
آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند میشود. موج میزند. غرش میکند. پس میزند و به جلو میرود. آرام میگیرد و نرم میگردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمهی شادی هست در ترانههای ماندگار عاشیقهای آذربایجان ... ادامه گاهی اوقات که چند وقتی می گذرد و اینجا خبری نیست، یا دوستی می پرسد که چرا کم پیدا شده ام، به این فکر میکنم که اصولن شاید چندین دلیل داشته باشد این قضیه که یکیش این باشد که من خیلی حرف های خصوصی و دغدغه های ذهنی ام و حرف هایی که مخاطب خاص دارد را اینجا نمی نویسم، هر وقت هم چیزی نوشته ام ، همان لحظه دلم خواسته است و هیچ وقت نذر نکرده ام که بنا به تاریخ بنویسم و یا به هر مناسبتی و خبری و اتفاقی حتمن من هم چیزی بنویسم. این وبلاگ از یک لحاظ به عقیده ی خودم مثل خود_خود من است. یک زمانی آرام است و یک زمانی تند و یک زمانی یک جوری ! همین الان هم وقت گاهی اوقات آرشیو خودم را می خوانم، جالب است و غریب است برای خودم بعضی چیزها که نوشته ام. خیلی هم خوشحالم که هیچ وقت از روی اجبار تاریخ چیزی ننوشته ام. وگرنه الان محال بود که با خواندن بهمن ماه 82، کاملن یادم بیاید که آن موقع چه شکلی بوده ام. حالا جالب است که اصلن می خواستم چیز دیگری بگویم که حرف به اینجا کشید. ولی حالا که این ها را نوشتم شاید بشود به این بهانه این را هم گفت که اینجا هفت ساله شد. از دی و یهمن 80 که در بلاگ اسپات وبلاگ ساختم تا امروز که اینجا هستم، 7 سال گذشته است. شاید یک روز_نزدیک که حالم خوب و وقتم خالی باشد بنشینم و لینک های آرشیو آن دو سال را هم بچسبانم به اینجا. راستی برای تکلیف شبتان،اگر شما هم حال داشتید یک کاری بکنید! یک سری به آرشیو ما بزنید، چند تایی بخوانید و بعد بنویسید که ما چه بوده ایم و که هستیم ! شاید خوشمان آمد، شاید! جای دوری نمی رود، جان شما!
بابا پیشکسوت!
یادم نیست اولین پستی که از وبلاگت خوندم کدوم بود، اما از وبلاگ موکس یا بهتر بگم کامنتی که گذاشته بودی اومدم به وبلاگت بعدش کامنت گذاشتم و بعدش یادم نیست از بس سر زدم و آیپیم افتاد تو کانتر یا بس کامنت گذاشتم دلت سوخت و اومدی بران کامنت گذاشتی که: "وبلاگ خوبی داری!" :))
سلام مهندس. امروز صبح که این پستت رو تو ریدرم خوندم داشتم فکر میکردم که چقدر منهم همینطوریم. مخصوصن اون قسمتی که گفتی یک وقتایی تندم یک وقتایی یواش. آقا منم شدیدن پایه ی یک قرار هستم.
هر وقت که خواستی.
سلام داداش آراز
اونقدر جمله هات آشنا بود برام که هی می گفتم " ااا ... شبیه من! ... اااا ...خود خودمه! " خلاصه اینکه کاملا موافقم که این نوشتن های گاه و بی گاه - نه از سر اجبار و از روی تاریخ - یه روزی خود دیروزمون رو ترسیم می کنه
موفق باشی
در ضمن من از ۸۳ بودم ! بزنم به تخته! :))
delam gereft vaghti didam az jam,e dustanet hazf shodam! :(
سلام داداشی !!نگو بی معرفتم چون مسافرت بودم !!می بینم میری سفر ؟؟؟بی ما می ری ت>دلم واقعا براتون تنگ شده من تو وبلاگت یه کم قبلی هارم خوندم زیاد عوض نشده حتی تو نوشتن خیلی بهترم شدی دلت مثل همیشه اآفتابی باشه
به محمد :
الانم میگم ! وبلاگ خوبی داری ! هر چنذ کاملن مشخصه که تو هم یه خورده درگیری داری ! (:
به کیوان : حتمن ! (:
به انوشه : شما هستی ! فقط من یه دستی به لینک ها کشیدم که اونایی که آپدیت میکنن اتوماتیک میان بالا ! فقط نمی دونم چرا فقط 19-20 تا لینک نشون میده ! اونم درست می کنم !
به لاله :
ما رفته بودیم ببینیم وضعیت ججاب توی دانشگاه هاش چه جوریه ! تا شما که برا تحصیل میری ! چشم نامحرم به خواهرمون نیفته ! ((: ایشالله با شما ! (:
به آدمیزاد : خوشحال شدم که زنده میبینمت ! (: