
آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند میشود. موج میزند. غرش میکند. پس میزند و به جلو میرود. آرام میگیرد و نرم میگردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمهی شادی هست در ترانههای ماندگار عاشیقهای آذربایجان ... ادامه
بی تردید بهار برای من بدترین فصل سال است. امیدوارم که به سرعت باد بگذرد، لعنتی! از چند روز تعطیلی اش که بگذریم هیچ چیزی ندارد لامصب! همان تعطیلی اش هم دیگر به علت شلوغی اش بی استفاده شده برای ما. حالا این باهار خیلی گل بوده، به برف و باران هم آراسته شده، بی مزه! تا شب هوا به هزار ساز می زند و می رقصد. نه که خیلی کمد بزرگی داریم، کارمان شده هی لباس از چمدان به کمد و بالعکس بچپانیم ! یک ماه که گذشت، خدا این دو ماه را بگذراند زودتر! فقط گوجه سبزش می ماند برای من !
سریال 24 را می بینید ؟ LOST را چطور ؟ دوستشان دارید ؟ یک هفته انتظار برای دیدن یک اپیزود اذیتتان می کند ؟ جوصله اش را ندارید ؟ استخوان هایتان درد می گیرد ؟ خب ! تبریک ! شما یک معتاد هستید ! من، آراز ، هم یک معتاد هستم. چون مشتری اینجایید، جنس خوب برایتان سراغ دارم . ALIAS ! چی ؟ نمی دانید چی هست ؟ خب ! پدرخوانده می گوید که یعنی اسم مستعار ! داستانش ؟ 24 را کمی اکشن تر و تخیلی تر فرض کنید. جک باور خشن را حذف کنید و یک فقره جنیفر گارنر خوش هیکل در نقش یک مامور سی.آی.ا جایگزینش کنید سپس کمی سس LOST به آن اضافه کنید. حالا یک سریال دارید که مطمئن باشید خوشتان خواهد آمد. برای ساختن چنین چیزی چه کسی بهتر از JJ.ABRAMS عزیز که دست به هرچه بزند خوب می شود. نویسنده و کارگردان و تولید کننده خود جیجی است ! بقیه اش را بعد از تمام کردن تمام 5 فصل برایتان خواهم نبشت!

روزنامه سایت خوبی باید بشود. انگیزه ی گردانندگانش بالاست و خود را به نگاه خاصی محدود نکرده اند ظاهرن و از همه مهم تر این است که فکر می کنم دلشان می خواهد که بهتر بشوند و بین نشریات مجازی برای خود جایگاهی داشته باشند.
بعد از باخت تیم ملی فوتبال به عربستان یک مطلبی در روزنامه دارم . هر چند که جبر مناسب بودن مطلب برای یک روزنامه باعث شده تا کوتاه شده باشد، توصیه می کنم هر دو را بخوانید . هم روزنامه را و هم "شنبه روز بدی بود"، را .
قبل از تحریر :
در اینکه علی دایی مرد بزرگی است شک نکنید. در عرضه و پشتکار و هوشش شک نکنید . علی دایی محبوب نیست که آن هم دلایل خاص خودش را دارد. در کنار عدم برخورداری او از روابط عمومی مناسب و عدم داشتن رابطه ی درست با منتفدان ش، جامعه ی ما آدم فروتن و مخلصیم گو و خاک پاتیم گو را بیشتر می پسندد. سیستم جامعه ی ما تیپ مردم داری علی پروین را محبوب می خواند. علی دایی را کسانی نابود کردند که در این برهه تیم را به دستش دادند. کسانی که نفهمیدند علی در ابتدای راه است . کسانی که هنوز نمی فهمند به همان اندازه که دادن تیم به دستش غلط بود، امروز گرفتن تیم از او خطرناک و اشتباه است . امروز دایی برای جبران اشتباهاتش به در و دیوار خواهد زد،. مربی بعدی هر که باشد چون می داند از او انتظار معجزه ندارند، آسوده تر خواهد نشست. این آسودگی به سود ما نیست و وای بر ما اگر مایلی کهن یا قطبی مربی مان باشد .
ساعت 12 شب است . نشسته ام روی صندلی فرودگاه امام و دارم از وایرلس ش استفاده می کنم و نت مفت گردی می کنم تا وقت بگذرد که "خانم مسن" منتظر مسافر_ خوش قیافه ای که شبیه مادربزرگ دوست داشتنی همه ی فیلم هاست، با لهجه ی شیرین آذری اش بگوید که "پسرم!پرواز ژاپن کی می شینه ؟" . که من نگاه کنم به تابلو و بگویم که "چیزی ننوشته! شماره پرواز رو می دونین تا چک کنیم؟". می گوید نع ! معلوم نیست! شاید اصلن امشب نباشد ! تعجب را که نمایان می کنم،می گوید که "آخه پسرم گفته بود تو که از آلمان برگردی منم همون موقع می رسم فرودگاه مادر!". دارم قضیه را توی دلم سبک و سنگین می کنم که یک هو از دهنم در می رود که "خب!شما کی از آلمان رسیدین؟". که می گوید "تقریبن 2 سالی می شود". من دیگر چیزی نمی گویم و فقط به زبان شیرین آذری ام ازش خداحافظی می کنم. بقیه را خودتان توی دلتان بالا و پایین کنید.
گاهی وقتا وقتی کم میاری، وقتی تنها میشی، وقتی دلت میگیره، قدر اون لحظه رو بدون! بدون چه چیزای با ارزشی رو ازش گذشتی تا به اون لحظه برسی! پس اینجور وقتا برام بنویس، بنویس و بنویس. اما یادت باشه این روزا هم میگذره. بقیه مگه نگذشتن ؟ این روزا هم میگذره ! یادت باشه اگه کشته نشی، قوی تر میشی! خودت انتخاب کردی. این تلاش ارزش داره . این تلاش خستگی و تنهایی هم داره ! یه نفس عمیق بکش، همه چی رو فرو ببر و محکم باش! دل مرد جای حرف های نگفته است همیشه ! بقیه اش باشه برای وقتی که یه روزی، یه شبی، همدیگه رو دیدیم، تنهایی!
یکی باید از جایش بلند شود،آرام آرام برود جلو تا برسد به مسعود ده نمکی، سرش را بگذارد دم گوشش و بگوید که" این صف های جلوی سینما و قهقهه ها و خنده های این جماعت از دیدن یک فیلم خوب نیست! ملت کف کرده اند از افسردگی دلشان لگد پرانی امین حیایی و قر و اطوار اکبر عبدی و خماری امیرفضلی دیدن می خواهد" ! همین! بنده ی خدا جوگیر شده و توی شش و بش ساختن اخراجی های سه هم هست. یک مشت هنرپیشه ی بی ربط را داخل یک داستان بی ربط تر چپاندن و به متلک های دست چندمشان ریسه رفتن، عجب آشی شده است!
در آرزو برای همسایه هم سقف مشخصی را رعایت می کنیم. همانی که هر روز موقع دیدنش می گوییم که انشالله سال پر از موفقیتی داشته باشید.حالا اگر 206 یا سمندی بخرد سخاوتمندانه شاد می شویم و تعریف خودش و ماشینش را می کنیم به مدت چند دقیقه. اگر پرادو بخرد یک چشم را می بندیم و با یک چشم نگاه می گنیم و یک جمله ای هم من باب تبریک می گوییم.حالا اگر همسایه لکسوس بخرد نه تنها سعی می کنیم حواسمان و دستمان را با کیسه های میوه و مجلات مشغول کنیم و نبینیمش، توی دلمان یک چیزیمان را حواله ی خواهر یا مادرش می کنیم که "خار فلان!" معلوم نیست از کجا در می آورد که این "لعنتی!" را خریده است.
پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت! نا خلف باشم من اگر من به جویی نفروشم!
بهتر از این نمی شود. تهران خلوت. دید و بازدیداجباری هم که تعطیل است. فرصت کافی برای خواندن مجلات و کتاب هایی که مدت هاست در صف خواندن اند. فیلم ها و سریال هایی که در صف دیدن اند و رفقایی که همه هستند. فقط لحظه ی تحویل سال نفهمیدیم که چرا صدای توپ و نقاره نیامد. امیدوارم بر خلاف چیزی که به نظر می رسدو قاعدتن باید باشد، از آنجا که هیچ وقتی هیچ چیزمان روی حساب و کتاب نبوده است، سال خوبی برای همه باشد.
خیابان جردن،بلوار صبا،داخل پاساژ_کنار شاندیز رستورانی هست به نام "گیلانه"! اگر مثل من تصمیم دارید به خودتان خوش بگذرانید و مثل من از غذاهای شمالی خوشتان می آید، توصیه می کنم برای ناهار دست همسر و دوست و عشقتان را بگیرید و بروید و بچشید. ممکن است 20 دقیقه و نیم ساعتی در صفش معطل بمانید،ولی ارزشش را دارد. غذای خوشمزه ای می خورید از قبیل پلو گردن و چنجه ترش و ماهی کبابی و خورشت فسنجان با رب انار و زیتون و بورانی بادمجان! دوغ محلی خوش مزه ای هم دارد که جان می دهد برای آماده کردنتان برای خواب بعد از ظهر تعطیل. بساط چای بعد از غذایش در روزهای شلوغ و تعطیل، تعطیل است که خودتان می توانید در خانه همراه با قلیان سروش کنید. می ماند قیمتش که نسبت به جاهای مشابه مناسب است و تقریبن نفری 16 تا 18 تومن در می آید که اگر مثل من شانس بیاورید و رفیق خوش مرامتان کل میز را حساب کند که حسابی چسبیده می شوید به فضا.