جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز

المنة لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
حقیقت نه مجاز است، در میکده باز است
که این قصه دراز است

بار دل مجنون و خم طره ی لیلی
ها لیلی ها لیلی ها لیلی
رخساره ی محمود و کف پای ایاز است
حقیقت نه مجاز است، در میکده باز است
که این قصه دراز است

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی
جدیدترین نوشته‌ها:
- LOST - season6
- این روزها
- دنبال کار می گردی ؟
- BROTHERS
- کسی از گربه های ایرانی خبر نداره
- این روزها و آن شب ها !
- داد دادکان برای فوتبال!
- The Negotiator
- در شبی تاریک
- FLASHFORWARD
آرشیو موضوعی:
- فوتبال (18 یادداشت)
- فیلم (47 یادداشت)
- موسیقی (2 یادداشت)
- مسافرت (6 یادداشت)
- نامه های من به پسرم (3 یادداشت)
- تئاتر (5 یادداشت)
- خاطرات (10 یادداشت)
- روز نوشت (106 یادداشت)
- شخصی (4 یادداشت)

بچه که بودم، بچه ی بچه که نه، مثلن 16 سالم بود و سوم دبیرستان البرز بودم . قدّم هم که خب کوتاه بود، اگر کنجکاوی دارد می کشدتان، الان که یک و هفتاد هستم، حساب کنید که آن موقع چقدر بودم . خلاصه که همان موقع ها و همان قد ها، خیلی دلم می خواست که طنابی، تیری، سیخی در پیاده رو افتاده باشد که من هم سرم را خم کنم و از زیرش رد بشوم و به اصطلاح، احساس قد بلندی بکنم مثل بقیه ی همکلاسی ها ! چقدر حال می داد زیر پل چهارراه کالج ! از منتها الیه جایی که کمترین ارتفاع را داشت رد می شدیم و همه اش سرم کج بود تا نخورد به پل ها و رویم وسط های خیابان خارک و در کافه ی آن کچلی که در سریال گرگ ها بازی می کرد، لوبیای چیتی داغ بخوریم برای ناهار ! کیفشان کمتر از هم نبود هیچ وقت!
چند روز پیش که با یکی از رفقا قرار داشتم همان چهارراه کالج، از این ور خیابان به سرعت دویدم به آن ور! تمامش منتها الیه گوشه ی پل! آن ور خیابان تازه یادم افتاد که سرم را خم نکرده بودم.یادم نرفته بود ها ! فقط این بار، این جوری حال می داد.

شنبه، ۲۶ اردیبهشتماه ۱۳۸۸ . لینک ثابت

نظرات: (4 نظر)

ای بابا مهندس. ایشالله همیشه سرت بلند باشه و لبت خندون . ( حال کردی؟)
راستی حرف سر چهار راه کالج شد. یک سری به 4میز بزن. رستوران این خانومست که قبلن تو 77 بود. پاستاهای گیاهی باحالی داره . بدکی نیست

سلام (:
خیلی میریم اونجا ! جای جدید لطفن (:

یاد کردن ایام خوب گذشته خیلی خوبه

تقریبا بیشتر دوستام ترک وطن کردن و من موندم و...

تا میرحسین یه یاحسین ....... بگو یا حسین

ثبت نظر شما

 
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز در متن نظر استفاده کنید)