جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز


زندگی حکمت اوست،
زندگی دفتری از حادثه هاست،
چند برگی را تو ورق خواهی زد،
مابقی را قسمت،

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی
جدیدترین نوشته‌ها:
- سه ماهگی
- دختر
- هرچه از من دورتر، بهتر
- دوست خوب
- ۱ ماهگی آیسا
- متولد ۹ مهر ماه ۹۰
- دختر پاییز من
- تابستان خود را چگونه گذراندید ؟
- سفرت به سلامت
- جان من ! نقاب رو بردار
آرشیو موضوعی:
- فوتبال (19 یادداشت)
- فیلم (53 یادداشت)
- موسیقی (2 یادداشت)
- مسافرت (6 یادداشت)
- نامه های من به پسرم (3 یادداشت)
- تئاتر (6 یادداشت)
- خاطرات (10 یادداشت)
- روز نوشت (159 یادداشت)
- شخصی (5 یادداشت)

به لطف دوستان عزیزی رفتیم به جشنواره ی موسیقی فجر، شب موسیفی اساتید.
.
.
.



استاد مجید کیانی که در قسمت اول برنامه به اجرای سنتور و گوشه های مختلف آن پرداخت. سنتور ساز مورد علاقه ی من است و لذت بسیاری از اجرای برنامه اش بردیم. اندکی هم به خودمان نهیب زدیم که یک سنتور بگیریم و سعی کنیم که کمی یاد بگیریم که بلافاصله یاد اندرز دوست خوبمان افتادیم که ما را از ورود به این وادی و تپه منع کرده بود.


قسمت بعدی برنامه اجرای سه تار استاد ذوالفنون بود که اوج چند کلمه سخنش همان جایی بود که بدون تعارف مرسوم این مراسم گفت که مردم ما با موسیقی و روح اصیل آن قهرند و نمی شناندش و اینکه همتش را بر این گذاشته است تا این فاصله را بردارد و مردم را با این موسیقی آشتی دهد. هنگام اجرای برنامه هم گفت که بر هلاف توصیه ی همسرش کتش را در می آورد که شوخی به جای استاد باعث شد تا بعدش مجری نچسب برنامه چند تا شوخی با این مضمون به خورد جماعتی که همیشه و همه جا دنبال بساط خنده و هر و کره شان هستند، فراهم شود. اجرای استاد هم تاثیر گذار و عالی بود و حظ سمعش را بردیم .



قسمت آخر برنامه هم اختصاص داشت به تنبک نوازی استاد محمد اسماعیلی که تنبک را با تکنیک خاص خودش می نوازد و از همه جای ساز استفاده می کند. این قسمت هم از نظر تکتیکی بسیار بالا بود ولی چه کنیم که ما هیچ وقت خیلی با نوای تکنوازی تنبک هیچ چیزمان نمی شود و خیلی نمی فهمیمش.
.
.
.
شب خوبی بود که خستگی یک روز کاری سنگین را از روح به در می کرد.خوبی این کنسرت ها این است که خیلی طرفدار ندارند و بدون ازدحام شلوغی و بی نظمی که خاص این برنامه هاست، می روی و می نشینی و موسیقی ات رو گوش میکنی و میروی به خانه ات. این طوری.

دوشنبه، ۲۵ آذرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

نظرات: (3 نظر)

به به. خوش به حالتون!
مهندس این جور جاها میری ما رو هم خبر کن.

پس حسابی خوشگذشته، جات خالی ما هم رفته بودیم کنسرت رضا صادقی، خیلی فاز داد!

جای ما خالی رفیق!

ثبت نظر شما

 
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز در متن نظر استفاده کنید)