب که هیچ وقت تصمیمات درست نگرفته است در بحران ها و آهی که برای نداشتن امید برای گرفتن این تصمیم آخر درست از او باید کشید . همیشه جمعه ها غروب دلگیری داشته اند اما قطعن این غروب دلگیر کارون یاد قطبی و طرفداران کامبینیشن فوتبالش خواهد ماند .

بعد از تحریر : خبر های شنبه حکایت از چاقو خوردن و شکستن سر حسین کعبی بازیکن پرسپولیس و حمله ی لیدر ها در تمرین به افشین قطبی دارد . حکایت رختکن پرسپولیسی ها و درگیری های بازیکنان و مربیان چون منبع موثقی ذکرشان نکرده قابل نوشتن نیست .

جمعه، ۲۳ فروردینماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

نظرات: (4 نظر)

سلام! چندتا پست رو با هم خوندم و الان حسم معجونی از غم و شادیه! کلا موفق باشی...راستی سایت زدین امضا هم می دین؟ :))

درسته بد ضدحالی بود،
ولی آقا غروب دل‌گیر کارون هم تموم می‌شه

به انوشه :
سلام (: غم نبینی ایشالله (: امضا هم میدیم (:

به هادی :
...

ثبت نظر شما

 
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز در متن نظر استفاده کنید)