جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز
درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
- چریکه‌ی آراز؛ آرشیو موضوعی؛ فوتبال


انگلیس باخت. انگلیس که با کاپلو سینه خیز از مرحله ی گروهی بالا آمده بود، نیم ساعت اول بازی 2 گل خورد تا دو گل بعدی اش که دومی توسط داور و کمک داور "ندیده" شد ! 2-1 عقب باشد. تا حمله کند و سه بار به تیر دروازه بزند ولی گل نزند. تا آلمان منسجم 2 گل دیگر روی ضد حمله بزند و خلاص ! شکستی تلخ برای فوتبال جزیره و دن فابیو کاپلو ! چه می شود گفت ! فوتبال تلخ شد! هرچه هم از گل دوم بگویی که ندیده شد، چیزی از 4 گل خورده کم نمی شود. متانت بازیکنان خوش استیل آلمان بعد از پایان بازی دیدنی بود برای مدعیان اخلاق در فوتبال. مثل اعتراضی که نکردند انگلیسی ها بعد از ندیده شدن گل دومشان! فقط تصور کن که بازی بین تیم های استقلال بود و پرسپولیس یا مثلن تیم ملی ایران و ژاپن ! زیر شلوار داور را میزدیم روی پرچم کرنر ! جمال شریف را یادتان هست ؟ سال 92 و محرومیت پیوس و کرمانی مقدم یا مقام ؟ اخلاق هم جای دیگری ست !

نظرات(1) . دوشنبه، ۷ تیرماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت

فردوسی پور بهترین برنامه اش را اجرا کرد. شبی خیلی بهتر از شبی که صفایی فراهانی بی کفایتی مسوولان وقت تربیت بدنی را به تصویر گذاشت. این بار حتا خبر از ارایه نامه و مدرک و سند نبود. انگار که هیچ لازم هم نبود. شبی که فریاد صداقت رییس معزولی چون دادکان چنان به دل می نشست که حتا تک واگویه های فردوسی پور که برای نشان دادن یک طرفه نبودن و ارایه مثال نقض بود، برگ برنده ی رییس فدراسیون سابقی بود که ابایی از این که بگوید جنگش با علی آبادی بر سر ریاست بوده است، نداشته است. آن جا که با صداقت تمام از کنترل همه جانبه اش بر زیرمجموعه اش می گوید و آنجا که رندانه و با هوش کامل مصاحبه اش را با 90 سال 81 برای این می داند که برانکو توی هواپیما 200 هزار دلار روی قراردادش نگذارد. آنجا که حرف دلمان را به شخص دارای عدم تعادلی چون مایلی کهن می زند که حقش 12 میلیون است و 400 میلیون می گیرد و آنجا که به درستی روی نکات قوت علی دایی - همه نقاط ضعف روابط عمومی و دلایل عدم محبوبیت ویژه اش را معترفیم- انگشت می گذارد از صحنه های جذاب فوتبال است و آنجا که شخصیت داشتن را توضیح می دهد، آنجا که از روش کدخدا منشی و ریش سفیدی و چانه زنی برای تزریق پول از بازار به فوتبال بی در و پیکری که آیینه تمام نمای جامعه ی داغان ماست می گوید. حیف است از اجرای خوب عادل نگوییم که به موقع و با زرنگی کنار می نشیند تا دادکان حرفش را بزند و از تک مضراب زدن ها ونق های معمولش برای کسی که دارد مغلطه می کند، خبری نیست تا کد بدهد که بیننده حواسش جمع باشد که دارد حرف درستی می شنود.  
ای کاش! و ای کاش دادکان روی حرفش بماند وهیچ وقت بر نگردد. این فوتبال برای این آدم ها حیف است . حیف است. حیف است که امثال قطبی و دادکان و دایی در این فوتبال باشند. این فوتبال در بهترین شرایطش یک شورشی داغانی چون مایلی کهن لازم دارد که به در و دیوار حمله کند و خودش سر دسته ی حیف پول ها باشد و ژوکری مثل فیروز کریمی که بخندانمان! تا یادمان برود که چقدر داغانیم !

نظرات(2) . سه شنبه، ۱۵ دیماه ۱۳۸۸ . لینک ثابت

روزنامه سایت خوبی باید بشود. انگیزه ی گردانندگانش بالاست و خود را به نگاه خاصی محدود نکرده اند ظاهرن و از همه مهم تر این است که فکر می کنم دلشان می خواهد که بهتر بشوند و بین نشریات مجازی برای خود جایگاهی داشته باشند.
بعد از باخت تیم ملی فوتبال به عربستان یک مطلبی در روزنامه دارم . هر چند که جبر مناسب بودن مطلب برای یک روزنامه باعث شده تا کوتاه شده باشد، توصیه می کنم هر دو را بخوانید . هم روزنامه را و هم "شنبه روز بدی بود"، را .

قبل از تحریر :
در اینکه علی دایی مرد بزرگی است شک نکنید. در عرضه و پشتکار و هوشش شک نکنید . علی دایی محبوب نیست که آن هم دلایل خاص خودش را دارد. در کنار عدم برخورداری او از روابط عمومی مناسب و عدم داشتن رابطه ی درست با منتفدان ش، جامعه ی ما آدم فروتن و مخلصیم گو و خاک پاتیم گو را بیشتر می پسندد. سیستم جامعه ی ما تیپ مردم داری علی پروین را محبوب می خواند. علی دایی را کسانی نابود کردند که در این برهه تیم را به دستش دادند. کسانی که نفهمیدند علی در ابتدای راه است . کسانی که هنوز نمی فهمند به همان اندازه که دادن تیم به دستش غلط بود، امروز گرفتن تیم از او خطرناک و اشتباه است . امروز دایی برای جبران اشتباهاتش به در و دیوار خواهد زد،. مربی بعدی هر که باشد چون می داند از او انتظار معجزه ندارند، آسوده تر خواهد نشست. این آسودگی به سود ما نیست و وای بر ما اگر مایلی کهن یا قطبی مربی مان باشد .

نظرات(2) . دوشنبه، ۱۰ فروردینماه ۱۳۸۸ . لینک ثابت

آری! درست است و اصلن همین است ! وقتی نازی آبادی_متکبر، دست هایش داخل جیب کتش، یک وری ایستاده و دارد با من حرف می زند، احساس می کنم یک جایی ام یک جوری اش می شود. تو فکر بد نکن اصلن! تو بگیر که غرورم را می گویم که سوهان می کشدش این بچه ی پروینی. ندیده ای اش مگر که گزارشگر میکروفن به دست و فیلمبردار دوربین بر دوش به دنبالش می دوند و کشیده می شوند تا در حالیکه دست هایش داخل جیبش می رود که به رختکن برسد، لطف کرده و چند کلامی افاضه بفرمایند. سلطان را می گویم. معرف حضور که هستند البته! حالا این ها، امروز آمده اند تا با آنچه که آن ها از دیروز و پریروز یادشان داده اند، ژنرالی کنند و حکم برانند و سر بازیکن خودی عربده بکشند و بطری آب شوت کنند. نع برادر! نگران نباش! اینجا را حالیمان هست و شوت نمی زنیم. بفهم که می فهمیم که هیجان کنار زمین و استرس و فشار بر مربی و بازیکن یعنی چه. اصلن همین ادا ها و هیجانات ما را عاشق این بازی! لامصب کرده است. ولی اینقدر هم حالیمان شده است که بچه ی نازی آبادی که دوستانش ژنرال می خوانندش و **مداح خوشتیپ جوادیه می گوید که سرباز صفر هم نیست، نتواند با اداهایی که در می آورد سیاهمان کند. یعنی کسی به او نمی گوید که برادر ! وقتی که بعد از گل به جای پریدن به هوا و یا کف زدن برای شاگردانت برای صحنه ی قبل از آن، برای دفاع آخرت خط و نشان بکشی، کتت را در آوری تا گرم شدنت را نشان دهی و سر فورواردت فحش بدهی که چرا گل نمی زند، این "دست خدا" است که توپ را به دست علیزاده می زند که کامت را با لعنتی ترین تساوی دنیایت عوض کند. اصلن تو ژنرال تساوی های لعنتی هستی. هنوز بازی با کره جنوبی ات یادمان نرفته که . همان جوری که خودت یادت نرفته و هر آینه به سر علی دایی می کوبی اش. نع حتمن به او نگفته اند. چه وقتی دور و بری هایش همه مثل ایکس و ایگرگ هستند که همان نیمچه شان را هم از نام او دارند، مگر جرات دارند که حرف بزنندش ؟ که همه ی اطرافیانشان را عقد نکند و با این و آن فامیلشان نکند ! همین می شود که بچه نازی آبادی دیروز و پاسداران نشین امروز، جو گیر می شود و فردای تمرین وقتی گاف هایش را برایش می شمرند، از تاثرش برای دیدن چهره ی معلولین طرفدار سرخ ها که لحظاتی قبل از گل تساوی در حال دعا بوده اند می گوید و اینکه آن ها هم به هر حال خدایی دارند. حالمان را به هم می زنند این ها با این درس اخلاق دادن های چندش آورشان ! با این فوتبال نفهمی شان می کشندمان .
همه چیزمان اینجا به همه چیزمان می آید آقای تورک اوغلان ! وقتی که مربی این وری ها نیامده دندان هایمان را شمرده است و شال گردن سرخ برایمان تکان می دهد که به دلمان نمی شیند . بدجوری مصنوعی می زند حرکاتش، ابراهیم خان! شنیدی که گفته است بهترین بازیکن های دنیا در تیمش هستند ؟ فکر می کنی علیرضا محمد و محمد منصوری را هم دیده است ؟ نیکبخت را که حتمن ! و شاید او هم مثل من و تو می خواهد ولی از خوشحالی "خرخره ی فورواد مرده" اش را آدامس کند و بجود . از انرژی بی پایان کریم هم که آگاه است. از وضعیت تمرینات مرتب علی کریمی و انگیزه اش برای هر بازی هم که خبر دارد. بی کار هم که نبوده است توی این فصل کار که همه چی را ول کند و بیاید اینجا. حتمن گفته اندش که چه خبر است سر این سفره ی ما و چه نقش هایی دارد قالی هایمان. شاید هم مسطوره فرستاده اند برایش تا پاهایش شل شود و زودتر بیاید. این جوری نگاهمان نکنید که چرا اینقدر سیاه بین شده ایم . می دانی چقدر سیاهمان کرده اند تا الان توی چشممان هم رفته است ؟ ما که نمی توانیمن مثل افشین خان پیروانی خوش بین باشیم و در هر شرایطی سرباز امیدوار و آماده ی فداکاری برای "به خاطرمردم" ! ما از همین مردم عادی و عوامیم که عقلمان به چشممان است و وقتی می بینیم افشین با لگد هم به بیرون پرت نمی شود و دو دستی چسبیده همه چیز را تا از دست بدهد همه چیزش را، فکر می کنیم که از علاقه و عشقش هست. تو نگو که این افشین هم از آن افشین که گفتیم نیاید و آمد و ماند و یکی از ما شد و بعد تر دمش را برداشت و در رفت تا یکی بدتر از خود ما نشود، دوربین را خوب یادگرفته باشد و نه فوتبال را. که خود آن افشین هم خیلی فوتبال که نداشت و تعریفی. که هر چه بود و یادمان مانده فوتبال زمان دنیزلی است و یک چند صباح و ساعتی هان و یان.
حالا این وضعیت فوتبالی است که 70 هزار نفر برای مهمم ترین بازی ملی اش داد می کشند و 100 هزار تا برای داربی 66 اش! تا معلوم شود که هر چقدر هم وضع این باشد باز هم ماشالله گو و دادزن داریم تا هی در ورزشگاه آزادی بین دروازه ی بهشت و جهنم اش بگردیم و روی پل ناصراطش معلق بمانیم !

* عنوان مقاله ای از ابراهیم افشار در توپ ورزشی راجع به بازی 66 پرسپولیس و استقلال .
** فرهاد کاظمی قبل از فینال سپاهان- استقلال

نظرات(8) . دوشنبه، ۲۸ بهمنماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

علی دایی می توانست با سپردن شماره ی 10 تیم ملی به کریم باقری،شماره ی 10 را از وضع فلاکت باری که در تن رسول خطیبی دارد خارج کند و به شماره ی 10 اعتبار بدهد و متقابلن به کریم ! ضمن اینکه پستی که قرار است کریم در آن بازی کند یک پست شماره ی 10ی است. این جوری شماره ی 6 هم بر تن نکونام که به نظر می رسد دوباره بعد از چند مدت این شماره را خواهد گرفت، می ماند. بعضی مواقع "فکر کردن" خیلی بهتر از تعارف و کدخدامنشی جواب می دهد اگر بدانیم که بعضی از چیزهای فوتبال حاشیه نیستند و خود فوتبال محسوب می شوند.

نظرات(2) . چهارشنبه، ۲۹ آبانماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

اولین مسابقات فوتبالی که یادم می آید ، مسابفات 1984 ملت های اروپا است . میشل پلاتینی،رومینینگه و فکر کنم جنتیله نام هایی هستند که خیلی محو از آن دوران در یادم مانده اند. سال 1986 را خوب یادم هست(!). جام جهانی 86 مکزیک بود و مسابقه ی تاریخی انگلستان-آرژانتین که ما شدیم طرفدار آرژانتین! با آن دو گل استثنایی دیه گو مگر چاره ی دیگری هم می ماند؟ فینال آن سال آلمان و قیصر و ستاره هایش بود،فولر و رومینینگه و ماتئوس در مقابل تنها آبی های دوست داشتنی دنیا، بیلاردو و خورخه بروچاگا و دیه گو آرماندو مارادونا ! بازی ها پخش مستقیم بود با یک روز تاخیر آن روزها! فردایش بود که فهمیدیم آرژانتین قهرمان شده و 3-2 در آن فینال تاریخی قیصر را مات کرده است.

تا زمانی که مارادونا بود و می درخشید طرفدار سینه چاک آرژانتین بودیم و دیه گو! هر چند که در سال 90 در آن اردوی تاریخی منظریه ی تجریش با بچه های مدرسه زیر پرچم رایش رقصیده بودیم و آلمانی تر از قیصر بودیم! یادش به خیر! دیه گو! که در جام جهانی سر پنالتی ایتالیا-آرژانتین ایستاده بود و جهت پنالتی ایتالیایی ها را به گوچه آی محبوب مان می گفت تا آرژانتین آن بازی را ببرد و سال بعد لیگ ایتالیا تلافی کند و اسطوره مان را محروم کند که مارادونای ما چند وقتی بود که خودش را گرفتار عشق های بی فرجام و دود کرده بود. مارادونا رفت و آن سال ها جانشین خلفش پل گازای گاسکویین بود و شخصیت"کله خرش"که عاشق انگلیس مان کرد.

در سال های بعد آرژانتین،بدون مارادونا هیچ وقت آن ابهت گذشته را برایمان نداشت چه حتا ستاره هایی مثل ریکلمه و ورون و سیمونه و مسی و کانی جیا نمی توانستند جای خالی دیه گو را برایمان پر کنند و تنها ستاره ای از آرژانتین که خاطراتمان را مورمور کرده بود همان گابریل بانیستوتای دوست داشتنی بود که او هم به خاطر موهایش پاسارلا - کاپیتان قبل از مارادونای آرژانتین- مربی آن روز تیم ملی را ول کرد و رفت .
این روزها، اسطوره ی کودکی مان بعد از همه ی بلاهایی که سرش آمد و تمام حاشیه هایش که باعث می شد دیدنش خلاصه شود به وی.آی.پی ها و مراسم ها و جشن ها،به زمین فوتبال برگشته است.این بار دیه گو سرمربی تیم ملی آرژانتین است.با وجود دکتر کارلوس بیلاردو در راس تیم های ملی آرژانتین چشممان را می بندیم و کاری به نقص های احتمالی دیه گو در مربی گری و تجربه های ناموفقش نداریم.امروز تیم ملی آرژانتین نام بزرگ و محبوبی را در قامت سرمربی خود می بیند. چشممان را می بندیم و آرژانتین افسانه ای را با دیه گو آرماندو مارادونا تصور می کنیم. می خواهیم باز هم از فوتبال لذت ببریم.باور کنید لذت فوتبال متعلق به شماره 10 هایی مثل دیه گو، کانتونا(که البته با شماره7)، گاسکویین،افنبرگ،زیدان و روی کین است .مگر کس دیگری توانست "دست خدا" را تکرار کند ؟

نظرات(17) . یکشنبه، ۱۲ آبانماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

گفته بودیم برایت آقای قطبی ! نگفته بودیم ؟ در استادیوم به تو گفتیم ، در برنامه ی نود گفتیم ، در خیابان که دیدیمت گفتیم ، در اسفندیار که شام می خوردی گفتیم .حتا در همین وبلاگ هم گفتیم . نگفتیمت آقای قطبی ؟ گفتیم که "یوروم"ت را بردار و از اینجا برو . گفتیم قهرمان بشوی و نشوی ، تاثیر خودت را گذاشته ای . از این جا برو که ما دوستت خواهیم داشت ، قهرمان شدی و بیش تر عاشقت شدیم و گفتیم حالا برو !
رفتی و باز دوباره برگشتی . آنقدر برگشتی که مجبور بشوی "دیوانه" خطابمان کنی ! که خودت را دیوانه بخوانی و ما را هم . چه فرقی می کند که فحش داخل کاغذ کادو بدهی و "کریزی" خطابمان کنی یا ایرانی باشیم و "اسگل" خطاب بشویم، مهم برای ما این بود که تو نباید بر می گشتی . حتمن باید "مایلی" وار منطق مان را وارد حریم خصوصی و چشمت می کردیم تا حرف گوش کن باشی ؟ ندیدی که چه دلسوز بودیم برای زن و بچه ی در آمریکا مانده ات ؟ چه فضول بودیم برای خبر گرفتن از قرارهای هفتگی دوبی با دوست دخترت ؟ چه هیز بودیم برای دیدن عکس "یوروم"ت ؟ حالا خوب است بدهیم که علی دایی سرت داد بزند که " عزیز من ! اینجا ایرانه !" ؟ . آری . آقای قطبی اینجا ایران است . اینجا مملکت چاهار فصل است . باهار داریم . تابستان داریم و پاییز و زمستان داریم و هر کدام به رنگی !
آری! عزیز من! اینجا ایران است و انگار باید حرف فیروز کریمی را بپذیریم که گفته بود :" قطبی اوایل فصل روی نیمکت بود . وسط فصل کنار خط بود و آخر فصل پرش می کرد این فاصله را و اگر یک فصل دیگر بماند ببینید که چه ها می کند " . انگار پر بیراه نبود که تو هم ایرانی شدی . یکی مثل خود ما . آقای قطبی ! اینجا نبودی تا ببینی چه بر سر خود ما آمده است . فکر می کنی ما هم از اول این بودیم ؟ همه مان در مکتب و مدرسه و کودکی مان آدم حسابی بودیم جان تو !
جان من ! وقتی بر می گردی و به خبرنگار ها می گویی "کاری که شما با پرسپولیس می کنید ، حیوان با حیوان نمی کند" ، کسی کاری ندارد که چرا این حرف را زده ای . کسی کاری ندارد که مارکو برای کار شخصی رفته است و نوشته اند برای دلالی بازیکن رفته است و تو به او خط داده ای که برود . این جا از این جمله ات چنان چماقی درست کنند که تحملت را از دست بدهی و بدترش را هم بگویی !مگر یادت نیست که همین ها از بغض دایی و کریمی و قلعه نویی ، و نه از حب خودت "امپراتور" ت کردند و "شیر" ؟ حالا بشین و قدرت ایرانی را نگاه کن . به قول آن پیرمرد_ترک_ هیجان زده ی بعد بازی استرالیا ، ایرانین دنیانی داغان پاغان می کنه ! شما که جای خود ! شما که محترم !
حالا بنشین و ببین تا قبل از بازی با استقلال چه بلایی بر سرت بیاورند ، فقط شانس آورده ای که بیشتر روزنامه چی جماعت ما پرسپولیسی هستند . شانس بیاوری که "دربی" را نبازی ! تازه شانس بیاوری که به خودشان نگیرند این "حیوان" بودن را ! که آن وقت پاره می کنند هر چه پرده ی سالم مانده به خلوتت .
حالا اما ، تو که خواهی رفت ، ولی امروز نرو . بنشین و ببین کار روزگار ما را که چه بر سر فرشاد آقای گل دوست داشتنی و محبوب ما آورده که امروز این گونه عقده گشایی می کند و به تو می تازد و پرده می درد. بنشین و ببین و بخوان حسن روشن ها و حجازی ها و پروین ها را که مایه ی پر شدن روزنامه های درجه 2 و 3 هستند امروز . تازه شانس آورده ای حاجی مایلی تا یک سال ممنوع از مصاحبه شده است. اگر هم حوصله ات در خانه ات و تنها سر می رود ، بنشین و دی.وی.دی برنامه 90 چند هفته پیش را گیر بیاور و هرشب چند بار ببینش ! آنجایی که علی دایی می گوید " د_د_د_د! بازم حرف خودت رو میزنیییی ؟ اینجا ایرانه عزیز من " !

نظرات(8) . چهارشنبه، ۳ مهرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

خدا مجبورتان نکند که در ماشین باشید و مجبور باشید که فوتبال را از "رادیو" گوش کنید . رسمن اعصابتان را رنده می کنند و دهانتان را قیرگونی . متاسفانه این گزارشگر بازی پرسپولیس- ذوب آهن کاری کرد که هیچ قلندری با ما نکرده بود تا به این سن. سه بار فریاد زد که "توپ ! توی کنج دروازه ! ... در آغوش دروازه بان ذوب آهن !". یکبار فریاد گل آفساید و چند بار چیزهای دیگری گفت که یادمان نیست تا لحظه ای که برای گل ذوب آهن فریاد زد . و از آنجا به بعد بود که کارشناسی هایش شروع شده که " بله ! توره امسال خوب بازی نکرده و گل نزده است !" و انگار در این رادیوی خراب شده ی ما یک نفر نبود که بگوید توره تازه 20 دقیقه است که دارد در لیگ بازی می کند و با احتساب 15 دقیقه ی بازی قبل هم می شود 35 دقیقه ! و چه کسی با 35 دقیقه یک فوروارد را تحلیل می کند ؟ خدا کمک کرد و همان لحظه که به خانه رسیدیم پرسپولیس گل اول را زد و قصد داشتیم بعد از این نفس راحت مقداری خوشی کنیم با گل کریم باقری، که سرهنگ علیفر شروع کرد به در فشانی و متوجه شدیم گزارشگر جناب سرهنگ_ محوطه ی 5.5* متر و 1/3 _قوس_ میانی* و فاصله ی 9/30 ! تشریف دارند . این استاد که نمی دانیم کجای این دنیا یک دوره کلاس مربی گری هم دیده و دوست دارد تا به دروازه بان بگوید گلر و به محوطه ی جریمه بگوید محوطه ی فلان متر و به 6 قدم بگوید 5.5 متر و امثالهم ، طبق معمول شروع کرده بود به توضیح دادن در های خط دفاعی پرسپولیس و نا کارآیی دفاع خطی . داور بازی هم که دیده بود کسی به قهرمانی قلدر_ تنومند_ مشهدی بعد از آن پنالتی کذایی بازی ملوان ، حرفی نزده ، هر کار که دلش می خواست با تیم برنده کرد . بعد از آن سوت های پی در پی اشتباه و اخراج کمک مربی تیم ، واقعن کار سختی است فوتبال بازی کردن و گل زدن ! تا جایی که پرسپولیس گل دوم را خورد و از آنجا که ایرانی جماعت اصولن ضعیف پرست است از اینجا به بعد داور شروع کرد به روحیه دادن و به نفع پرسپولیس گرفتن ! این وسط سرهنگ بود که داخل اعصاب ما فرو شده بود و تحت هیچ شرایطی هم رضایت به بیرون آمدن نمی داد که " مربیان پرسپولیس حفره دفاع را ندیدند و من دیدم " و " چند بار که خدمتتان گفتم در سیستم دفاع خطی .. " !
حالا پرسپولیس 8 امتیازی شده و با دو امتیاز کمتر نسبت به صدر نشین ها ، رتبه ی بدی ندارد . ولی قضیه جایی دردناک می شود که تصور کنیم اگر اشتباهات داوری این 2 هفته نبود الان با حداکثر امتیازات و 12 امتیاز در صدر جدول بود . به نظر شما این موضوع برای کسی مهم است ؟ اگر این مساله هم برای کسی مهم باشد ، قطعن مساله ی گزارشگران فوتبال چه در تلویزیون و چه در رادیو برای هیچ نهاد نظارتی که وظیفه اش نظر سنجی باشد ، مهم نیست . که سال هاست باید امثال خیابانی و علیفر و یوسفی را تحمل کنیم و تحمل کنیم و تحمل کنیم و چون راه چاره ای نداریم ، دست ها بر کف زمین بر خدا توکل کنیم .

نظرات(6) . یکشنبه، ۳ شهریورماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


داور هزار بار دیگر هم اگر صحنه را ببیند ، امکان ندارد که پنالتی به ضرر پرسپولیس بگیرد . در روزی که سید جلال رافخایی می رفت تا آرزوی ملوانان جوان را بر آورده کند و در روزی که مازیار زارع ،پسر انزلی، نمی توانست موثر و بی دغدغه فوتبال بازی کند ، این نیکبخت بود که با 2 گل خود بار دیگر مهرش را به دل هواداران انداخت . ولی انگار در روزی که نیکبخت هم مشکل ساز نباشد ، محسن قهرمانی داور تنومند و مشهدی فوتبال باید دینش را به پرسپولیس ادا می کرد و وقتی که کریم باقری و بهادر عبدی و پتروویچ فرصت ها نزدند ، این پنالتی اهدایی داور بود که 2 امتیاز از جیب قطبی زد و یکی در جیب احمد زاده انداخت . حالا پرسپولیس 7 امتیازی است .

نظرات(2) . یکشنبه، ۲۷ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

در روزی که خوب بازی نکردیم . در روزی که یک گل از پاس همدان در تهران عقب افتاده بودیم . در روزی که ورزشگاه آزادی خالی از تماشاگر بود . در روزی که کریم باقری هم مثل همیشه اش نبود ، با تک گل نیکبخت و 2 تا سوپرگل از کاپیتان دوست داشتنی مان ، کریم باقری ، بازی را بردیم . مبارک همه ی قرمزها .

.
.
.

پ.ن برای م.ج.شکری : باخت استقلال در رشت ، مزه ی پیروزی مان را دو برابر کرد (:

نظرات(2) . یکشنبه، ۲۰ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت
صفحات بعدی  1  |  2