جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز
درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
- چریکه‌ی آراز؛ آرشیو ماهانه؛ تیر 1388

در داستان "انتری که لوطیش مرده بود" از صادق چوبک،یک تصویر تکان دهنده وجود دارد- که هیچ وقت فراموش نمی کنم-. آنجایی که انتر بی محابا زنجیر را به دندان می گیرد و تکه های دندان همراه با خونابه و کف از دهانش می ریزند و اصوات نامفهوم از گلویش در می آید. تصویر تکان دهنده اش اما این نیست! درست بعد این است ! جایی که همه چیز تمام شده است و ستون های دود ذغالچی های بلوط از همه ی دشت به آسمان می رود.

نظرات(4) . سه شنبه، ۳۰ تیرماه ۱۳۸۸ . لینک ثابت

ناخن شست جفت پاهایم را جراحی کرده ام. این چند وقت به برکت ایام جاری کار خیلی سبک است و به قول - خدا رفتگان شما را بیامرزد- مرحوم پدر بزرگم وقتی که مسلمان بیکار باشد، باید یک کاری دست خودش بدهد و یک جایی اش را ببرد و به یک جای دیگرش پیوند بزند، من هم رفتم و ناخن جفت پاها را که هی فرو می رفت داخل گوشت جراحی کنم. به دکتر مربوطه گفتم اول یک پا را بکن و هفته ی بعد پای دیگر را هوا کن. گفت اگر هر دو پا را همین امروز هوا کنم 20 درصد تخفیف می دهم. من هم هر چه گشتم چون پا و شست دیگری نداشتم که بیشتر تخفیف بگیرم، به همین خاطر بر هوا شدن دوپا رضایت دادم و این جور شد که الان روی پاشنه راه می روم و از شما چه پنهان چه جوری هم با اطوار می روم به چشم برادری البته! دکتر هم نامردی نکرده و تا توانسته ناخن از لای گوشت بیرون کشیده، کلن این استخوان لای زخم حس بدی دارد. لامصب با هر تکان درد شدیدی داشت که این اواخر نفسم را می برید بعضی وقت ها. مثل دردی که گرفت بعد از آن شوتی که با نوک پا به مهندس جاوید در شمال گل لایی زدم هفته ی قبل.

بعضی چیزها این روزها مثل استخوان لای زخم است. دردی دارد که گاه و بی گاه می گیرد و امانت را می برد .باید یک دکتر خوب اهل تخفیف پیدا کرد و دو لنگ را بر هوا داد. می ارزد اما،

نظرات(2) . یکشنبه، ۲۸ تیرماه ۱۳۸۸ . لینک ثابت

این شب ها هی مرتب خواب سیزده،چارده سالگی ام را می بینم. هی خواب می بینم و ماه بانو هم می گوید که بعضی موقع ها لبخند می زنم و نفس عمیقی می کشم. خواب می بینم که دوباره سیزده،چارده ساله شده ام، جنگ تمام شده است. همه چیز و شکل و رنگ همه جا کم کم دارد بهتر می شود و من خیلی خوشحالم. توی خواب به مدرسه می روم.توی کوچه فوتبال بازی می کنیم و همه ی کارهای 20 سال پیش. خواب می بینم که شب های تابستان است و همه چیز تعطیل است و من هی دارم کیف می کنم. خواب می بینم که حیاط و باغچه باز پر شده از بوی محبوبه های شب و شب است و من جایم را داخل بالکن می اندازم و قصه ی شب گوش می کنم تا بخوابم. خواب می بینم که خوابم می برد و در خواب، خواب 30 ساله شدنم را می بینم و کیف می کنم. همیشه، هر شب، همین جا، سر 33 سالگی از خواب می پرم. آخرش، مثل کابوس است لامصب!

نظرات(4) . یکشنبه، ۲۱ تیرماه ۱۳۸۸ . لینک ثابت


درباره ی الی را دیدیم، انگاری دغدغه ی اصغر فرهادی تاثیر دروغ در ما و زندگی مان است ! فیلم به اندازه ای که از آن شنیده بودم، راضی ام نکرد ولی به هر حال عصر جمعه بود دیگر،


.
.
.

ضمنن دیروز بکارت ماشینمان هم توسط یک "به معنی کامل کلمه ابله" از دست رفت ! و خال سیاه روی گونه اش نشست ! با اینکه این روزها مثل اینکه کلن هیچ وقت بکارتی نداشته ایم است ،ولی باز دردمان آمد!

نظرات(4) . شنبه، ۲۰ تیرماه ۱۳۸۸ . لینک ثابت

این چه جهانیست که نوشیدن مـی نارواست؟ این چه بهشتیست در آن خوردن گندم خطاست؟ آی رفیق این ره انصـاف نیست! این جفـاست! راست بگو! فردوس برینت کجاست؟ راستی آنجا هم هر کس و ناکس خداست ؟

قبل از تحریر : بعد از مدت ها شنیدن یک آلبوم که از آن لذت ببری و بارها و بارها گوش بدهی اش، غنیمت بزرگی ست. اگر به شعر علاقه دارید، اگر موسیقی سنتی را دوست دارید، "ملاقات با دوزخیان" را از دست ندهید ! چند تایی از شعر هایش هم اینجاست ! ولی حتمن باید گوش بدهیدش! پیشنهاد می کنم آلبومش را بخرید، خودم هم با اینکه MP3 اش را دارم، این کار را می کنم.

نظرات(1) . پنجشنبه، ۱۸ تیرماه ۱۳۸۸ . لینک ثابت

روزنامه می خوانیم، فیلم می بینیم و گاهی کتاب ! مشتری جدید اخبار تی.وی هم شده ایم. منتها انگاری جای یک چیزی خیلی خالیست،هر کاری هم می کنیم پر نمی شود که نمی شود،لامصب !

بعد از تحریر : دهه ی شصتی ها را نمی دانم !، ولی برای همسالان من سخت نیست این روزهای بی هیچ چیزی! انگار برگردانده شده ایم به روزهای دبستان و راهنمایی ! تازه بچه ی خوبی هم شده ایم، یک چیزهایی هم نسبت به آن وقت ها اضافه داریم.

نظرات(2) . شنبه، ۶ تیرماه ۱۳۸۸ . لینک ثابت