جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز
درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
- چریکه‌ی آراز؛ آرشیو ماهانه؛ آذر 1390


دختر کم کم بزرگ می شود. امروز 76 روزش بود. کلی لباس تابستانی دارد که حساب پوشیدنش در پاییز و زمستان را نکرده ام و خریده ام. چند تایی رو تنش کردیم و عکس انداختیم. کم کم توی دست جا می شود این دختر و آدم هی دلش می خواهد بغلش کند و بغلش کند. بیشتر هفته هم خانه نیستند. بین خانه ی مادربزرگ ها در آمد و شدند. اینجوری هم خودش و هم ماه بانو راحت تر هستند. عمه ها و خاله ها هم بهش عادت کرده اند. انگاری آیسا هم به خانه ی پدربزرگ عادت کرده است و آنجا آرام تر به نظر می رسد. من هی منتظرم که بزرگتر بشود که بتوانم با خودم بیرونش ببرم. خیلی زیاد منتظر آن لحظه ام. دختر هر لحظه که می گذرد برایمان شیرین تر می شود. حس خوبی دارد داشتن این دختر .

نظرات(0) . جمعه، ۲۵ آذرماه ۱۳۹۰ . لینک ثابت


دور خواهم شد .. دور خواهم رفت .. دور خواهم شد .. سايه هاتان هر چه از من دورتر، بهتر. قايقي خواهم ساخت. خانه اي خواهم ساخت .. همه چيز را از نو!

نظرات(0) . چهارشنبه، ۹ آذرماه ۱۳۹۰ . لینک ثابت