جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز

المنة لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
حقیقت نه مجاز است، در میکده باز است
که این قصه دراز است

بار دل مجنون و خم طره ی لیلی
ها لیلی ها لیلی ها لیلی
رخساره ی محمود و کف پای ایاز است
حقیقت نه مجاز است، در میکده باز است
که این قصه دراز است

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی
جدیدترین نوشته‌ها:
- دنبال کار می گردی ؟
- BROTHERS
- کسی از گربه های ایرانی خبر نداره
- این روزها و آن شب ها !
- داد دادکان برای فوتبال!
- The Negotiator
- در شبی تاریک
- FLASHFORWARD
- کافه پونتو!
- تا باد چنین بادا!
آرشیو موضوعی:
- فوتبال (18 یادداشت)
- فیلم (47 یادداشت)
- موسیقی (2 یادداشت)
- مسافرت (6 یادداشت)
- نامه های من به پسرم (3 یادداشت)
- تئاتر (5 یادداشت)
- خاطرات (10 یادداشت)
- روز نوشت (104 یادداشت)
- شخصی (4 یادداشت)

دور و اطراف پر شده از جملات قصار ! همین "مینی مال نویس" ـی های خودمان ! البته شانس ما این روزها نوع احمقانه شان، قسمت، است. طرف توانایی نوشتن چند خط_ درست پشت سر هم را ندارد، آن وقت مطلبی دو خطی از این و ور و آن ور می خواند، بر می دارد و سر و ته و وسطش را از هر چه حرف "ربط" و "بی ربط" است خالی می کند، تا حاصلش بشود جمله یا ترکیب شاهکاری که بفرستد توی سایت و وبلاگش. با مزه تر رفقای پای کارش هستند که هنوز دیده و ندیده شست_لایک و اشاره ی_شر_ شان هواست !
این جو گیری هم که انگار جزو ابدی همه ی ماست. دو تعریف که راجع بهش ببینیم، خودمان هم قابلمه به دست ته صف می ایستیم تا از آشی پر روغن و خوشمزه ای که می گویند ما بار گذاشته ایم، خودمان هم دست خالی نمانیم !
این ها همه قسمت "فان" قضیه است. دردناکی اش همان جایی هست که همین تک جمله ها و تک بیت ها و فرازهای شاهکار شده اند قانون و مبنای تصمیم گیری و قضاوت زندگی های مان! کدام زندگی ؟ همان زندگی اصلی مان خارج از این دنیای مجازی! بیش تر دردناک ترش آنجاست که همان جا که همه وبلاگ ندارند ولی از همین مایه مینی مال ها زیاد دارند که به آن بدجوری هم پایبندند! خیلی خیلی بیش تر دردناک ترش هم آنجاست که وضعیت نخبه ها و فرهیختگان ماست که دستی در آتش تحصیل مدرک و دسترسی به اینترنت دارند. درد تا همین جا اگر بس_تان نیست چند تایی هم آدم عامی و بی سواد مثل خود من داخل این داستان ها بزنید، حتمن به اندازه ی کافی دردتان خواهد گرفت.

شنبه، ۱۱ مهرماه ۱۳۸۸ . لینک ثابت

نظرات: (6 نظر)

آي گفتي! بعدم تو كامنتدوني هاشون كه ميري ميبيني 450 هزار تا كامنت هست كه در واقع آدم ها دارند با هم چت ميكنند!


واقعا که ! نمی گی شاید من مرده باشم بخوای بیای وبلاگم یه اعلام حضور بکنی واسه تسلای بقیه!؟ هی زمونه ی بی وفا !

آراز خان! خوبین!؟ ما هستیم همین طرفا ! خوب باشید اون طرفا !

بعدشم نظری درباره نوشته ات نداشتم چون وقتی ۵ تا پست آخر رو یه جا می خونی دیگه نظر دادن یعنی چی؟! نه !؟
:))

به کیوان : .... :)
به انوشه : مرسی :)

ولی مینیمال یه طورایی به وبلاگ رونق هم می‌ده، شونصدبار تو گودر شیر می‌شه و لایک می‌خوره و آدم به زندگی امیدوار می‌شه

سلام
به نکته ی قابل تامل و جالبی اشاره کردید

ثبت نظر شما

 
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز در متن نظر استفاده کنید)