
آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند میشود. موج میزند. غرش میکند. پس میزند و به جلو میرود. آرام میگیرد و نرم میگردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمهی شادی هست در ترانههای ماندگار عاشیقهای آذربایجان ... ادامه
هفته ی پر دردسری بود. دعوایی که بین دو تا از کارگران اسبق و سابق در بیرون محل کار ما اتفاق افتاده بود و منجر به جراحت شدید یکی شان شده بود باعث شد تا سفر 3 روزه ی شمالم به 2 روز تبدیل بشود و زودتر برگردم که ببینم چه خبر شده است. یک احمقشان داد و هوار الکی و عصبانیت سر هیچی درست کرده بود و آن یکی احمق تر با کاتر در دستش زده بود صورت این یکی را خراب کرده بود. تمام هفته به این گذشت که هم خودم را کنار ماجرا نگه دارم و هم کاری کنم که این یکی زندان نرود و سابقه دار نشود و بتواند 30 میلیون تومان بدهد تا این یکی خرج صورت و زندگی اش کند. یک جا خواند ه بودم قبلن که همیشه برای خودتان ارزشی بالاتر از "قضاوت" کردن بین دو نفر قائل باشید و سعی کردم تا قضاوتی نکنم. سعی کردم فقط اصطلاحن ریش سفیدی و پادرمیانی کنم که یکی زندان نرود و یکی که آه در بساط ندارد پولی دستش باشد که خرج صورتش و دختری کند که هنوز بعد از 40 سالگی چشم به راهش نشسته است. بماند که چه شلوغ کاری ها و دخالت ها بود از دست افرادی که حتا حاضر نیستند 10 هزارتومان کمک کنند و در کار خیری سهیم بشوند، اما تبدیل به دلسوزانی می شوند که هم قضاوت می کنند و هم در همه چیز نظر می دهند و جای پدر و مادر نداشته ی طرف را پر می کنند و حتا مهربان تر از مادر می شوند. به هر حال هفته شلوغ و اعصاب فرسوده کنی بود که امروز تمام شد و یکی رضایت و آزادی اش را دارد و آن دیگری 25 میلیون و صورت خراب و خرج عروسی اش را. انگار هر 2 تا راضی بودند. یکی بیش تر و یکی کمتر. من اما خیلی خسته ام. خسته. حیران از حیوانیت و کلافه از شنیدن دلسوزی های مفت. امیدوارم برای هر دو تا عبرت شده باشد و بعدن جوری بشود که بتوانند فراموشش کنند.