جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز


زندگی حکمت اوست،
زندگی دفتری از حادثه هاست،
چند برگی را تو ورق خواهی زد،
مابقی را قسمت،

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی
جدیدترین نوشته‌ها:
- سه ماهگی
- دختر
- هرچه از من دورتر، بهتر
- دوست خوب
- ۱ ماهگی آیسا
- متولد ۹ مهر ماه ۹۰
- دختر پاییز من
- تابستان خود را چگونه گذراندید ؟
- سفرت به سلامت
- جان من ! نقاب رو بردار
آرشیو موضوعی:
- فوتبال (19 یادداشت)
- فیلم (53 یادداشت)
- موسیقی (2 یادداشت)
- مسافرت (6 یادداشت)
- نامه های من به پسرم (3 یادداشت)
- تئاتر (6 یادداشت)
- خاطرات (10 یادداشت)
- روز نوشت (159 یادداشت)
- شخصی (5 یادداشت)

گاهی دانستن و اطلاعات زیاد باعث دغدغه های بیش تری می شود. مثالش می شود: یادش به خیر! که همکلاسی ای در دبیرستان داشتیم به نام "ن" که وقتی شاگرد زرنگ ها و بچه درس خوان ها چند دقیقه به امتحان داشتند تند و تند آخرین فرمول ها را حفظ می کردند و از هم اشکال می پرسیدند، "ن" داشت آخرین گاز ها را به ساندویچ های خوشمزه اش می زد و کل یوم بی خیال دلهره بود و هرگونه تشویشی.دلهره های امتحانات دبیرستان برای من هیچ وقت تکرار نشد که در دانشگاه برای خودمان یک پا "ن" بودیم و شب و روز امتحان در کافه نادری و بوفه ی دانشگاه داستان ها داشتیم با رفقا!
راستی! صحبت دبیرستان شد. هندسه را که یادتان هست؟ برخی قضیه ها را باید اثبات می کردیم از هزار برهان ساده و روتین گرفته تا برهان خلف، باید اثبات می کردیم قضیه را . اما برخی قضیه ها و فرمول ها را به صورت اصل می پذیرفتیم و کاری به کار اثباتش نداشتیم. مثالش چی بود؟ دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند؟ حالا قضیه ی من است . این که بخواهم مثل معلم هندسه مان هر قضیه ای را بارها و بارها اثبات کنم و به "چرا" ای اش بپردازم ، اذیتم می کند و انرژی ام را می گیرد . نمی خواهم معلم هندسه باشم . گاهی اوقات که امیدوارم به اکثر اوقات میل کند، باید "ن" وار قضیه ها پذیرفت . این توضیح دادن انرژی را می گیرد، از بین که نمی برد لامصب! بلکه از صورتی به صورت دیگر تبدیلش می کند . وقتی انرژی را از حالت نرمال که باعث زندگی ست به "آن صورت" دیگر تبدیل می کند، زندگی! چیز گندی می شود بی وجدان!

دوشنبه، ۸ مهرماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

نظرات: (5 نظر)

احساس می کنم جمله هاتو بارها به خودم گفتم! این "چرایی" که گفتی برام آشناست و این خسته شدن از اثبات پی در پی!

یه آه بلند کشیدم و ته دلم گفتم "آخیش ... انگار کس دیگه ای هم مثل من به این نقطه رسیده! " راستی منم گاهی "ن" می شم! :)

بارها شد که سعی کردم خیلی از مسایل را "ن" وار بپذیرم اما لامصب نمی شود که نمی شود و بدبختی اینجاست که همیشه بعد از گرفتن یک خروجی مزخرف ، افسوس میخورم که چرا "ن" وار با مسئله برخورد نکردم!

بارها شد که سعی کردم خیلی از مسایل را "ن" وار بپذیرم اما لامصب نمی شود که نمی شود و بدبختی اینجاست که همیشه بعد از گرفتن یک خروجی مزخرف ، افسوس میخورم که چرا "ن" وار با مسئله برخورد نکردم!

آقا این بخش نظراتت یک جورایی سرویس میکنه ها!

Just let it go Jack!

آقا این تموم شد و چه بد تموم شد!
دهن منو سرویس کرد!
فعلا حرفم راجع بش نمی تونم بزنم!

ثبت نظر شما

 
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز در متن نظر استفاده کنید)