جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز

من کسی را دوست دارم که او اصلن نمی داند!
عشق را می داند،
تجربه های دنیا را در کف دست مهربانش دارد
اما زیرکانه عاشق است.
پهلو به عشق می زند که رسوا نشود.
کاش تو آسمون همه ی ابرا دلتنگ بشن،
بارون بشن،
تا واسم یه عالمه سوغاتی همراش بیاره

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی
جدیدترین نوشته‌ها:
- علی کوچولو
- بز و باسن
- كنسرت 7th Band
- FARSI 1
- ENGLAND vs GERMANY
- DEXTER
- Flatliners
- جام جهاني و تلويزيون ما
- IPHONE 3Gs
- 24
آرشیو موضوعی:
- فوتبال (19 یادداشت)
- فیلم (53 یادداشت)
- موسیقی (2 یادداشت)
- مسافرت (6 یادداشت)
- نامه های من به پسرم (3 یادداشت)
- تئاتر (5 یادداشت)
- خاطرات (11 یادداشت)
- روز نوشت (126 یادداشت)
- شخصی (4 یادداشت)

دیده اید که هر کسی زندگی را به یک جور بازی که دوست دارد یا تازه مشغولش شده است، تشبیه می کند ؟ مثلن اینکه زندگی مثل شطرنج است. یک حرکت اشتباه، نظامت را به هم می ریزد و ممکن است باعث از دست دادن همه چی ات بشود. یا زندگی مثل تخته نرد است. در اوج بد شانسی ممکن است جفت شیش بیاوری و از این رو به آن رو بشوی و زندگی مثل حکم است،21 است، پوکراست،مافیاست،منچ است یا اصلن مثل مار و پله است که اگر تاس درست ننشیند هی بیفتی پایین و بدنت پر از جای نیش باشد. زندگی انگاری همه ی این هاست. مثل یک کازینوی بزرگ که پر است از بازی های مختلف. بازی هایی که بلد هستی و نیستی. بازی هایی که حتا بردنش هم در اصل قضیه که آخرش باخت است،تفاوتی نمی دهد.این کازینو دو تا تصویر ویژه دارد همیشه.گاهی شبیه به فیلم های شب های لاس وگاس و پر از زرق و برق که حتا تو را هم پای تلویزیون جوگیر می کند و گاهی مثل صبح و خماری بعدش که جشن تمام شده و سردرد و بی پولی و بدبختی که حتا بغضش تو را هم پای همان تلویزیون می گیرد. همه ی این ها اما ربطی به اصل قضیه ندارد. باید بازی کنی و باید داخل بروی و پای میزها بایستی. چه بخواهی و چه نخواهی،جلوی کازینو پیاده ات کرده اند و درب ماشین را هم برایت بازکرده اند و خوشگل ها هم از داخل دارند برایت دست تکان می دهند. باید بازی کنی! صبح که بشود، اگر بازی هم نکرده باشی، باید بیرون بیایی! آن وقت فقط لذت بازی و هیجانش را از دست داده ای.

شنبه، ۱۸ مهرماه ۱۳۸۸ . لینک ثابت

نظرات: (6 نظر)

درسته پس حالا که قراره بازی کنیم سعی کنیم درست و مردونه بازی کنیم چون اگه بردش هم گاهی وقتها عین باختنه لااقل انگ نامردی و متقلب بودن رو بخودمون نچسبونیم چون در اون صورت نه تنها لذت بازی رو از دست دادیم بلکه هیچ چیزی هم برای ارضای غرورومون نمونده هیچچ چیز این یادمون باشه.

نوشته شده توسط سرمه در شنبه، ۱۸ مهرماه ۱۳۸۸، ۵:۵۷ بعدازظهر

درسته پس حالا که قراره بازی کنیم سعی کنیم درست و مردونه بازی کنیم چون اگه بردش هم گاهی وقتها عین باختنه لااقل انگ نامردی و متقلب بودن رو بخودمون نچسبونیم چون در اون صورت نه تنها لذت بازی رو از دست دادیم بلکه هیچ چیزی هم برای ارضای غرورومون نمونده هیچ چیز این یادمون باشه.

نوشته شده توسط سرمه در شنبه، ۱۸ مهرماه ۱۳۸۸، ۵:۵۸ بعدازظهر

حق با شماس و توی اصل قضیه هم هیچ شکی نیست یعنی اینکه باید بازی کرد. آخر متن یاد حرف یکی از بزرگان افتادم که: مقرر گشته است کاری بکنیم اما ضمانت نشده که کار خود را به پایان برسانیم.
یه مثالم من اضافه میکنم. زندگی مثل شوق کوهنوردیه که همگی تجربه کردیم. اغلب خود قله هدف نیست بلکه فقط همین بالا رفتنه که لذت می بخشه

نوشته شده توسط سرباز در یکشنبه، ۱۹ مهرماه ۱۳۸۸، ۰:۰۹ صبح

در واقع همون داستان آش كشك خاله است !!!

نوشته شده توسط روشي در یکشنبه، ۱۹ مهرماه ۱۳۸۸، ۱۰:۳۰ صبح

فعلن كه داستان خود خود مافياست!

سلام آراز خان ! برادر خان ! خان جان ! ممنون که گهگاهی یادی می کنی ازمون! بوق می زنم چون اینقدر ذهنم شلوغه که نمی شه روی یکیش زوم کرد و پیش رفت ... اوضاعیه خلاصه! در مورد وبلاگت من یه مشکلی دارم که هر بار می یام مطالبت رو نمیتونم ببینم باید یه سری عملیات پیچیده روانی :)) انجام بدم تا تازه برسم به مطالب جدیدت! این جریانش چیه ؟ تو می دونی؟ بعدشم "بازی" رو دوست داشتم ... موافقم با حرفت ... زندگی همه ی اینهاست ... راستی بیپ !! :))

ثبت نظر شما

 
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز در متن نظر استفاده کنید)