
آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند میشود. موج میزند. غرش میکند. پس میزند و به جلو میرود. آرام میگیرد و نرم میگردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمهی شادی هست در ترانههای ماندگار عاشیقهای آذربایجان ... ادامه
...
خانه ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز.
هر طرف می سوزد این آتش،
پرده ها و فرش ها را، تارشان با پود.
من به هر سو میدوم گریان،
در لهیب آتش پر دود،
وزمیان خنده هایم، تلخ،
و خروش گریه ام، ناشاد،
از درون خسته سوزان،
می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
خانه ام آتش گرفته ست، آتشی بی رحم.
همچنان می سوزد این آتش،
نقش هائی را که من بستم بخون دل،
بر سرو چشم در و دیوار،
در شب رسوای بی ساحل.
وای بر من، سوزد و سوزد
غنچه هائی را که پروردم بدشواری.
در دهان گود گلدان ها،
روزهای سخت بیماری.
از فراز بام هاشان، شاد،
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب،
بر من آتش بجان ناظر.
در پناه این مشبک شب.
من بهر سو میدوم، گریان از این بیداد.
می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
وای بر من، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان،
وآنچه دارد منظر و ایوان.
من بدستان پر از تاول
اینطرف را می کنم خاموش،
وز لهیب آن روم از هوش،
زآن دگر سو شعله برخیزد، بگردش دود.
تا سحرگاهان، که میداند، که بود من شود نابود.
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر،
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر،
وای، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب،
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد.
می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
افسوس ابدی اش همیشه با ماست که چه جاهایی را رفتیم و آخرش فهمیدیم که دیر رفته ایم و چه جاهایی را رفتیم و سر آخر حالیمان شد که خیلی زود رفته ایم. حساب نرفته ها علی حده است که خیلی وقت است که از دستمان در رفته است.
چه بخواهیم و چه نه، چه دوست داشته باشیم و "ایول" بگوییم و چه خوشمان نیاید و بی خواب بشویم و غرولند کنیم، ایران، این روزها ، روزهای کم نظیر و شب های بی نظیری را تجربه می کند. این هیاهو و شور و شوق ، بهانه اش که هر چه می خواهد باشد، انتهایش هر چه پیش بیاید و چه در بیاید ، نادیده گرفتنی نیست و فراموش شدنی نیست که زندگی بایست در پیچ وخم این راهش ز الوان حوادث رنگ پذیرد،زندگی بایست یک دم "یک نفس حتی"ز جنبش وا نماند،گرچه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد.
بعد از تحریر : این رنگ سبز، لامصب چه کرده با این ترکیب های خوش ذوقانه!! اش روی سر و بدن ملت . انگاری در بهشت باز شده و همه ی حوریان به سرکردگی بانو جنیفر گارنر آمده اند انتخابات ما. ما که چشممان درویش و به گل قالی است. دوستان مواظب باشند، توی جوب نروند و پیچی را رد نکنند و گم نشوند.
یه غیر از سال 76 که من هم یکی از حماسه سازان دوم خرداد بوده ام، تا به حال در انتخابات شرکت نکرده ام و در شناسنامه ام فقط همان یک مهر موجود است !هر چه هم ادوایس و اتنشن گرفته ام که بابا جان ! همین جوری بده! جایی لازمت می شود ! به گوش نگرفته ام . امسال تصمیم گرفته ام اگر مقدر شد در تعیین سرنوشت خودم سهیم باشم ولی چون سرم به شدت شلوغ است و فرصت مطالعه نداشته ام، اگر اینجا را می خوانید، کمکم کنید که تصمیم بگیرم در 4 سال آینده ، در گرفتاری ها و گیر کردن های کلافه کننده در کارها و گره های کور مالی و اداری باید به سر چه کسی غر بزنم ! شیخ کروبی ، مهندس موسوی و یا اصلن دکتر احمدی نژاد ؟