جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز
درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
- چریکه‌ی آراز؛ آرشیو ماهانه؛ بهمن 1387

آری! درست است و اصلن همین است ! وقتی نازی آبادی_متکبر، دست هایش داخل جیب کتش، یک وری ایستاده و دارد با من حرف می زند، احساس می کنم یک جایی ام یک جوری اش می شود. تو فکر بد نکن اصلن! تو بگیر که غرورم را می گویم که سوهان می کشدش این بچه ی پروینی. ندیده ای اش مگر که گزارشگر میکروفن به دست و فیلمبردار دوربین بر دوش به دنبالش می دوند و کشیده می شوند تا در حالیکه دست هایش داخل جیبش می رود که به رختکن برسد، لطف کرده و چند کلامی افاضه بفرمایند. سلطان را می گویم. معرف حضور که هستند البته! حالا این ها، امروز آمده اند تا با آنچه که آن ها از دیروز و پریروز یادشان داده اند، ژنرالی کنند و حکم برانند و سر بازیکن خودی عربده بکشند و بطری آب شوت کنند. نع برادر! نگران نباش! اینجا را حالیمان هست و شوت نمی زنیم. بفهم که می فهمیم که هیجان کنار زمین و استرس و فشار بر مربی و بازیکن یعنی چه. اصلن همین ادا ها و هیجانات ما را عاشق این بازی! لامصب کرده است. ولی اینقدر هم حالیمان شده است که بچه ی نازی آبادی که دوستانش ژنرال می خوانندش و **مداح خوشتیپ جوادیه می گوید که سرباز صفر هم نیست، نتواند با اداهایی که در می آورد سیاهمان کند. یعنی کسی به او نمی گوید که برادر ! وقتی که بعد از گل به جای پریدن به هوا و یا کف زدن برای شاگردانت برای صحنه ی قبل از آن، برای دفاع آخرت خط و نشان بکشی، کتت را در آوری تا گرم شدنت را نشان دهی و سر فورواردت فحش بدهی که چرا گل نمی زند، این "دست خدا" است که توپ را به دست علیزاده می زند که کامت را با لعنتی ترین تساوی دنیایت عوض کند. اصلن تو ژنرال تساوی های لعنتی هستی. هنوز بازی با کره جنوبی ات یادمان نرفته که . همان جوری که خودت یادت نرفته و هر آینه به سر علی دایی می کوبی اش. نع حتمن به او نگفته اند. چه وقتی دور و بری هایش همه مثل ایکس و ایگرگ هستند که همان نیمچه شان را هم از نام او دارند، مگر جرات دارند که حرف بزنندش ؟ که همه ی اطرافیانشان را عقد نکند و با این و آن فامیلشان نکند ! همین می شود که بچه نازی آبادی دیروز و پاسداران نشین امروز، جو گیر می شود و فردای تمرین وقتی گاف هایش را برایش می شمرند، از تاثرش برای دیدن چهره ی معلولین طرفدار سرخ ها که لحظاتی قبل از گل تساوی در حال دعا بوده اند می گوید و اینکه آن ها هم به هر حال خدایی دارند. حالمان را به هم می زنند این ها با این درس اخلاق دادن های چندش آورشان ! با این فوتبال نفهمی شان می کشندمان .
همه چیزمان اینجا به همه چیزمان می آید آقای تورک اوغلان ! وقتی که مربی این وری ها نیامده دندان هایمان را شمرده است و شال گردن سرخ برایمان تکان می دهد که به دلمان نمی شیند . بدجوری مصنوعی می زند حرکاتش، ابراهیم خان! شنیدی که گفته است بهترین بازیکن های دنیا در تیمش هستند ؟ فکر می کنی علیرضا محمد و محمد منصوری را هم دیده است ؟ نیکبخت را که حتمن ! و شاید او هم مثل من و تو می خواهد ولی از خوشحالی "خرخره ی فورواد مرده" اش را آدامس کند و بجود . از انرژی بی پایان کریم هم که آگاه است. از وضعیت تمرینات مرتب علی کریمی و انگیزه اش برای هر بازی هم که خبر دارد. بی کار هم که نبوده است توی این فصل کار که همه چی را ول کند و بیاید اینجا. حتمن گفته اندش که چه خبر است سر این سفره ی ما و چه نقش هایی دارد قالی هایمان. شاید هم مسطوره فرستاده اند برایش تا پاهایش شل شود و زودتر بیاید. این جوری نگاهمان نکنید که چرا اینقدر سیاه بین شده ایم . می دانی چقدر سیاهمان کرده اند تا الان توی چشممان هم رفته است ؟ ما که نمی توانیمن مثل افشین خان پیروانی خوش بین باشیم و در هر شرایطی سرباز امیدوار و آماده ی فداکاری برای "به خاطرمردم" ! ما از همین مردم عادی و عوامیم که عقلمان به چشممان است و وقتی می بینیم افشین با لگد هم به بیرون پرت نمی شود و دو دستی چسبیده همه چیز را تا از دست بدهد همه چیزش را، فکر می کنیم که از علاقه و عشقش هست. تو نگو که این افشین هم از آن افشین که گفتیم نیاید و آمد و ماند و یکی از ما شد و بعد تر دمش را برداشت و در رفت تا یکی بدتر از خود ما نشود، دوربین را خوب یادگرفته باشد و نه فوتبال را. که خود آن افشین هم خیلی فوتبال که نداشت و تعریفی. که هر چه بود و یادمان مانده فوتبال زمان دنیزلی است و یک چند صباح و ساعتی هان و یان.
حالا این وضعیت فوتبالی است که 70 هزار نفر برای مهمم ترین بازی ملی اش داد می کشند و 100 هزار تا برای داربی 66 اش! تا معلوم شود که هر چقدر هم وضع این باشد باز هم ماشالله گو و دادزن داریم تا هی در ورزشگاه آزادی بین دروازه ی بهشت و جهنم اش بگردیم و روی پل ناصراطش معلق بمانیم !

* عنوان مقاله ای از ابراهیم افشار در توپ ورزشی راجع به بازی 66 پرسپولیس و استقلال .
** فرهاد کاظمی قبل از فینال سپاهان- استقلال

نظرات(8) . دوشنبه، ۲۸ بهمنماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

گاهی اوقات که چند وقتی می گذرد و اینجا خبری نیست، یا دوستی می پرسد که چرا کم پیدا شده ام، به این فکر میکنم که اصولن شاید چندین دلیل داشته باشد این قضیه که یکیش این باشد که من خیلی حرف های خصوصی و دغدغه های ذهنی ام و حرف هایی که مخاطب خاص دارد را اینجا نمی نویسم، هر وقت هم چیزی نوشته ام ، همان لحظه دلم خواسته است و هیچ وقت نذر نکرده ام که بنا به تاریخ بنویسم و یا به هر مناسبتی و خبری و اتفاقی حتمن من هم چیزی بنویسم. این وبلاگ از یک لحاظ به عقیده ی خودم مثل خود_خود من است. یک زمانی آرام است و یک زمانی تند و یک زمانی یک جوری ! همین الان هم وقت گاهی اوقات آرشیو خودم را می خوانم، جالب است و غریب است برای خودم بعضی چیزها که نوشته ام. خیلی هم خوشحالم که هیچ وقت از روی اجبار تاریخ چیزی ننوشته ام. وگرنه الان محال بود که با خواندن بهمن ماه 82، کاملن یادم بیاید که آن موقع چه شکلی بوده ام. حالا جالب است که اصلن می خواستم چیز دیگری بگویم که حرف به اینجا کشید. ولی حالا که این ها را نوشتم شاید بشود به این بهانه این را هم گفت که اینجا هفت ساله شد. از دی و یهمن 80 که در بلاگ اسپات وبلاگ ساختم تا امروز که اینجا هستم، 7 سال گذشته است. شاید یک روز_نزدیک که حالم خوب و وقتم خالی باشد بنشینم و لینک های آرشیو آن دو سال را هم بچسبانم به اینجا. راستی برای تکلیف شبتان،اگر شما هم حال داشتید یک کاری بکنید! یک سری به آرشیو ما بزنید، چند تایی بخوانید و بعد بنویسید که ما چه بوده ایم و که هستیم ! شاید خوشمان آمد، شاید! جای دوری نمی رود، جان شما!

نظرات(8) . سه شنبه، ۱۵ بهمنماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

این شب ها!شب های سریال است و فیلم.سریال 24، فصل هفتمش در حال اکران هفتگی ست و در حالیکه دو تا 3 تا اپیزود بیشتر به نمایش در نیامده، ویتوی عزیز قسمت 6 را هم به سمع و نظرمان رسانده است.همچنین LOST که فصل پنجمش شروع شده و دو تا اپیزود را خورده ایم و نشسته ایم به دنبال ماجرا.PRISON BREAk هم که داستانی سوای این ها دارد تا پایان قسمت 16 فصل 4 دیده ایم و بی صبرانه منتظر فسمت های پایانی فصل 4 هستیم. فصل اسکار هم هست و فیلم ها یکی یکی از راه می رسند. از استرالیای کیدمن و جکمن تا میلک_ شان پن و فیلم های ایستوود و شاهکار غریب_ فینچر و مارادونای امیر کاستاریکا و چند تایی دیگر. این رزیدنت اویل را هم که تمام کردیم تب PS2برید! یا بازی خوب و به درد بخور معرفی کنید و یا قانعمان کنید که برویم و PS3 بخریم.

نظرات(1) . چهارشنبه، ۹ بهمنماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


...

نظرات(2) . یکشنبه، ۶ بهمنماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت