جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز
درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
- چریکه‌ی آراز؛ آرشیو ماهانه؛ خرداد 1389

دانشجوي جوان پزشكي تصميم ميگيرد كه مرگ را تجربه كند. دوستانش ابتدا مخالفت مي كنند ولي سپس يكي يكي داوطلب مي شوند. این ها بعد از برگشت از مرگ چیزهای عجیبی می بینند که روی زندگی شان تاثیر می گذارد. جك باور در سال 1990 اين نقش را بازي مي كند به همراه جوليا روبرتز و كوين باكن ! اگر نوستال‍ژي باز هستيد اين فيلم را امتحان كنيد.


نظرات(2) . چهارشنبه، ۲۶ خردادماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت

شعور مخاطب فوتبال بالاتر رفته است. اخبار و اطلاعات روز از هر جايي كه باشد راه خود را باز مي كند. حتا زنان خانه دار و حتا شاغلي كه قبلن علاقه اي به فوتبال نداشته اند، با دوستان و همكاران خود از فرصت هايي كه مسي هدر داد و دلايل بازي بد فرانسه و ضعف دروازه باني انگلستان حرف مي زنند.
جام جهاني با تمام شور و هيجان خود آغاز شده است. تكنولو‍ژي روز در فيلم برداري از زاويه هاي مختلف و تصويرهاي خوبي كه مي گيرند كافيست تا حتا كسي را كه علاقه اي هم به فوتبال ندارد، چند ساعتي به پاي خودش نگه دارد.

اما
ما هنوز همان بوديم كه هستيم. بيله ديگ ه بيله چغندر! صدا و سيماي ما آنقدر كه علاقه دارد تا پديده ي شانديز را با ايرانسل در چشممان كند به جز كارهاي تكراري سابق ،كاري نكرده است. كارشناس هاي دكتر و مهندس ما را فوتباليست هاي پيشكسوت ما كه امروز در نقش كارشناس هستند، قبول ندارند و تنها به عكس هايشان با شورت ورزشي فكر مي كنند و دكتر ها و آناليزورها هم فوتباليست ها را. كافيست به حرف هايشان و تحليل هايشان - گيريم كه تحليل نباشد و گزارشي باشد از آنچه در بازي رخ داده است و همه ديده ايم- را گوش كنيد و ببينيد تا شمشيرهايشان را ببينيد كه به روي هم گرفته اند. كه هنوز قبل از بازي كره جنوبي مي گويند قد كره اي كوتاه است پس آن تيم از هوا حمله خواهد كرد و تا توپ لاي پاي يكي گير مي كند و از زمين بلند مي شود مي گويند همانطور كه ديديد من گفتم و قبل از بازي با يونان و يوگسلاوي و جمهوري چك و دانمارك مي گويند اين ها قدرتي هستند و قبل از بازي پرتقال مي گويند اين ها تكنيكي اند. شايد تنها ننجون فيفا نشنيده باشد اين خصوصيات را از كارشناساني كه چيز بيشتري براي گفتن ندارند و وقتي بين دو نيمه مي خواهند تيم ها را تحليل كنند مي گويند تيم آ خوب بازي كرد و سانتر كرد و روي سانتر 1 گل زد و تيم ب بد بازي كرد و يك گل روي سانتر خورد بعد مربي تيم ب ناراحت شد و مربي تيم آ خوشحال شد. چون اين مربي با "بچه هاش" دوست است ! و آن مربي "عقبه" ي خوبي دارد.

و
اما
آزار دهنده تر از همه ي اين ها، وضعيت گزارشگر فوتبال ماست . فردوسي پوري كه هيچ علاقه اي به تصحيح و پرورش صداي گاهن آزار دهنده ي خود ندارد و به داشتن اطلاعات كافي بسنده ميكند، خياباني كه تا مرز انفجار و الفاظ بالاي 18 مي رساندمان با تمام دري وري هاي نامربوط به بازي كه در طول 90 دقيقه به ما اعمال ميكند و سرهنگ عليفر كه هنوز اصرار دارد كه بگويد سيستم دفاع خطي در دنيا منسوخ شده و تعويض اين بازيكن در اين لحظه كار درستي بوده است يا نع و اصرار عجيب تري روي تاكيد بر محمطه 6.5 متر و 25.5 متر و متراژ محوطه ها! پيمان يوسفي كه از بد حادثه گزارشگر شده و مزدك ميرزايي كه هنوز فردوسي پور را كپي مي كند. انگليس گل بدي را به واسطه ي گاف دروازه بانش خورده است و قيافه درهم و داغان گرين سو‍ژه مناسبي ست براي كارگردان تلويزيوني كه دوست دارد بداند گرين چه قياقه اي دارد الان. كارگردان تصويرهايي در طول بازي و به جا از گرين مي گيرد كه خود گوياست و نيازي به شرح ندارد كه همه چيز را همه ديده اند. گزارشگر 1 ساعت روي اعصاب ما راه مي رود و بر خود واجب كفايي مي داند كه هر بار گرين را مي بيند لعنتي حواله اش كند. و 1 ساعت روي اعصاب ما هايكينك كند!

باور كنيد اگر قرار به شنيدن اين هاست اصلن دلمان تنگ شده براي شنيدن صداي استقس دار و گرم شفيع كه بيايد بازي برزيل را برايمان گزارش كند و موقع چند پاسكاري پي در پي در بازي برزيلي كه عاشقشان هست هي بگويد : دوننگااا ! براننكو! دوننگااا ! براننكو! دوونگااا !

نظرات(9) . یکشنبه، ۲۳ خردادماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت


زندگي تكراي وادارمان كرد تا برويم و يك گوشي iPHONE 3Gs بخريم ! اگر مي خواهيد داد بزنيد كه عجب فلاني هستيم و بهمان كه S با G فرقي ندارد، آب در هاون مي كوبيد و زحمت خود مي داريد. خيلي هم فرق دارد و خلاص! اگر هم بگوييد كه مايه دار و اين حرف ها ! كه باز هم هچ ! چون خيلي هاتان همين پول ها را،خرج ساعت و النگو و گوشواره و كت و شلوار و عينكتان هم مي كنيد و سركوفت هم نمي خوريد كه هچ !،تعريف هم مي شويد. پس تنها راهش اين است كه بگوييد مباركمان باشد و خودتان هم در اولين فرصت يك دانه اش را ابتياع كنيد. اصلن اين پست را نوشتم تا بگويم كه خيلي موجود هيجان انگيزي است اين لامصب ! دنيايي دارد كه انگار ته ندارد بي مروت ! باور كنيد در مملكتي كه تفريحمان فقط رستوران رفتن و حرف هاي الكي زدن در ميهماني است، ور رفتن و سرگرمي با تكنولو‍ژي روز يك غنيمت بزرگ است!، لااقل براي من .

نظرات(8) . یکشنبه، ۹ خردادماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت
24

تمام شد.24 هم همین طور. مثل LOST ! آخرین قسمت فصل 8 ! 8 ضربدر 24 قسمت دیدیم . سریال قشنگ و خوش ساختی که هر چند این فصل های آخر آن غافلگیری های گذشته را نداشت ولی باز برایمان عزیز بود. 24 موقعی آمد که نه از لاست خبری بود و نه خبری از فرار زندان و نه از آلیاس. امروز که دکستر هست و سوپرانوز و فلش فروارد به خاطر همین راهی هست که 24 دوست داشتنی باز کرد . خدا این شیطان بزرگ را برایمان نگه دارد تا هی برایمان سریال بسازد تا شاید تهاجم فرهنگی بشویم و یاد بگیریم از سریال هایی مثل 24 و LOST که کافرهای سرزمین شیطان بزرگ بین وجدان و رفاقت، شجاعت و پنهان کردن حقیقت و مصالح شخصی و جمعی و در قرار گرفتن موقعیت های مختلف کدام را انتخاب می کنند. در دنیایی که شعار از آن ماست و آن دیگر مال بقیه، تماشای این سریال ها غنیمت است.

نظرات(1) . جمعه، ۷ خردادماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت

...
تمام شد.
...
قبل از عید 87 شروع کرده بودمش. عید 87 یک بار دیگر دوره اش کرده بودیم . قسمت به قسمتش را با هم زندگی کرده بودیم. از یک جای هر کدامشان خوشمان آمده بود ! ساویر، جک، لاک، سعید، کیت،سان، شانون، لیبی، آنا لوسیا و ایلانا و بن و چارلی و کلیر و هرلی و جین و ذزموند عزیز ! و حتا آن مستر اکوی نره غول ! چیزهایی برای دوست داشتن داشتند.
...
قسمت به قسمت پیچ خوردیم و گره افتادیم و هی فلش بک شدیم و فلش فروارد بهمان اعمال شد ولی دوستشان داشتیم. انگار این 2 سال را با آنها زندگی کرده بودیم.
...
جاهایی حق بهشان دادیم و جاهایی محاکمه شان کردیم. یک جاهایی به هیجان آمدیم و حالی بردیم و یک جاهایی توی کتمان نرفت که نمی رود.
...
LOST دیشب تمام شد . 2 فسمت آخر که هر کدام 53 دقیقه بود و تمام ! گیریم که خیلی چیزهایش را هنوز نفهمیده باشیم و توی کتمان نرفته باشد که نمی رود اصلن !
...
دلمان برای خوش تیپ های جزیره تنگ می شود. ندایی از آن دورها می آید که عجب خوشگل شده بود این کیت ! لامصب ! در قسمت آخر !

نظرات(2) . سه شنبه، ۴ خردادماه ۱۳۸۹ . لینک ثابت