
آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند میشود. موج میزند. غرش میکند. پس میزند و به جلو میرود. آرام میگیرد و نرم میگردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمهی شادی هست در ترانههای ماندگار عاشیقهای آذربایجان ... ادامه می شود نشست و از بد شانسی ها نوشت . می شود ایستاد و از شرایط گله کرد . می شود رفت و از کمبود امکانات سخن سر داد ولی اما می شود آمد و کج نشست و راست حرف از "ترس" زد . ترس همان است که اگر حضورش را پذیرفت دیگر گفتن از پنالتی نگرفته روی نیکبخت و کعبی محلی از اعراب ندارد .مثل همین ای وای !که اگر شوت کریم گل می شد و چه خوب شد که برهانی باز هم تک به تک را نزد ! یا باید اینقدر شجاع فوتبال بازی کنی که نتیجه را - برد و یا حتا باخت - خودت رقم بزنی یا باید توپ را اینقدر هوا کنی و به دست با کفایت باد و همپنین پای بی اختیار پژمان نوری و امثالهم بسپاری که دیگر حوادث نقش کنند نتیجه بازی را و پژمان هم بزنند معلقش را محوطه ی جریمه . اینکه بر قطبی آموخته از مکتب آمریکا که یاد گرفته است حوادث را معلول علت های آشکار و پنهان قبل بداند و منطق فوتبال را پذیرفته است چه گذشته است که اکنون این چنین ترس را می پذیرد و ترسو بازی کردن را هم ، و صحبت از شانس می کند خیلی موضوع این نوشته و بحث نیست که این خود جدا مطلبی در خور را می طلبد . سخن اینجا فقط راجع به ترس است . همان ترسی که پنج شنبه پر زد و آمد نشست توی استادیوم آزادی میان "شهر آورد !!" پرسپولیس و استقلال . همان ترسی که در بازیکن باعث تشویش تعویض و عدم تشویق از ناحیه تماشاچی می شود و در مربی باعث دیدن سایه ی اخراج و عدم کفایت در پشت پرده! و چماق مدیر فنی - استقلال - و کمک مربی - پرسپولیس- را شمشیر داموکلس می نمایاند . بازی اصلی را در دربی پرسپولیس و استقلال "ترس" کرد و ما همه مثل آن 70 هزار تای داخل استادیوم فقط تماشاگر رقص ادا و اصول در میان بازی اصلی بودیم . ادا و اصولی که هر چه ظرفیت فوتبالمان کم می شود جای بیشتری بین میدان برای خود پیدا می کند و همین است که به جای اینکه آخر بازی غصه ی وقتی را بخوریم که دارد - مثل فوتبال -تمام می شود ،چشم و گوش تیز می کنیم تا سرمربی طناز بیاید و بگوید و ما بخندیم و بشود سوژه مان . حرجی نیست و افسوسی تازه نیست . که این از همان زمانی شروع شده بود که "کامبینیشن فوتبال " شده بود سوژه برای شیرین زبان خطاب کردن این یکی مربی مان که از جنس دیگری بود و در خنده ها و لبخند ها آنچه فراموش شد و بی مرثیه گذشت و در گذشت همین "کامبینیشن" فوتبال بود و ما که یادمان رفت قرار بوده این مربی را برای چیز دیگری بخواهیم نه فقط برای قهرمانی که که خیلی هم نیاز به این ادا ها ندارد . به هر حال امروز قطبی هم یکی از همه ی ماست . یکی از بهمن خان فروتن ها و یکی دیگر از اضغر شرفی ها !به سرزمین مادری ات خوش آمدی افشین خان !
این بازی هم سال به سال داره مسخره تر میشه، به نظرم ما تماشاچیان هم باید همراه با اسطورههای دوره خودمون که خداحافظی کردن فوتبال دیدن را کنار بگذاریم. به خدا اعصابمون سالم میمونه!
در ضمن یه توضیحی هم بابت قسمتهای مختلف وبلاگ جدید بیدی بد نیستا! مثلا هدفت از بخش سر خط چی بوده؟
این بخش "اطلاعات شما ذخیره شود؟" هم همچنان برای ما کار نمیکنه!
عمو آراز گل
همیشه این قلم شما رو ما ستایشوندیم ولی این متنت توپ ماله یه دقیقه اولشه.
لذا یه ایمیل طویل المتن ارسال میکنیم جهت فرانس بیکن بائر که هر جوری هست دست شما رو بند کنه دول کفر، که این قلم یگانه حضرتعالی تو این مملکت نخبه کش دچار ممات نشه.
این تله ی وندال گیری هست ! ((: درستش می کنیم ((:
اسی جون !(:
آی لاو یو اند یور فمیلی (: خوشحالم که به اینجا سر میزنی و امیدوارم همیشه بزنی (: مرسی از لطفت ! برای سلامتی روح خدا بیامرز دلاویز صلوات دوم رو بلند تر بفرست ! (: کاش زنده بود و همچین روزی رو می دید (:
به محمد :
من کامنت اولت رو الان دیدم (: خب ! عجله نکن به مرور با هم آشنا میشیم (: