جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز
درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
- چریکه‌ی آراز؛ آرشیو موضوعی؛ فیلم

حتا اگر طرفدار فیلم های اکشن و جلوه ی ویژه و تخیلی نیستید ، این فیلم برایتان جزو "حتمن ببینید" ها باشد . بعضی از فیلم ها فقط یک بار دیده می شوند ولی اگر فیلم باز هستید باید ببینیدشان ! کریستوفر نولان کارگردان صاحب سبکی است. همان طور که کریستین بیل بازیگر توانایی هست و همان طور که گری اولدمن خوب بازی می کند و همان طور که مایکل کین و مورگان فریمن بزرگ هستند - گیریم که فرصتی برای نشان دادن توانایی هاشان نداشته باشند - . در کنار همه ی این ها یک ژوکر هست که بی نظیر بازی می کند . شاید مرگ هیث لجر در اینکه بازی اش بی نظیر به چشم بیاید بی تاثیر نبوده است ، آدم ها وقتی نیستند ، عزیز ترند . حتا اگر فیلم از مرگ ناگهانی لجر و تبلیغاتش برای ژوکر بیشترین بهره را برده باشد ، ژوکر و شوالیه ی تاریکی ارزشش را دارند . فیلم دیالوگ های نغزی هم دارد مثل این که :
* در ابتدای فیلم ، ژوکر نقشه ی سرقت از بانک را طراحی کرده است ، رییس بانک که زخمی شده است از ژوکر می پرسد که هر جنایت کاری به چیزی اعتقاد دارند ، شرف ، احترام و ژوکر به چه چیزی اعتقاد دارد ؟ ژوکر می گوید من به این اعتقاد دارم که چیزی که تو را نمی کشد Stranger ( عجیب تر ) می کند که در تعارض با سخن معروف نیچه است که "چیزی که مرا نمی کشد Stronger ( قوی تر ) می کند."

* دیالوگ بولد شده از مقاله ی شهسوار سیاه شهروند امروز،

نظرات(13) . سه شنبه، ۲ مهرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

فیلم داستان جنگ است و خرابی هایی که به بار می آورد و جبران پذیر نیست . چه خرابی شهر و کشور باشد ، چه خراب کردن زندگی هایی که در زندگی یک بار بیش تر اتفاق نمی افتد ! مثل فیلم Black Book است . دختری از نهضت مقاومت داوطلب می شود تا نفوذ کند در تشکیلات دشمن . رابطه ای که برقرار می شود بیش تر از چیزی هست که باید باشد و درگیری های عاطفی به وجود آمده ، داستان را به سمت و سوی دیگری می برد ."فیلم"* فیلمی هست از آنگ لی که برای من به شدت تاثیر گذار بود و با اینکه دست مایه ی همه ی این ها قصه ی جنگ است باز هم لذت بردم از تماشای 2 ساعت و نیم فیلم . عجیب است که این اواخر بعد از Gloomy Sunday و Black Book این فیلم را هم که برای تماشا انتخاب کردم ، همگی حول یک محور بودند . حالا می خواهم در اولین فرصت فول متال جاکت و فهرست شیندلر و نجات سرباز رایان را ببینم .


* اسم فیلم را خودتان از روی کاور بخوانیدلطفن.
لینک فیلم ،

نظرات(5) . یکشنبه، ۱۷ شهریورماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


.
.
.
.
.
.

قهرمانان

اگر سریال های 24 ، LOST ، Prison Break را جویده اید و اکنون در خماری سیزن های آینده شان نشسته اید ، بایستید ! Heroes ! آمده است . با سیزن 1 !
5 نفر از جاهای مختلف دنیا دارای توانایی های غیر عادی ای هستند و هنگامی که همه به سمت یک موضوع می روند .. ،
تازه شروع کرده ام به دیدنش ،
فعلن ،

نظرات(6) . سه شنبه، ۵ شهریورماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

در فیلم "هجوم بربر ها " ، پدری گوشه ی بیمارستان به علت سرطان بستری است . مادر به پسرش زنگ می زند که بیاید پیش پدرش . پسر به علت اینکه هیچ وقت از پدرش محبت ندیده است ابتدا با اکراه قبول می کند . پدر سال های جوانی اش را صرف تدریس و تحقیق کرده است و البته بسیار خوشگذران بوده است و از آبجیان بی مرام هم خیلی خوشش می آمده است و دفترچه ی خاطرات پر و پیمانی دارد و حتا در بیمارستان هم با رفقا قرار می گذارد . پسر که یک مشاور اقتصادی کار درست است متوجه می شود که پدر روزهای آخر را می گذراند و سعی می کند با جمع کردن همه ی دوست دختر ها و دوست های سابق پدرش لحظه های خوشی را برای پدر فراهم کند .. .

فیلم فرانسوی ست . به غیر از شیرینی زبانشان ، طنز قشنگی هم دارد این فیلم های فرانسوی . فیلم در به تصویر کشیدن سلیقه های متفاوت و مشکل بین دو نسل بسیار موفق است . ضمن اینکه شعار نمی دهد و داستان خودش را ادامه می دهد و نتیجه گیری را به بیننده ای واگذار می کند که در صحنه ی پایان فیلم مواجه با اتفاقی بر خلاف فیلم های هالیوودی می شود . فیلم پر است از دیالوگ های به یاد ماندنی . فیلم از IMDB نمره 7.8 دارد که خب ، نمره ی خیلی خوبی هم هست .

نظرات(7) . شنبه، ۲ شهریورماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


"افتاده با قانون " یا "مغلوب قانون " یا "زمین خورده به وسیله ی قانون " و یا هر چه خودتان تصور کنید . فیلم سیاه و سفید و محصول 1986 است . یک فیلم از سه گانه ای که تعلق دارد به "جیم جارموش".
فیلم داستان سه مرد است که یکی زاک است که دی-جی است و بعد از اینکه دوست دخترش زار و زندگی اش را توی کوچه می ریزد به اتهام جنایت ، یکی جک است که کارش دلالی محبت است و او هم با یک پاپوش ، و دیگری روبرتو بنینی است که سر تقلب در بازی ورق و کشتن یک نفر ، همگی به زندان می روند و در یک سلول زندانی می شوند . موسیقی فیلم محشر است و به خوبی با حرکت دوربین و نماهای کارت پستالی اش که در تصویر سیاه و سفید جلوی دو چندانی دارند ، هماهنگ است . انگار دوربین به شما فرصت می دهد تا در صحنه هر چیزی که می خواهید را ببینید . فیلم "گفتگو محور" است و داستان ساده و سر راستی را روایت می کند و نتیجه گیری اش را به پای خودتان می گذارد .
درباره ی این فیلم جالب است بدانید که جارموش به عمد به روبرتو بنینی - کمدین ایتالیایی - اجازه نمی داده تا انگلیسی را درست یاد بگیرد تا نقشش در فیلم را به عنوان کسی که تازه دارد با کلمات انگلیسی آشنا می شود ، را همان جور در بیاورد و مثلن "جیش کردن " را " روشن کردن سیگار " برایش معنا می کرده اند . چند سال بعد در جشنواره ی کن ، روبرتو به تلافی آن سوال خبرنگاران ایتالیایی را که از جان لوری می پرسیدند چگونه بازیگر شده است ، ترجمه کرد که " صبحانه چه خورده ای ؟ " و جان لوری جواب داد " بیکن و تخم مرغ " !

نظرات(6) . چهارشنبه، ۳۰ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


جان یک مرد "همجنس گرا" است که یک سایت دارد که با همکاری هم خانه اش "ادی" در آن به رسوا کردن افرادی که مخفیانه و یا با استفاده از قدرتشان از کسی سو استفاده می کنند ، مشغول است . جان مورد تهدید واقع می شود و به او تیر اندازی می شود . جان در بیمارستان با کمک خواستن از استراچی که او هم یک کارآگاه "همجنس گرا" است ، مدعی می شود که اسنادی دارد که پای سناتور و بعضی دیگر را به میان می آورد . استراچی به جان اعتماد ندارد و قبول نمی کند . پس از مسایلی استراچی متقاعد می شود می شود که برای جان کار کند ولی با اولین دروغی که از جان می شنود ، کار را رها می کند و به خانه می رود . شب جان کشته می شود و جسدش را آتش می زنند . حالا استراچی که خودش را به نوعی کم کار و مقصر می داند وارد ماجرا می شود و .. .

فیلم محصول 2005 کانادا ست و در آن به رابطه ی بین افرادی که اینجا به طور خاص جامعه ی "گی" هاست، می پردازد . ریتم فیلم بعضی جاها خسته کننده می شود که البته مانع از این نمی شود که بخواهید سر از کار و آخر ماجرا در بیاورید . فیلم به شیوه ی خودش چند تا تردستی دارد و گره باز و بسته می کند که البته جاهایی خیلی هم موفق نیست . فیلم کپی برابر اصلی است از Gone Baby Gone و همان کشمکش های بین احساس و منطق . جایی که احساس در برابر جنایت یک حکم می دهد و قانون حکم دیگر و باز دغدغه ی یک تصمیم است . نمره ی فیم از Imdb 6.7 است که نمره ی معمولی ای است .

نظرات(0) . شنبه، ۲۶ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


یکشنبه ی غمگین ، داستانی هست که در "بوداپست" مجارستان اتفاق می افتد . در حوالی سال های جنگ جهانی دوم ، رستوران زیبایی در بوداپست هست که مدیر عاشق ، پیشخدمت زیبا و جوان و نوازنده ی پیانوی عاشقی دارد . این رستوران پاتوق یک آلمانی جوان به نام ویک هست که او هم چشمش "ایلونا" ی جوان و زیبا را گرفته است . ایلونا به ویک " نه " می گوید ولی همزمان هم عاشق مدیر رستوران و هم نوازنده ی پیانوست که آهنگی دارد به نام " یکشنبه ی غمگین " . آهنگی که هر هفته عده ی زیادی پس از گوش کردن به آن " خودکشی " می کنند . نوازنده پیانو اعتقاد دارد که پیام عجیبی لابه لای نت ها وجود دارد و .. .
اروپای شرقی دیدنی ست . هر جای هر کدام از شهر هایش می تواند تابلوی خیلی زیبایی باشد به خصوص وقتی که شب باشد و رودخانه ای در شهر باشد و بساط شراب و موسیقی کلاسیکش هم به راه باشد. داستان های مربوط به جنگ جهانی دوم را هم همیشه دنبال کرده ام . در جنگ چهره ی واقعی بسیاری از چیزها آشکار می شود . یکشنبه ی غمگین داستان زندگی مرد هایی هست که به آنچه دارند ، قانعند . توان و شوق جنگ ندارند و قواعد ستیز و رقابت را نیاموخته اند . حتا اگر مجبور باشند از یک زن دونفره استفاده کنند و برای موفقیتشان سه نفره جشن بگیرند . داستان فیلم ، داستان جنگ است که وقتی نسیمش وزیدن می گیرد ، زندگی ها را با خودش می برد . فیلم رومانتیک و تراژدی کاملی هست که حکایت نفس و کشمکش هاست . برای دیدن برای یک شب آرام و بعداز دیدن فضای سوپر اکشن ماتریکس ها ، انتخاب خوبی است . فیلم محصول 1999 آلمان است و از IMDB نمره 7.5 دارد که خوب است .

نظرات(8) . دوشنبه، ۱۴ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


سه گانه ی ماتریکس داستان "آخر دنیا" ست . یک منجی به نام "نئو" با بازی کیانو ریوز پیدا می شود تا دنیا را که تصور می شود ماتریکسی هست که کامپیوتر ها اداره و اراده اش می کنند را نجات دهد . سرزمین موعود "زیون " یا "زایان " است که به عبارتی شاید همان کوه "صهیون " باشد . - جایی که یهود عقیده دارد منجی از آنجا ظهور خواهد کرد- نئو وظیفه دارد تا با کمک "مورفیوس" و " "ترینیتی" به مردم شهر زیون کمک کند . ماموری به نام اسمیت که مثل ویروس تکثیر هم می شود به دنبال نئو است . تریینیتی و نئو عاشق هم می شوند و این عشق یک بار جان هر کدامشان را هم نجات می دهد . مردم شهر زیون با کشتی ها و سفینه های خود به سوی ارض موعودشان می روند و حوادثی در این راه برایشان اتفاق می افتد . داستان در سال 2199 میلادی اتفاق می افتد و ماتریکس 1 محصول 1999 میلادی ست . کیانو ریوز که معرف حضورتان است . همان که ظاهرن اصلیت لبنانی دارد ، اینجا نقش نئو را دارد و Carrie-Anne Moss نقش ترینیتی ! این خانم همان است که در فیلم بی نظیر Memento ی نولان هم بود که آنجا اسمش یادم نیست . نقش مورفیوس هم بر عهده ی Laurence Fishburne است که من خیلی دوستش دارم و انگار فقط او از عهده ی این نقش بر می آمده است . این بازیگر چهره ی منحصر به فردی دارد ، چهره ای که خشم و عطوفت را با هم دارد . سرکار خانم مونیکا بلوچی زیبا هم در قسمت 2 و 3 حضور کوتاه ولی پر شوری دارد که به جای پوستر ماتریکس 2 ، عکس این سرکار علیه را کار کردیم تا محمد آجر پاره حظ بصرش را ببرد . در سه گانه ی ماتریکس استقبال از اولی بیشتر بوده است و 1 جزو 50 فیلم برتر IMDB هست و 2 و 3 به نسبت آن با اقبال کمتری روبرو شده است .

نظرات(3) . شنبه، ۱۲ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

قبل از اصل قضیه بگویم که به لطف قانون کپی رایت ما می توانیم هر DVD روز را به قیمت 0.5 یورو ! در مملکتمان تماشا کنیم و لذتش را ببریم و حتا وقتی کیفیت 9 نباشد و یا اصطلاحن پرده ای_ خوب باشد بر سر حسن DVD و اکبر FILM غر بزنیم و از هدر رفتن وقتمان گله کنیم و جنسش را پس بدهیم و سر بساطش بکوبیم . خب ! اصلن چه اشکالی دارد ؟ این همه صف بنزین می ایستیم و اجاره خانه ی بالا هم می دهیم . بگذار اقلن فیلممان نیم یورو باشد !
حالا ! تا حالا شده است که وقتی دراز کش و یک لنگ بر فرش_ زمین و یک لنگ بر عرش_ مبل دارید آب میوه تان را می خورید و پفیلا تان را بالا می اندازید و با شکلاتتان حال می کنید و زیر باد کولر ، فیلم و سریال روز با زیرنویس فارسی میبینید ، مشکلی حواستان را پرت کند ؟ هان !؟ نه ! منظورم همسر محترمتان نیست که کلی سوال نپرسیده در آن لحظه به ذهنش خطور می کند و نه اصلن منظورم دوست دختر SMS بازتان هم نیست که دارد آمار شما را در می آورد که با کیستید الان ! این ها که مشکل نیستند ! این ها واقعیات زندگی اند ! آها ! چون شما تیتر مطلب را خوانده اید خیلی خوب حدس زدید . منظورم همین زیرنویس های فارسی زیر فیلم هاست . مثلن دارید فیلم Alpha Dog می بینید و نوجوانی کف آمریکا گم شده است . خانواده در به در دنبالش می گردند . یکی از پدر بچه می پرسد که همه جا را خوب گشته اید ؟ پدر بچه می گوید بله ! همه ی بیمارستان ها و بهشت زهرا ! را هم گشته ایم . یا تصور کنید که دارید Horse De Prix می بینید که متصدی هتل به اتاقتان زنگ می زند و می گوید ببخشین ! آب پرتقالتان سن ایچ باشد یا پاکبان یا ساندیس ! یا تصور کنید که دارید Prison Break میبینید که شما یک زندانی باشید که دایم فکر فرار هستید و آن وقت رییس زندان صدایتان کند و بگوید راست_ حسینی بگو چه فکری توی سر داری و یا دور از جان ! توی همین سریال دو تا یانکی اراذل باشید و موقع خداحافظی به هم بگویید دست حق به همراه و آن یکی جوابتان بدهد که خدا پشت و پناهت . یک خورده هم که بخواهیم قضیه را اگزجره کنیم فردا میبینی که نوشته های پشت اتوبوس نیویورکی ها را هم زیرنویس کردند که دریای غم در کاراییب ساحل ندارد و سلطان غم مامی ! و آنا یوردوم کانزاس !
خب ! یک طرف قضیه با مزه بودن این قضیه است و اینکه طرف معادل سازی کرده است تا به سهم خودش مانع حضور فرهنگ بیگانه شود و اصلن اینکه مگر ما بر کسی که زیرنویس می کند ، حقی داریم ؟ مگر دستمزدش را داده ایم ؟ اصلن این شخص کیست ؟ هویت حقیقی دارد و یا حقوقی ؟ چه چیزی گیرش آمده است ؟ و اصلن به ما چه که اول فیلم گروه شهرام و آزیتا و مونا فیلم را به ما تقدیم می کنند و آخر فیلم شهلا و همکاران از ما تشکر می کنند که فیلم را دیده ایم و وسط فیلم هم اصغر DVD آدرس بلاگش را زیرنویس و تبلیغ می کند ؟
طرف دیگر قضیه هم با خودتان ! اصلن بروید زبانتان و جیبتان را تقویت کنید و Orijinal بخرید و بنشینید و بخوابید و ببینید و حالش را ببرید . به هر حال اینجا تهران است . پایتخت ایران .

نظرات(7) . شنبه، ۲۹ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت



خیلی وقت بود سینما نرفته بودیم . فکر کنم آخرین بار اخراجی ها ی ده نمکی بود . مصاحبه ی بهداد در ماهنامه ی نسیم قلقلکم می داد که بروم و ببینم بازیش را . دوست دارم که بازیگری این قدر اعتماد به نفس داشته باشد که خودش را قدر دنیرو و براندو ی کبیر بداند . بهداد ادعا می کند که می خواهد سقف بازیگری در ایران را بالا ببرد . به هر حال وقتی اسم آتیلا پسیانی و محمد رضا فروتن باشد ، عیبی ندارد که آدم بخواهد ببیند که چه خبر است .
اولش خواستیم سینما آزادی را افتتاح کنیم که نشد و صفی به درازای چندین متر ! داشت . سینما عصر جدید این جور موقع ها انتخاب مناسبی است . منتها باید با سر و صدایش و سالk کثیفش و نمایش بی کیفیتش و صدای چیپس و تخمه هایش کنار بیایی .
فیلم داستان "عشق موازی " - همین بود اسمش ؟ - است . مرد متاهلی - محمد رضا فروتن - که زندگی خوبی دارد و خانه ای شیک و زنی شیک تر - مهتاب کرامتی - و شغلی خوب ، بر حسب تصادف عاشق دختری می شود که زندگی_ به هم ریخته ای دارد . برادری دارای ناراحتی عصبی و مادربزرگی پیر و مادری که ندارد و گذاشته است و با یک مرد دیگری رفته است . بهداد نقش برادر عصبی را دارد . بازی اش خوب بود . یعنی بد نبود . اممم. یعنی خوب بود . ولی چه جور بگویم که "عالی" و "آنچنانی" و تولد "یک ستاره" ای نبود . شاید با خواندن تمام آن حرف های بهداد انتظارمان بالا بود و شاید می خواستیم که شق القمر ببینیم و ندیدیم . و اصلن مگر در سیستم بی در و پیکر_ فقر فیلمنامه، اصلن بازیگر می تواند که خرگوش از کلاهش ظاهر کند . نمی شود لامصب . فروتن هم که آشکارا در جا زده است و پسیانی که انگاری فقط آمده که دستمزدی بگیرد و برود و مهتاب کرامتی که خودش هست و همین بار نصفه و نیمه ی فیلم را با بهداد به دوش می کشند که انگار نیوشا ضیغمی فقط به فکر تعویض لباس و چکمه بوده است بیشتر و بازی اش اصلن تصنعی هست و غیر واقعی . راجع به فیلم هم چیزی ننویسیم که بهتر است . که اصلن نفهمیدیم این جایزه هایی را که می گویند که داده است و چرا داده است . فیلم فقط اینش خوب است که برشی ناقص است از جامعه ی درب و داغان هنری و نیز پولدار ما که هر کاری می کنند زیر ماسک پول و افکت هنر روشنفکری پنهان است . اصلن فقط همین "پنهان" خوب است . چه واژه ی قشنگی - به قول قطبی - . فیلم یک جمله ی خوب دارد . آنجایی که بهداد به مهتاب می گوید که بعضی از آدم ها پس از مرگشان فاسد می شوند و بعضی دیگر قبل از مرگ بوی گند می گیرند .

نظرات(8) . چهارشنبه، ۱۹ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت
صفحات بعدی  1  |  2  |  3  |  4  |  5  |  6