
من کسی را دوست دارم که او اصلن نمی داند!
عشق را می داند،
تجربه های دنیا را در کف دست مهربانش دارد
اما زیرکانه عاشق است.
پهلو به عشق می زند که رسوا نشود.
کاش تو آسمون همه ی ابرا دلتنگ بشن،
بارون بشن،
تا واسم یه عالمه سوغاتی همراش بیاره
آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند میشود. موج میزند. غرش میکند. پس میزند و به جلو میرود. آرام میگیرد و نرم میگردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمهی شادی هست در ترانههای ماندگار عاشیقهای آذربایجان ... ادامه 
فصل اول سریال فلش فروارد را تمام کردیم. همین سریال اخیر که راجع بهش نوشته بودم که آدم ها به مدت 137 ثانیه بیهوش می شوند و آینده ی خودشان را می بینند. ایده ی خیلی جالبی دارد سریال. سریال خوبی هم هست. برای فصل دوم باید منتظر2010 باشیم که فقط چند روز دیگر می رسد.
آدم های سریال دو دسته اند. یک دسته آدم هایی که 137 ثانیه ی درخشان دیده اند و خودشان را برای به آغوش کشیدنش آماده می کنند و آدم هایی که چیزهای بدی دیده اند و یا چیزی ندیده اند که یعنی 6 ماه دیگر مرده اند. داستان سریال به تلاش آدم هاست برای تغییر آینده ای که دیده اند و دوستش ندارند. تلاش برای نرسیدن به جایی که نباید باشند. تلاش برای تغییر دادن سرنوشت. یادتان هست که چه کسی می گفت سرنوشت را باید از سر نوشت ؟ این حکایت فلش فرواردی هاست و بقیه همه چیز بهانه است. گاهی می شود هم ذات پنداری کرد تا خودت را توی سریال ببینی که نصف آینده ات را دوست داری و نصف دیگرش را هی می دوی که تا تغییر بدهی. و همه ی این دویدن ها برای تغییر است که اوضاع را غیر قابل پیش بینی می کند. یاد بحث های جبر و اختیار البرز به خیر که آخرش همه چیز به این ختم می شد که پای استدلالیون چوبین بود! و سر آخر این که کلن خدا این شیطان بزرگ را از ما نگیرد که برایمان سریال بسازد تا بدانیم می شود سریالی دید که آخرش خواستگاری و عروسی و 100 قسمت دنبال "بله" دویدن نباشد و دلنواز هم باشد.