جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز


زندگی حکمت اوست،
زندگی دفتری از حادثه هاست،
چند برگی را تو ورق خواهی زد،
مابقی را قسمت،

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی
جدیدترین نوشته‌ها:
- سه ماهگی
- دختر
- هرچه از من دورتر، بهتر
- دوست خوب
- ۱ ماهگی آیسا
- متولد ۹ مهر ماه ۹۰
- دختر پاییز من
- تابستان خود را چگونه گذراندید ؟
- سفرت به سلامت
- جان من ! نقاب رو بردار
آرشیو موضوعی:
- فوتبال (19 یادداشت)
- فیلم (53 یادداشت)
- موسیقی (2 یادداشت)
- مسافرت (6 یادداشت)
- نامه های من به پسرم (3 یادداشت)
- تئاتر (6 یادداشت)
- خاطرات (10 یادداشت)
- روز نوشت (159 یادداشت)
- شخصی (5 یادداشت)

همان روزهایی که آخر هفته ساندویچ های "سوسیس آلمانی" و "کالباس لیونر" در "سینما" برایمان جزو آرزوهای بزرگ بود ، سینماها جور دیگری بودند.یاش به خیر.سینما اورانوس شاپور و ستاره ی امیریه و شهر قشنگ سه راه جمهوری که آن روزها هنوز سه راه شاه هم می گفتنش جزو سخت دست یافتنی ها بود اجازه گرفتن برای رفتنشان.
همان روزها که هیچ کدامشان سانسی نبودند،اگر بیلیت می خریدی می توانستی بشنشینی و تا هر وقت که دلت می خواهد و می توانی فیلم ببینی! به خاطر همان بود که فرار به سوی پیروزی را با آردیلس و پله و راکی 20 بار دیدیم. هنوز هم کاملن لحظه ای را که ساندویچ در دهان خیره شده بودم به پرده که بازیکن آلمانی می خواهد پنالتی بزند و راکی چپ چپ نگاهش می کند،جلوی چشمم هست.فیلم های دیگری مانند عقاب ها و کانی مانگا و گذرگاه جهنمی را هم بارها و بارها دیدیم در کنار باراباس !


کوئنتین تارانتیو که با ساختن DEAD PROOF خواسته بود ادای دین کند به سینمای کلیشه ای و تجاری دست پایین _روزهای نوجوانی اش ،(سینمای جیم!)، این بار فیلم HELL RIDE لری بیشاپ را پرزنت کرده است .در ضد مرگ،استاد فیلم را گذاشته بود روی جلوه های ویژه ماشین های غول پیکر دهه ی 70 آمریکا تا طرفداران آن ماشین ها و خودش لذتش را ببرند.حالا اینجا عشق موتورهای هارلی دیویدسون می توانند با موتورها و البته اسلحه های عجیب و غریب استاد صفا کنند. اینجا هم مثل اکثر فیلم های تارانتینو عنصر "زن" و کافه در کنار خشونت و موسیقی خاصش حضور فعال دارد . فیلم به اندازه ی لازم هم بازیگر اسمی و خوب دارد . از دنیس هاپر گرفته تا وینی جونز و البته مایکل مدسن همیشه دوست داشتنی در کنار خود بیشاپ ! ضمنن آن متخصص پاپ کورن خور سیزن 1 سریال 24 را یادتان هست ؟ همان که سیزن 5 .. و .. ! خب ! چناب اریک بافلر اینجا یک نقش جالب دارد و .. .

هر چقدر که این فیلم ها "هیچ" هم نداشته باشند، برای من حس نوستالژی در روزهایی را که نبوده ام (!) را زنده می کنند ،برای همین تمام این جور فیلم ها و تارانتینو و دار و دسته ی دیوانه اش را دوست دارم .

چهارشنبه، ۱۵ آبانماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

نظرات: (3 نظر)

آی گفتی! فرار به سوی پیروزی رو منهم سینما رفتم! سینما ب ب توی لاله زار! تازه اون وقتها برای فیلمها چه کارا می کردند. کارت پستال چاپ میکردند. کلاه درست می کردند! خیلی با حال بود. کارت پستالهای فرار بسوی پیروزی رو گمونم تا همین چند سال پیش هم داشتم. نمیدونم چه بلایی سرش اومد. قلعه ی عقابها رو هم کلاهش رو داشتم. هیییی. یادش بخیر! مدینه گفتی و کردی کبابم!

رضا هرچقدر هم که دیدن این نوع فیلمها ضد پز روشنفکری باشد بازهم من تکرار میکنم از شینمای تارانتینو لذت میبرم.(فیلم ایرونی رو نیستمت)
پاینده باشید.

به کیوان :
(: اصولن ما خیلی مثل هم فکر می کنیم غیر از موسیقی !

به محمد :
من که خوشم میاد ازش ! ایرانی هم نمی بینم ولی اگه تعریفی بشنوم ، صرف اینکه ایرانی هست بی خیالش نمیشم . مثل سنتوری.اخراجی ها.کنعان. حس پنهان و .. .
راستی رییس کیمیایی رو هم گرفتم ببینم په خبره !

ثبت نظر شما

 
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز در متن نظر استفاده کنید)