جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز


زندگی حکمت اوست،
زندگی دفتری از حادثه هاست،
چند برگی را تو ورق خواهی زد،
مابقی را قسمت،

درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
لینک‌دونی لینک‌دونی
جدیدترین نوشته‌ها:
- سه ماهگی
- دختر
- هرچه از من دورتر، بهتر
- دوست خوب
- ۱ ماهگی آیسا
- متولد ۹ مهر ماه ۹۰
- دختر پاییز من
- تابستان خود را چگونه گذراندید ؟
- سفرت به سلامت
- جان من ! نقاب رو بردار
آرشیو موضوعی:
- فوتبال (19 یادداشت)
- فیلم (53 یادداشت)
- موسیقی (2 یادداشت)
- مسافرت (6 یادداشت)
- نامه های من به پسرم (3 یادداشت)
- تئاتر (6 یادداشت)
- خاطرات (10 یادداشت)
- روز نوشت (159 یادداشت)
- شخصی (5 یادداشت)

تازه خوابیده بودیم به چرت زدن و قیلوله ی عصر روز تعطیلی - که از همه چیز بهتر می چسبد - که صدای آلارم دزدگیر ماشین به هوار در آمد . گفتیم این بار هم گربه ای لگد زده یا بچه شیطانی شیرین کاری کرده و به خواب خود ادامه دادیم که دیدیم ماه بانو دارد لباس رزم می پوشد و به سمت کوچه روان است . پرس و جو که کردیم گفت که میرزای سرایدار زنگ زده که دزد به ماشینتان زده و شیشه شکسته و لنگ های ماشین بر هواست . دویدیم به سمت ماشین که این نامرد ها نبرده باشند کوسن مارک بایرن مونیخ مان را که خودمان با عروسکش به دست خودمان از آلیانز آره نا خریده ایم که دیدیم نخیر ، کوسن هست و عروسک هست و پنل پخش ماشین نیست . جماعت هم که سرشان درد می کند برای دلداری دادن و نظر دادن جمع شده بودند به تسلی بخشیدن که وقتی خمیازه ی ما را دیدند کمی بی خیال تر شدند . به 110 که زنگ زدیم دو موتور سوار آمدند و چند دقیقه ای هم با هم کل کل کردند که محل پارک ماشین ما به منطقه ی کدامشان می خورد و آخر سر ما فهمیدیم که درب منزل ما خط مرزی بین دو تا کلانتری است و ماتحت ماشین ما در یک منطقفه است و توک ماشین در یک منطقه . دیدیم این که وضع پارک ماشین ما باشد تو بگیر که حال بیمه و این حرف ها چیست . این شد که بیهیال شدیم و رفتیم در صف 10 تایی مغازه ی شیشه ماشین اندازی به ماشین های دزد زده ایستادیم و با دزد زده گان خرده گپ زدیم شیشه را به ماشین انداختیم و برگه گزارش کلانتری را به آشغالی کنار جوب . این رضا ژیرس به صورت آن کال ادوایس داد که با ریموت کنترل بدون پنل هم ضبط ماشین کار می کند ، آمدیم امتحان کنیم ، دیدیم به جای ضبط قفل مرکزی بالا و پایین می شود . جماعت دزدگیر چی همه کف کرده بودند که این چه حکایتی است که ما گفتیم به خیال قفل کردن ما شوند و بگذارند برویم و شب را به میهمان های خانه مان برسیم و آخر شب را به روش سنتی خودمان از ماشین خود نگهبانی کنیم و پاسداری . نصفه شب نشستیم به دیدن سریال لاست و صبح ساعت 5 که داشتیم می خوابیدیم دیدیم باز صدای آلارم آمد . ماه بانو داشت به سمت در و لباس رزم و چوبش می دوید که ما از پنجره به دزد انگشت 60 حواله بکردیم که نگرد نیست . صبح به گشت کلانتری که داشتند آب میوه به بدن می زدند گفتیم که دزد ها خیابان ما را بالا و پایین می کنند گفت مشخصات بدهید . گفتیم خودتان به توک پا گشت بزنید می بینیدشان دیدیم چپ چپ نگاه می کنند و ممکن است خودمان را به جای دزد بگیرند بی خیال شدیم و سوار ماشینمان شدیم و رفتیم و به پایین مخارج شب عیدمان 200 تومان دیگر اضافه کردیم . رفع بلاست انشالله .

دوشنبه، ۱۲ فروردینماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

نظرات: (5 نظر)

این دزدا با پلیسا دستشون تو یه کاسه‌س! در واقع یک روحند در یک کالبد! این لینک زیر را ببین:
http://tinyurl.com/3xjptj

در چندین کالبد البته درست تره!

دیشب دم در بودن ! بهشون میگم از ضبط ما چه خبر ! (: میگه شکر کن خود ماشینت رو نبردن ! ((:

Hehehe
e !!!!!!!!!

ثبت نظر شما

 
(شما می‌توانید از تگ‌های HTML نیز در متن نظر استفاده کنید)