
آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند میشود. موج میزند. غرش میکند. پس میزند و به جلو میرود. آرام میگیرد و نرم میگردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمهی شادی هست در ترانههای ماندگار عاشیقهای آذربایجان ... ادامه آخر عصری نشسته بودم به وبگردی و زبان آتش شجریان. دقیق ترش را بگویم داشتم مطلب هدایت و کافه نادری کیوانفسکی را می خواندم و آرام آرام مزه مزه اش می کردم که یکی وارد فروشگاهمان شد و پرسید "آقا این بوش 800 ها چند است ؟". راستش کور شود فروشنده ای که مشتری خودش را نشناسد برای همین بدون اینکه بلند شوم گفتم قیمت و مشخصات رویش هست. اگر سوالی دارید که جوابش روی اتیکت نیست در خدمتم. طرف که انگار نذر اعصاب من را کرده بود،گفت "یک کارت ویزیتتان را بدهید تا قیمت ها را رویش بنویسم". از آنجایی که کارت ویزیت من گلاسه هست و قابل نوشتن نیست کاغذ یادداشتی دادم و سرم را کردم داخل لپ تاپ. کاغذ را گرفت و نوشت و موقع رفتن گفت انشالله مزاحم می شوم من کارمند فروشگاه آلفا هستم. چون با فروشگاه آلفا کار می کنم نیم نگاهی کردم و دیدم یک جوان مد روز فشن است که این روزها با آمدن فصل تابستان به صورت فصلی زیاد می شوند و کارمندی می کنند با لباس های آللا پلنگی و تیپ های آللا گارسونی !
5 دقیقه ای نشد که تلفن زنگ زد و از آن طرف خط که شماره ی همین منطقه ی خودمان بود خودش را فروشگاه آلفا معرفی کرد و گفت لطفن تخفیف همکاری قائل شوید که بفرستم بیاییند اجناس را ببرند. چون با آن ها آشنا بودم سراغ رییس فروشگاه را گرفتم که خودش را برادر او معرقی کرد و گفت این کارمندمان تازه استخدام شده است. از آنجایی که غیر از دو برادر بقیه ی سه برادر را کاملن می شناسم و نحوه ی حرف زدن و حتا تخفیف خواستن این برادر هیچ شباهتی به برادران غیور و همشهری آذری نداشت کمی جا خوردم. جوانک که آمد و لرزش دست و شوق چشم هایش را از دیدن و لمس کردن کالا دیدم به او گفتم که او فاکتور را بگیرد و برود و به کارمندمان گفتم که خودش ببرد و اجناس را تحویل فروشگاه آلفا بدهد و از آنجا هم با من تماس بگیرد تا من سر و گوشی آب بدهم. همکارم که رفت دوباره شماره ای را که روی نمایشگر بود گرفتم و بعد از اینکه جواب داد فروشگاه آلفا ! بفرمایید ! گفتم من از فروشگاه بتا هستم می توانم با یکی از بچه هاتان که می شناسم صحبت کنم که طرف گفت بله و یکی دیگری که این بار اصلن نمی شناختمش گوشی را گرفت و گفت ای خوش تیپ ! چرا لفت می دهی ما مشتریمان منتظر است ! اینجا دقیقن نقطه ای بود که بر اینجانب مسجل شد که قصد دارند تجاوزی بر من صورت دهند! فلذا با متوقف کردن ورود جریان خون به مغز کمی از ادبیات بالای 33 استفاده کردم و یک زبان داد و یک زبان آخ به خیابان دویدم که مانع تحویل کالا به پسرک شوم که دیدم همکارمان پیروزمند با کالاها در جال برگشتن است و اعلام می کند که فروشگاه آلفا امروز بسته بوده است و هرچه پسرک اصرا کرده که شما زحمت نکش، بده من خوذم ببرم ثبول نکرده است. از اینجا به بعد فیلم دور تند شد و در حالیکه پشت موتور یکی از همسایه های می نشستم، حواسم به جوانک موتور سوار ریقماسی هم بود که آن ور خیابان مرا می پایید. نتیجه این شد که یک چهارراه جلوتر جوانک با برق کشیده ای به خودش آمد که پدر سوخته حالا می خواهی در آراز را دو تا کنی؟ و وقتی در آمد که اصلن من شما را نمی شناسم دومین کشیده زمین گیرش کرد تا 110 برسد. داخل ماشین که نشستیم، زن جوانک درد زایمانش گرفت و به سرعت بچه ی 2 ساعته ای تحویل داد که نیاز به پول برای مرخص شدن داشت. در حالیکه به افسر پلیس یادآوری می کردم که اگر حواسم جمع نبود الان خودم یک بز زاییده بودم و به دزد یادآوری می کردم که بی انصاف دزدی 1 تومن 10 تومن 100 تومن نه 1 میلیون تومن ! داخل کلانتری ای شدیم که فرقی بین من و دزد قائل تبودند و هر دومان را با ادبیات توهین آمیزی از این اتاق به ان اتاق می فرستادند. چون ممکن است تا الان مثل خود من حوصله تان سر رفته باشد، خلاصه کنم که شب شام از گلویمان پایین نرفت و وقتی حرف پدر با تجربه را که "دنبال دزد نمی دوند" کنار نظر جناب ژیرس که کلن در هر چیزی صاحب سبک و نظر است و ترس مزمن خودم از خوردن ناگهانی چاقو گذاشتم و رفتیم و رضایت دادم که به خاطر ماه مبارک رمضان و رافت اسلامی و در نظر گرفتن بچه ی نوزاد آقای دزد و احتیاج نامبرده به برخورداری از نعمت پدر ، ما شکایتی نداریم و جنبه ی عمومی جرم را هم محول به قانون می کنیم و وقتی جوانک گفت که این را از دوستش یاد گرفته بوده که قبلن به نام کارمند فروشگاه آلفا چندین بار موفق به این کار شده و بازجویش گفت که فردا روانه دادسرایش می کند تا همه شان شناسایی شوند ، ما رفتیم خانه و سعی کردیم که بخوابیم . فردا صبح وقتی صاحب فروشگاه آلفا -که می گفت این پنجمین بار آن طرف است طرف هم دوستی ندارد و مشحصات مال خود خودش هست و بار آخر هم که نزدیک بوده گیر بیفتد، تلفنی معذرت خواهی کرده و گفته فقط به خاطر بچه اش که دو ساعت است به دنیا آمده و در بیمارستان است این کار را کرده و بعدن پول را بر می گرداند- برای شکایت رفت به کلانتری،متوجه شد که اثری از دادسرا و دزد نیست و طرف به خاطر نداشتن سابقه آزاد شده است و کلن نه هیچ پرونده ای مانده است و نه هیچ نشانی و انگار نه انگار که دیشب نه شاهی آمده و نه شاهی رفته است. صلات ظهر بود که تلفن زنگ زد و دزد دیشب و پادشاه امروز اعلام کرد که دوست دارد من را ببیند و چیزی بگوید، وقتی من به علت ترس درونی از چاقو و بی میلی نسبت به خوردنش به فروشگاه دعوتش کردم تا اسباب پذیرایی از جانب مهیا باشد و شرمنده اش نباشم گفت که می آید و نیامد و رفت.حالا من مانده ام با یک دنیا دلواپسی که شاید امروز بیاید، شاید!
سلام آراز جان اصلا ناراحت نباش و مطمئن باش که نه امروز که اصلا نمیاد.
اما در رابطه با نبودن دزد و .... عرض شود که شاید هم برادران با همان رافت و غیره تصمیم گرفتن به روش کپی برداری از کشیشان هزینه گناه دزد را دریافت دارند و با همان مسئله رافت ایشان را ببخشند این فیلم هایی که نشان میده بدجوری بدآموزی داره.
تا الان نیومده هنوز !
چی بگم ؟ حرف زیاده و تکرارش زجر آور !
موضوع یک کم پیچیده شد. سعی کن با فکر کردن به چکیدهای که بهش زدی از موضوع لذت ببری و باقی مسادلش رو فراموش کن
درود بر آراز قهرمان و شجاع.
آراز جان تو نه تنها باعث افتخار مائی بلکه باعث افتخار کل بازار هم هستی.
ولیکن یک سؤال: این قسمت درگیری با یک دزد از شجاعتت بود یا ... ؟
درود بر جف_حاکم قهار !
از تو چه پنهون فک کنم از حماقتم !
ضمنن دزد مزبور دیروز عصر به همین روش یکی دیگه رو زده !!!! یعنی ایشون یک روز استراحت کرده فقط !
نگفتم آراز جان اون وقتشو صرف برگشتن نمی کنه علی الخصوص که راه پاک کردن صورت مسئله رو هم بلده.
اما دیگه نگو از حماقت بوده اینم مثل فیلمهائی که گفتم بدآموزی میاره دستی که به هر منظور بخواد به جان و مال آدمی تعرض کنه لایق شکستنه از شجاعتت ممنون.
خب برادر من بجاي چرتو پرت خوندن حواستو جمع كاسبيت كن :ي
اما از اين حرفا گذشته دقيقن مشابه اين بلا زمان دانشجوييم اون موقعييه كه مغازه كامپيوتري داشتيم سر منم اومده بود! منتهي ما يارو رو نگرفتيم! در رفت