جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز
درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
- چریکه‌ی آراز؛ آرشیو موضوعی؛ فیلم


وقتی حوصله ی فیلم دیدن ندارید و یا تعداد فیلم ندیده تان اینقدر زیاد است که نیم ساعتی جلوی آرشیو بالا و پایین می کنید تا آخر سر هم نتوانید تصمیم بگیرید که چه چیزی ببینید ، بر شما واجب کفایی هست که سریال ببینید و احتیاط مستحب آن است که فرار از زندان "Prison Break" را تماشا کنید .
یک برادری به گناه نکرده گرفتار قتل معاون رییس جمهور آمریکا می شود و به زندان می افتد و قرار است که اعدام شود . برادر دیگرش که خوش تیپ و چهره است و مهندس ساختمان است و کارش درست است ، هر چه تلاش می کند بی گناهی برادرش را به کمک دوست دختر سابق برادرش که حالا یک وکیل زیباست ، ثابت کند ، نمی شود . پس خودش ، خودش را هم به زندان می فرستد تا ترتیب فرار برادرش از زندان را که قرار است با صندلی الکتریکی اعدام شود را بدهد .
سریال در ژانر جنایی و هیجانی باید دسته بندی شود و سریال قشنگی است که الان به مراحل حساس خود رسیده است و دوباره کار از دستمان خارج شده و به شبی چند قسمت دیدن رسیده ایم . هر قسمت 42 دقیقه است و تا فعلن_ سریال ، فصل سومش موجود است و در حال پخش است که ما قسمت 16 فصل 1 هستیم و عنقریب است که فصل 1 را تمام کنیم تا ببینیم در فصل 2 چه اتفاقاتی می افتد .
اگر 24 را دیده اید و خوشتان آمده است . اگر LOST را تا قسمت 14 سیزن 4 دیده اید و تمامش کرده اید و الان در خماری دیدن سریال هیجان انگیز هستید Prison Break انتخاب مناسبی است .

بعد از تحریر : فصل 2 و 3 را هم تمام کردم . این سریال خصوصن در فصل 2 بی نظیر است . دیدنش را از دست ندهید . فعلن منتظر فصل 4 هستیم که احتمالن ظرف 6 ماه آینده پخش خواهد شد .

نظرات(4) . دوشنبه، ۱۷ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


زرشک طلایی را از طرف خودم و ماه بانو ، محمد عزیز و سایر تمامی! بینندگان تقدیم می کنیم به فیلم "الان هم مرده ای " ! یک ساعت و نیم ما را بالا و پایین کرد و گفتیم الان خوب می شود . گفتیم به خاطر آن +18 الان دیگر کارگردان هم یک کاری نکند ، حتمن هرپیشه یک کاری ، چیزی ، می کنند و خوب می شود . نشد که نشد . حتا جایی که با میخ زد وسط دست آن یکی گفتیم شاید که بهتر شود ولی نشد که نشد . نخریدش و نبینیدش .
تنها چیزی که برای ما ماند پیتزا استیک فلفلی پرپروک عزیز بود و اطلاعات فنی شکارچی بزرگ دوست داشتنی مان .

نظرات(4) . سه شنبه، ۱۱ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

احتمالن یک فرق ظریفی باید باشد بین فیلم خریدن و فیلم دیدن . فیلم بینی و فیلم بازی . هر چه هم تازگی ها این شب شیشه ای و فوتبال ما را اسیر خودش کرده باشد باز هم بهانه است ندیدن فیلم هایی که هر روز می خریم . تعداد فیلم های ندیده ام سر به 400 تا می زند و با عطش سیری ناپذیر باز هی فیلم می خریم و این اخری ها حتا وقت قاب کردن و توی آرشیو گذاشتنش را هم نداریم . خلاصه که انگار به قرینه ی کچل کفترباز ، ما شده ایم آراز فیلم باز و مثل آن کفتربازی که فقط عشقش دیدن_ پریدن_ پرنده هایش و شنیدن_ بغ بغوی طوقی هایش هست ما هم عشقمان شده چیدن فیلم هایمان در قفسه . البته از شما پنهان مباد که این لامصب سریال لاست هم بد چیزی بود و خودش بس نیست این تکراری دیدن اپیزود هایش هم بد اعتیادی دارد بی وجدان .
.
.
.


حالا از همه ی این ها گذشته اگر دلتان یک کمدی ناز می خواهد بنشینید و این فیلم Hors de prix را ببینید . داستان یک خانم زیبایی هست که کارش لاو هوا کردن با پیرمرد های پولدار است . یک شبی ، نصفه شبی ، عوضی اشتباهی می شود و می خورد به پست یک بارتندر ساده ی زبل !! طرف همه ی پس اندازش را خرج خانم می کند و می ماند برایش فقط 1 یورو . حالا بقیه اش را خودتان ببینید . زبان فیلم هم چون فرانسوی است یک خورده قضیه را شاعرانه تر می کند و فیلم را دلچسب تر . نمره اش هم در IMDB نمره ی خوبی است 7.9

نظرات(5) . شنبه، ۸ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت
21


بن یک دانشجوی ممتاز ریاضی است که باید پول جمع کند تا بتواند در پزشکی هاروارد ثبت نام کند . یک پروفسور ریاضی داریم به نام میکی که فقط "کوین اسپیسی " عزیز می تواند نقشش را بازی کند با آن بازی زیر پوستی چند لایه اش .میکی به بن پیشنهاد می دهد که به عضویت گروه آن ها در آید تا آخر هفته در لاس وگاس و سر بازی بلک جک "21" پول به جیب بزنند . منتها دقت کنید که میکی "قمار" نمی کند بلکه برگه ها را می شمارد . تیم او وظیفه دارد تا حساب برگه های میز های داغ را دستش داشته باشد و به بن علامت بدهند که سر هر میز چه خبر است تا بن با هوش فوق العاده اش میز را چاق کند و جمع کند . گروه پول خوبی جمع می کند . مدیر کازینو به قضیه شک می کند . مزه ی پول و دختر و وگاس که زیر دندان بن می رود ، هدف اصلی اش که جمع کردن پول برای رشته ی پزشکی بوده است را فراموش می کند . گروه به اختلاف می خورند و .. .

کوین اسپیسی همان مغز فیلم " مظنونین همیشگی " ست . همان جانی فیلم " هفت " و همان پدر "زیبای آمریکایی" ! از جیم استراگس فیلمی ندیده ام . اما قیافه ی این پسر بدجور به دل می نشیند و بازی اش هم حرف ندارد . فیلم صحنه های جالبی دارد از لاس وگاس تابان ! و وسوسه های شخصی که هر کسی برای خودش دارد و البته پر است از دیالوگ های نغز . فیلم نمره ی 7 دارد و محصول 2008 است و برای دیدن در تعطیلات توصیه می شود .

نظرات(1) . جمعه، ۱۰ خردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

فیلم The Yardsرا که دیدم . اول اسم مارک والبرگ آمد ، گفتم خوب است . اسم خواکین فونیکس را دیدم گفتم بد نیست . اسم جیمز کان را که دیدم گفتم عجب چیزی شاید باشد و اسم چالیزترون که آمد گفتم ای جان ! حتمن باید دید .
پسری از زندان آزاد می شود و می خواهد بچه ی خوبی باشد . در میهمانی می بیند عشقش با کس دیگری است . شوهرخاله اش که قرار است به او کار بدهد ، کار خلاف دستش می دهد . بی گناه است و بین یک مشت خلافکار نه راه پس دارد و نه راه پیش و .. .
داستان چیزی بیشتر از سایر قصه های مشابه تبه کاری ندارد . همان فساد رخنه کرده در همه جا و داخل سران و این حرف ها . مارک والبرگ سال 2000 خیلی بازیرگر خوبی هم نبوده است انگار . فونیکس هم که انگار فقط به درد همان فیلم گلادیاتور می خورد . همه ی نقش هایش مثل هم است . جیمز کان را که یادتان هست ؟ همان سانی عصبی و دیوانه ی کورلئونه ! همان که جلوی عوارضی فیلم پدر خوانده سوراخ سوارخش کردند نامرد ها ! جیمیز کان هم یک بازی خیلی معمولی انجام می دهد . راجع به چارلیز ترون زیبا ، البته نظری ندارم ! خلاصه همه چیز خیلی معمولی است . فیلم می خواهد فضای فیلم هایی مثل پدرخوانده یا گانگستر آمریکایی - حواسم هست که گانگستر مال 2007 است - را داشته باشد ولی به نظرم در یک فضای معمولی که همه چیز معمولی است . فیلم ضعیفی هست . نمره ی Imdb ش هم 6.2 است .


خیلی جالب است . آمدم راجع به این فیلم نوشتم و یادم افتاد که چقدر شبیه فیلم We Own The Night است . اینجا هم مارک والبرگ و خواکین فونیکس بازی می کنند . به جای چالیزترون ، اوا مندس بازی می کند و نقش تزیین بصری قضیه را بر عهده می گیرد و به جای جیمیز کان- سانی فیلم پدر خوانده- ، رابرت دووال - تام پدر خوانده - می نشیند . کارگردان هم همان است . این دومی مربوط به سال 2007 است . داستان فیلم هم راجع به برادری است که یکی پلیس است و دیگری خلاف کار و باقی قضایا هم قصه ی آشنا ی همین جور فیلم ها است . این دومی کمی بهتر بوده و نمره 7.2 دارد . ولی اگر از من می شنوید هیچ کدام فیلم خوبی نیستند . و جزو فیلم های پاپ کورنی ضعیف دسته بندی بشوند بهتر است . به شما اگر گفتند جیمز گری کولاک کرده است یا فیلم کاندید نخل کن بوده و فونیکس کاندید اسکار بوده و این حرف ها ، فقط بشنوید و لبخند بزنید .

نظرات(0) . سه شنبه، ۷ خردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

عجب سریال بی نظیری هست این سریال Lost ! گمشدگان که الان کلی برای خودش طرفدار دارد و سر هر قسمتش کلی در فوروم ها و سایت ها مردم با هم می نویسند و می خوانند و راجعش حرف می زنند به جاهای حساسی رسیده است . سریال با اینکه از قصه ی اولیه اش فاصله گرفته است اما قصه های جدیدی خلق شده اند و مسائلی به وجود آمده اند که قضیه را جالب تر کرده اند . دیگر سقوط هواپیما در یک جزیره ی ناشناخته و نجات افراد از آن مساله ی اصلی نیست بلکه مشخص می شود که سقوط اوشنیک در جزیره ی اسرار آمیز لاست تازه شروع یکسری داستان ها و قضایایی هست که به مرور زمان و یکی یکی روشن می شود . درگیری افراد با شخصیت های مختلف و در زمان های مختلف که به نوعی درگیری آن ها با زمان را نشان می دهد سریال بی نظیری ساخته است که فقط در انتهای هر فصل می شود کمی از آن نوشت و چون ممکن است بعضی از دوستان درگیر قسمت های قبلی باشند سعی می کنم هیچ وقت راجع به اتفاقات آن چیزی در اینجا ننویسم . دفعه ی قبل که راجع به لاست نوشتم تا آخر فصل 2 را دیده بودم و بعدش تا آخر اپیزود 8 از فصل چهارم . از دیشب که قسمت 9 و 10 فصل چهار را دیده ام به شدت منتظر قسمت های بعدی هستم که همزمان در حال اکران است و این برای ما که عادت کرده بودیم هر شب 4 قسمت ببینیم یک کمی بیشتر از خیلی ، سخت است .

نظرات(5) . چهارشنبه، ۲۵ اردیبهشتماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

داستان در اواخر جنگ جهانی دوم اتفاق می افتد . یهودیان در حال فرار از هلند هستند . یکی از آن ها ا پول می گیرد تا کمک کند که از کشور خارج شوند ، اما دست آخر جنازه ی همه ی آن ها زیر دست و پای آلمان هاست . دختری که پدر و مادر و برادرش کشته می شوند از دستشان می گریزد و طی جریانی با نهضت مقاومت آشنا می شود . وقتی می بیینند که راشل (راحل) چشم یکی از افسران نازی را گرفته است ، قرار می شود که او به اردوگاه آلمان ها برود و با یکی از افسران طرح دوستی بریزد و برای مقاومت جاسوسی کند . رابطه ی دختر و سروان داغ می شود و نقشه های مقاومت هم چندین بار به شکست می انجامد و .. .

فیلم بی نظیری که حتا یک لحظه هم نمی ایستد ! با اینکه داستان همان داستان قدیمی جنگ و نیروهای زیر زمینی و آلمان هاست ، اما فیلم هیچ گاه چیزی را تکرار نمی کند . چندین بار اتافق می افتد که متوجه می شوید هر چیزی آن نیست که به نظر می رسد و گاهی اوقات برای دانستن این موضوع و قضاوت اشتباه تاوان سنگینی باید پرداخت که هیچ وقت قابل جبران نیست . صحنه های خلوت سروان مونتز و راشل و صحنه های پس از آزادی هلند که سطل فاضلاب را بر سر راشل خالی می کنند از صحنه های از یاد نرفتنی فیلم است .آخرین صحنه ی فیلم هم صحنه ی عجیبی ست که ظاهرن کارگردان در اختیار بیننده قرار داده است تا خودش تصمیم بگیرد .. فیلم از IMdb نمره ی 8 دارد کارگردان فیلم پل ورهوفن است و بازیگر نقش زن کاریس فان هوتن است که بازی بسیار خوبی از خود به نمایش گذاشته است . فیلم یکی از پرخرج ترین و در عین حال پر بیننده ترین فیلم های هلندی است .

نظرات(6) . یکشنبه، ۲۲ اردیبهشتماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


خیلی سال پیش بود . 16 سال پیش زمان زیادی هست . ما سوم راهنمایی بودیم که سر و صدا کرد این فیلم . آن موقع ها ویدئو هم به زور پیدا می شد و به هزار بعلاوه ی یک دردسر . هیچ وقت فیلم را ندیدیم ولی برای خودش مساله ای شده بود و همه جا بحث و صحبتش بود . صحبت از بتی بود که آمریکایی بود و همسر یک پزشک ایرانی می شد و با دخترش مهتاب برای دو هفته به ایران می امد و دکتر متحول می شد و می خواست در ایران بماند و زن را در خانه حبس می کرد و با خشونت با او رفتار می کرد و زن سر آخر بعد از کلی تو سری خوردن راهی پیدا می کرد و از ایران فرار می کرد . فیلم از روی کتاب خاطرات بتی محمودی ساخته شده بود .

فیلم را چند روز پیش دیدم . جزو ضعیف ترین فیلم هایی هست که می تواند ساخته شود . شاید اگر به خاطر فرو نشاندن عطش کنجکاوی چند ساله نبود جزو فیلم بود که هرگز تا آخر نمی دیدمشان . نه قصه ی درستی دارد و نه بازی های درستی و خلاصه هیچ جایش به فیلم نمی ماند . بیشتر شبیه یک گزارش مستند است . صحنه های تهرانش بیشتر به قم شبیه است . نمره 5.7 فیلم هم نمی دانم چقدرش ممکن است سیاسی باشد ولی به هر حال برای فیلم نمره ی فشلی هست . آها ! نقش بتی را سالی فیلد بازی کرده که آن سال ها بازیگر اسکاری بوده برای خودش و انگار توی بورس . صحنه های استقبال از بتی در فرودگاه و یا شام و ناهار خوردن ها به شدت مضحک و غیر واقعی ست . ایرانی ها هم توی فیلم انگار مثل ما دارند مافیا بازی می کنند چون بیشتر داد می زنند تا اینکه گفتمان کنند . تنها صحنه ی واقعی فیلم اید همان سر بریدن بعبعی ! باشد که زیاد دیده ایم و می بینم در کوچه و خیابان . به هر حال به عنوان یک ایرانی باید دید فیلم را که خشونت ها و رفتار ایرانی ها در آن به شدت اگزجره شده و حداقل ایرانی که من دیده بودم آن جوری نبوده است . نه اینکه بهشت و یا حتا معمولی بوده باشد ولی آن جور هم نبوده است برای من .

نظرات(9) . چهارشنبه، ۱۸ اردیبهشتماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


صدای رعد و برق می آید . درختی روی خانه ای می افتد که یک نقاش با پسرش و همسرش در آن زندگی می کنند . دیوید دریتون - نقاش - با پسرش و همسایه اش که رابطه ی خوبی هم با هم ندارند به شهر می روند تا کمی لوازم تهیه کنند . اما مه ی که روی دریاچه را فرا گرفته بوده آرام آرام وارد شهر می شود . مردی از مه با صورت خونی داخل فروشگاه می دود و می گوید موجودات ترسناکی از داخل مه به آنها حمله کرده اند . اول کسی موضوع را جدی نمی گیرد ولی کم کم سر و کله ی موجودات ترسناکی پیدا می شود . این وسط یک خانم هم وجود دارد که نقش پیامبر جمع را دارد و مدام مشغول موعظه است که این بلایا به خاطر گناهانی است که انجام داده اند . پایان فیلم غافلگیرکننده و متفاوت است . فیلم بر اساس رمانی از استیون کینگ ساخته شده است . و از imdb نمره 7.5 گرفته است .

نظرات(8) . چهارشنبه، ۱۱ اردیبهشتماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

فیلم سیدنی لومت محصول 2007 آمریکاست . قبل از اینکه شیطان بفهمد تو مرده ای با فیلیپ سیمور هافمن آغاز می شود که این سال ها همیشه از پس نقش هایش خوب بر امده است . سیمور در اینجا نقش حسابداری را بازی می کند که نقشه ی سرقت از طلافروشی پدر و مادرش را به برادرش که خیلی هم احتیاج به پول دارد می دهد . نقش برادر سیمور را اتان هاوکی دارد که به خوبی می تواند شخصیت جوانی را که پول ندارد و از همسرش هم جدا شده و بچه ای هم دارد که خرجش را به سختی می دهد و با زن برادرش هم رابطه آنچی پانچی دارد نشان دهد . اگر تصورتان از معتاد بودن آندرو کسی شبیه "آتقی" ست که گوشه ی خیابان می خوابد باید تصورتان را عوض کنید . سیمور که در این فیلم آندرو نام دارد دوست دختر خوشگل دارد . حسابی هم به خودش می رسد . کلی هم برای خودش شکم گنده و خوش تیپ است ولی خب مقداری احتیاج به پول دارد که باعث می شود به فکر خالی کردن طلافروشی پدرش بیفتد و .. .
فیلم داستان ساده و سر راستی دارد و اصلن حدس زدن وقایع کار سختی نیست ولی خب این هم مثل فیلم قبلی بیشتر بر پایه ی نوع روابط بین آدم ها و تحلیل شخصیت افراد است . سرقت از جواهر فروشی داستان اصلی فیلم است که از طرف شخصیت های مختلفی روایت می شود که هر یک درگیر مشکلاتی هستند که انگار هر چه بیشتر دست و پا می زنند بیشتر پیچیده می شوند . فیلم از IMDB نمره 7.5 دارد که نمره بدی محسوب نمی شود . به نظر من فیلم فوق العاده ی نیست . اما فیلم خوبی هست که تا آخر فیلم همراهتان می کند .

نظرات(5) . سه شنبه، ۳ اردیبهشتماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت
صفحات بعدی  1  |  2  |  3  |  4  |  5  |  6