جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز


زندگی حکمت اوست،
زندگی دفتری از حادثه هاست،
چند برگی را تو ورق خواهی زد،
مابقی را قسمت،

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی
جدیدترین نوشته‌ها:
- سه ماهگی
- دختر
- هرچه از من دورتر، بهتر
- دوست خوب
- ۱ ماهگی آیسا
- متولد ۹ مهر ماه ۹۰
- دختر پاییز من
- تابستان خود را چگونه گذراندید ؟
- سفرت به سلامت
- جان من ! نقاب رو بردار
آرشیو موضوعی:
- فوتبال (19 یادداشت)
- فیلم (53 یادداشت)
- موسیقی (2 یادداشت)
- مسافرت (6 یادداشت)
- نامه های من به پسرم (3 یادداشت)
- تئاتر (6 یادداشت)
- خاطرات (10 یادداشت)
- روز نوشت (159 یادداشت)
- شخصی (5 یادداشت)



خیلی وقت بود سینما نرفته بودیم . فکر کنم آخرین بار اخراجی ها ی ده نمکی بود . مصاحبه ی بهداد در ماهنامه ی نسیم قلقلکم می داد که بروم و ببینم بازیش را . دوست دارم که بازیگری این قدر اعتماد به نفس داشته باشد که خودش را قدر دنیرو و براندو ی کبیر بداند . بهداد ادعا می کند که می خواهد سقف بازیگری در ایران را بالا ببرد . به هر حال وقتی اسم آتیلا پسیانی و محمد رضا فروتن باشد ، عیبی ندارد که آدم بخواهد ببیند که چه خبر است .
اولش خواستیم سینما آزادی را افتتاح کنیم که نشد و صفی به درازای چندین متر ! داشت . سینما عصر جدید این جور موقع ها انتخاب مناسبی است . منتها باید با سر و صدایش و سالk کثیفش و نمایش بی کیفیتش و صدای چیپس و تخمه هایش کنار بیایی .
فیلم داستان "عشق موازی " - همین بود اسمش ؟ - است . مرد متاهلی - محمد رضا فروتن - که زندگی خوبی دارد و خانه ای شیک و زنی شیک تر - مهتاب کرامتی - و شغلی خوب ، بر حسب تصادف عاشق دختری می شود که زندگی_ به هم ریخته ای دارد . برادری دارای ناراحتی عصبی و مادربزرگی پیر و مادری که ندارد و گذاشته است و با یک مرد دیگری رفته است . بهداد نقش برادر عصبی را دارد . بازی اش خوب بود . یعنی بد نبود . اممم. یعنی خوب بود . ولی چه جور بگویم که "عالی" و "آنچنانی" و تولد "یک ستاره" ای نبود . شاید با خواندن تمام آن حرف های بهداد انتظارمان بالا بود و شاید می خواستیم که شق القمر ببینیم و ندیدیم . و اصلن مگر در سیستم بی در و پیکر_ فقر فیلمنامه، اصلن بازیگر می تواند که خرگوش از کلاهش ظاهر کند . نمی شود لامصب . فروتن هم که آشکارا در جا زده است و پسیانی که انگاری فقط آمده که دستمزدی بگیرد و برود و مهتاب کرامتی که خودش هست و همین بار نصفه و نیمه ی فیلم را با بهداد به دوش می کشند که انگار نیوشا ضیغمی فقط به فکر تعویض لباس و چکمه بوده است بیشتر و بازی اش اصلن تصنعی هست و غیر واقعی . راجع به فیلم هم چیزی ننویسیم که بهتر است . که اصلن نفهمیدیم این جایزه هایی را که می گویند که داده است و چرا داده است . فیلم فقط اینش خوب است که برشی ناقص است از جامعه ی درب و داغان هنری و نیز پولدار ما که هر کاری می کنند زیر ماسک پول و افکت هنر روشنفکری پنهان است . اصلن فقط همین "پنهان" خوب است . چه واژه ی قشنگی - به قول قطبی - . فیلم یک جمله ی خوب دارد . آنجایی که بهداد به مهتاب می گوید که بعضی از آدم ها پس از مرگشان فاسد می شوند و بعضی دیگر قبل از مرگ بوی گند می گیرند .

چهارشنبه، ۱۹ تیرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

نظرات: (8 نظر)

ای آراز جان به این آسونیام نیس دیدن اون نور نارنجی مایل به قرمز. یا بهتر بگیم نبود. شاید این دفه فرق می کنه. آخه می دونی؟ این سازها رو که می گیری دست میزنی تازه بعد چن روز صداش در میاد. میدونی که.. بلا روزگاریه عاشقیت!

دلم سینما خواست با این توصیفاتت!! :))
در ضمن "ممنون" که به خاطر دل کوچیک من و اون آبجی رها گاه گداری رادیو می گوشی.
این آبجی رها کیه ؟نکنه دوست خودمه و رو نمی کنید؟! :)

به آدمیزاد :
تو روزگار دسمالی شدن واژه ها ، خیلی .
به انوشه :
آبجی رها همان خلد آشیان ، همان جنت مکان ، همان بزرگ خاندان رادیان ! ، همان اعظم تهیه کننده و نویسنده ، همان عنقریب فوق لیسانس ، رادیو سیتی می باشد که لینکش سالهاست آن بغل است .

نوشته شده توسط آراز در جمعه، ۲۱ تیرماه ۱۳۸۷، ۴:۵۴ بعدازظهر

اولا که "پست" - به ضم پ - بودن این روزها بد جوری جواب می ده! :)
بعدشم اینکه اینایی که در وصف آبجی رها گفتی خودم از 3 سال پیش می دونستم! منظورم شخصیت حقیقی آبجی رهائه!
اگه شد برام بنویس! :)
در ضمن دقت کردی جدای از دوستای صمیمی ات که همیشه می یان و می رن من قدیمی ترینم!؟ :))

دیروز تبلیغات فیلمو نشون داد و آخرش نوشت برنامه امشب سینما جهان نمای چالوس!
منم که اینو خونده بودم مشتاق شدم ببینمش، اما امروز که از جلو سینما رد شدم دیدم لعنتی هنوزم سر تلافی و تیغ زن گیر کرده!

به انوشه :
البته (: ما خوشحالیم . همین (:
به محمد :
برو همیشه پای یک زن در میان است (:

ما هم ! :))

بازیگر خوب و تواناییه

ثبت نظر شما

 
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز در متن نظر استفاده کنید)