جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز

المنة لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
حقیقت نه مجاز است، در میکده باز است
که این قصه دراز است

بار دل مجنون و خم طره ی لیلی
ها لیلی ها لیلی ها لیلی
رخساره ی محمود و کف پای ایاز است
حقیقت نه مجاز است، در میکده باز است
که این قصه دراز است

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی
جدیدترین نوشته‌ها:
- این روزها
- دنبال کار می گردی ؟
- BROTHERS
- کسی از گربه های ایرانی خبر نداره
- این روزها و آن شب ها !
- داد دادکان برای فوتبال!
- The Negotiator
- در شبی تاریک
- FLASHFORWARD
- کافه پونتو!
آرشیو موضوعی:
- فوتبال (18 یادداشت)
- فیلم (47 یادداشت)
- موسیقی (2 یادداشت)
- مسافرت (6 یادداشت)
- نامه های من به پسرم (3 یادداشت)
- تئاتر (5 یادداشت)
- خاطرات (10 یادداشت)
- روز نوشت (105 یادداشت)
- شخصی (4 یادداشت)

در شبی تاریک
که صدایی با صدایی در نمی آمیخت
و کسی کس را نمی دید از ره نزدیک ،
یک نفر از صخره های کوه بالا رفت
و به ناخن های خون آلود
روی سنگی کند نقشی را و از آن پس ندیدش هیچکس دیگر .
شسته باران رنگ خونی را که از زخم تنش جوشید و روی صخره ها خشکید .
ازمیان برده است طوفان نقش هایی را
که بجا ماند از کف پایش.
گر نشان از هر که پرسی باز
برنخواهد آمد آوایش .

آن شب
هیچکس از ره نمی آمد
تا خبر آرد از آن رنگی که در کار شکفتن بود .
کوه : سنگین ، سرگران ، خونسرد .
باد می آمد ، ولی خاموش .
ابر پر می زد ، ولی آرام .
لیک آن لحظه که ناخن های دست آشنای راز
رفت تا برتخته سنگی کار کندن را کند آغاز ،
رعد غرید
کوه را لرزاند
برق روشن کرد سنگی را که حک شد روی آن در لحظه ای کوتاه
پیکر نقشی که باید جاودان می ماند .

امشب
باد و باران هر دو می کوبند
باد خواهد برکند از جای سنگی را
و باران هم
خواهد از آن سنگ نقشی را فروشوید
هر دو می کوشند
می خروشند
لیک سنگ بی محابا در ستیغ کوه
مانده برجا استوار ، انگار با زنجیر پولادین
سالها آن را نفرسوده ست
کوشش هر چیز بیهوده ست
کوه اگر بر خویشتن پیچد
سنگ بر جا همچنان خونسرد می ماند
و نمی فرساید آن نقشی که رویش کند در یک فرصت باریک
یک نفر کز صخره های کوه بالا رفت
در شبی تاریک .

سهراب سپهری

دوشنبه، ۷ دیماه ۱۳۸۸ . لینک ثابت

نظرات: (3 نظر)

جواب سلام واجبه یا مستحب ؟
در ضمن نکنه منو تحریم کردی و بیخبرم!؟
بعدشم این پست های وسوسه برانگیز - پیتزا و پاستا و سس و ... - نذار ! من یکی که جنبه ندارم :))

جواب سلام واجبه یا مستحب ؟
در ضمن نکنه منو تحریم کردی و بیخبرم!؟
بعدشم این پست های وسوسه برانگیز - پیتزا و پاستا و سس و ... - نذار ! من یکی که جنبه ندارم :))

جواب سلام واجبه یا مستحب ؟
در ضمن نکنه منو تحریم کردی و بیخبرم!؟
بعدشم این پست های وسوسه برانگیز - پیتزا و پاستا و سس و ... - نذار ! من یکی که جنبه ندارم :))

ثبت نظر شما

 
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز در متن نظر استفاده کنید)