جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز


زندگی حکمت اوست،
زندگی دفتری از حادثه هاست،
چند برگی را تو ورق خواهی زد،
مابقی را قسمت،

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی
جدیدترین نوشته‌ها:
- سه ماهگی
- دختر
- هرچه از من دورتر، بهتر
- دوست خوب
- ۱ ماهگی آیسا
- متولد ۹ مهر ماه ۹۰
- دختر پاییز من
- تابستان خود را چگونه گذراندید ؟
- سفرت به سلامت
- جان من ! نقاب رو بردار
آرشیو موضوعی:
- فوتبال (19 یادداشت)
- فیلم (53 یادداشت)
- موسیقی (2 یادداشت)
- مسافرت (6 یادداشت)
- نامه های من به پسرم (3 یادداشت)
- تئاتر (6 یادداشت)
- خاطرات (10 یادداشت)
- روز نوشت (159 یادداشت)
- شخصی (5 یادداشت)

یک) خسته شده ام . این فصل بهار یک کرختی و خستگی ای دارد که مرا اذیت می کند خیلی . نمی دانم . شاید کولر بهترین اختراع بشر تا به امروز باشد . حال مرا کمی جا می آورد . فقط هم بحث گرما نیست . کلن بی حال می شویم و فقط کولر یک کمی به دادمان می رسد . تابستان گرم تر هم باشد بهتر از بهار است . انگاری توی این بهار همه چیز من به هم می خورد .

دو) بالاخره این بیلیت های کنسرت شجریان را خریدم . واقعن قضیه روی اعصابمان بود . نه می شد که منصرف شد و نه می شد ادامه داد . اول باید منتظر می ماندیم تا سایت که از فرط شلوغی پایین رفته بود ، بالا بیاید . بعد می رفتیم از بانک های طرف قرار داد شان کارت خرید اینترنتی می گرفتیم . بعد رمز بازی می کردیم چندین دقیقه جلوی یک عابر بانک مربوط به بانک مربوطه ! بعد مراجعه باز به سایت که باز شلوغ بود و باز پایین رفته بود . طبق پیش بینی بلیت های 35 هزارتومانی هم همه همان اول فروش رفته و تازه بعد از رزرو و تمام این داستان ها می رسیدیم سر کوچه ی سیستم پرداخت ، که وقت می داد برایت وسط نصفه شب ! که همیشه ظرفیت بانک پر بود و نمی شد و خلاصه که بعد از یک هفته تلاش شبانه روزی امروز بلیت خریداری شد و نمی دانم که کی می گویند برویم و از کجا بگیریم . عمرن دیگر این کار را بکنم . این بار توی رودروایسی با خودم مانده بودم .

سه) پس فردا باید بروم و هزار بعلاوه ی یک تا کار نکرده دارم . حتا نامه هایی را هم که باید آماده می کردم نکرده ام . لباس هایم را نگرفته ام و هیچ چیز آماده نیست . این اولین سفر کاری من بعد از زندگی مشترکمان است و یک کم سخت است . دفعه های پیش ماه بانو تبریز بود و اینجا نبود . این بار دلم اینجاست . ضمنن با تمام این خستگی که خودمان و روحمان همزمان از آن رنج می بریم اول سه روز سخت تا جمعه داریم . نمایشگاه و کلاس و سمینار و کارخانه که بگذرد ، امیدوارم هفته ی بعدش یک نفس اساسی بکشیم . اگر حس ی بود و لپ تاپ را بردم سفرنامه ی خسی در یوروپ خواهم نوشت و برایتان وایرلس خواهیم نمود !

چاهار) بسه باهار ! برو !

یکشنبه، ۱۲ خردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

نظرات: (3 نظر)

سلام گلم.
ایشالله که سفر خیلی خیلی خوب و خوشی داشته باشی . ما از این جا برای شما کلی دعا می کنیم و کلی دلمون برات تنگ میشه ولی خواهششااان حرف بردن لپ تاپو نزن که دعوا میشه! از همکاری شما صمیمانه تشکر میشه :*

نوشته شده توسط ماه بانو در سه شنبه، ۱۴ خردادماه ۱۳۸۷، ۴:۱۱ بعدازظهر

پیغام بالایی رو دوست داشتم! متفاوت ترین پیغام موجود در سایتت!

به ماه بانو :
(:

به انوشه :
(:

ثبت نظر شما

 
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز در متن نظر استفاده کنید)