
سقف خونم طلای ناب
زیر پاهام حصیر سرد
تو دست من سیب گلاب
اما دلم پر زه درد
مثل درخت بیدکی
تکیه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کویر
تنها و خشک
یک اسیر
اما یه روزگاری بود
پدر بزرگ مون می گفت:
بهشت همین دنیا ماست
عشق و صفاست
اما کجاست؟
مثل درخت بیدکی
تکیه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کویر
تنها و خشک
یک اسیر
میخوام دیگه رها بشم
ساده و بی ریا بشم
زمین مو شخم بزنم
نه بد بشم نه
نه خوب بشم
آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند میشود. موج میزند. غرش میکند. پس میزند و به جلو میرود. آرام میگیرد و نرم میگردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمهی شادی هست در ترانههای ماندگار عاشیقهای آذربایجان ... ادامه در زندگی یک چیزی توی کت ما نمی رود که نمی رود . آن هم این قضیه ی حال و احوال YAHOo Messenger ی است . حتا این SMS رجیم هم که جانشین آن تلفن لعیم شد که خودش پیش تر شد قائم مقام برای قرار گذاشتن ها و بیرون رفتن هایمان -گیریم که برای 1 ساعت اصلن- ، به این اندازه با عصب های ما کنسرت راک نگذاشته است . بعد ها پیشرفت کردیم و همزمان با گسترش تکنولوژی و برخی نواحی تحتانی ، شدیم مشتری ثابت SMs ! بعدتر ش از آنجایی که ما را هر جور بخوابانند در حال غرغر کردن می خوابیم ، مخابرات دستور داد که پیامک ها را هم فارسی بزنیم وگرنه گران برایمان تمام می شود ، شدیم مشتری YAHoo Messenager ی که چند سال پیش تر هایش آمده بود و وارد زندگی روزانه و شبانه مان شده بود و رفیق مشترک همه مان بود . حالا ما مانده ایم و این قضیه ای که اصلن توی کت من نمی رود که به جای حال و احوال پرسی و شنیدن "تن صدا" یی که همیشه خودش خیلی مهم است و خبر می دهد از سر درون ، بنشینیم و Message بزنیم که "حسنک ! کجایی؟ که حالت چطور است!؟ که عشقت مطلوب است ؟ جنس آن مرغوب است ؟ " . حالا هر چه بود این SMS بالاخره بعد زمانی قضیه اش کم کم برای ما حل شد و عادی شد . حداقلش این است که طرف پیامش را برای تو می نویسد و شماره تو وارد می کند . یعنی اینکه در حد 21 ثانیه برای خود_خود_ تو ، وقت گذاشته است ( البته این به غیر از آن رفقای تیزی هستند که جویای احوالی شان را هم ، همزمان سند تو آل می کنند و به جای اسم تو از واژه ی عزیزم ! استفاده می کنند) ! ولی این یاهو هیچ وقت برای ما حل نمی شود . همه اش حس این را داریم که طرف سر کوچه دارد قدم می زند و آوازش را زیر لب -بخوان در Winamp- زمزمه می کند که چشمش به ما می افتد و یک "دست و کله تکانی" با هم می کنیم . اصلن انگار مثل همین کوچه و گذر است سیستمش . حالا یکی مغازه اش سر نبش است و صبح تا شب سر کوچه وایساده است و با همه سلام و علیک می کند و یکی هم شب می آید تا یک قدمی بزند و علی رسم هذه الامور سلامی و چاق سلامتی . ولی قبول کنیم که هیچ کدام این ها جای 1 ساعت شب نشینی و بیرون رفتن و قدم زدن و شام خوردن را نمی گیرد . و جالب است در حالیکه همه ی ما دستمان داخل ادیتور است و داریم فریاد وا اسفا از زندگی ماشینی و از بین رفتن صمیمیت تایپ می کنیم چشممان به صفحه ی یاهوست که تند و تند تایپ کنیم به فلونی که "حالت خوب است ؟" و بعد تر و بد ترش ، به آن یکی که حال فلونی را از ما پرسیده است بگوییم " خوب بود و خوش بود ! امروز دیده امش !" .
ممنون از توصیتون در مورد اون دو تا محمد . راستش خودم هم خیلی وقته به این نتیجه رسیدم ! : دی
.
اون 21 ثانیتون حرف نداشت
درست نوشتی . مشکل اینجاست که ما هیچ وقت درست از تکنولوژی استفاده نمی کنیم و منتظریم تا دیگران بیان و راهش رو به ما آموزش بدند و متاسفانه این مشکل همیشه وجود داره .
خب اینم یه راهه دیگه، البته اگر طرف آن باشه، آف گذاشتن در حد گناه کبیره س!
حالا من به هیچکدوم عادت ندارم، چه تلفن، اس ام اس، حضوری و غیرو
به محمد :
هر راهی ، راه خوبی نیست . (: