
آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند میشود. موج میزند. غرش میکند. پس میزند و به جلو میرود. آرام میگیرد و نرم میگردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمهی شادی هست در ترانههای ماندگار عاشیقهای آذربایجان ... ادامه
قبل از تحریر :
با تشکر صادقانه از سایکوی بلند و عزیز_عزیز که عجب شبی بود و این حرف ها،
و
اما این معلوم الحال های مجهول الهویه ای که قرار از پنج شنبه های شب جمعه را به جمعه شب می برند،اگر به ما دلشان نمی سوزد،به دشمن سنتی ما آقاصادق دل بسوزانند که با چشم های باد کرده چگونه در جلسه های شنبه صبح شرکت کند.ای کاش می شد این "شنبه ی خمار" را از تمام تقویم های دنیا خط زد.
همیشه از درس ریاضی II که پر از میدان و انتگرال و دیفرانسیل بود متنفر بودم.حتا با اینکه درس مکانیک خاک را سه بار افتادم که جمع نمره ی سه بار هم به ده، نمی رسید - یکی از نمره ها 0.75 بود که دکتر لطفی گفت که این نمره را دادم که یادت باشد تازه با ارفاق ممکن بود 1 بشوی- ، باز هم به اندازه ی این درس که سه بار حذفش کردم، متنفر نبودم. به جایش در دبیرستان و دانشگاه عاشق فیزیک بودم و عضو تیم المپیاد.از آن علاقه به فیزیک هیچ حاصل ما نشد بعد ها در زندگی، ولی از تنفر به ریاضیII یک کابوس ابدی ماند برای ما. هر سال فصل امتحانات دانشگاه که می رسد،انگار که بدن من به این زمان شرطی شده باشد،هر هفته چند باری خواب امتحان ریاضیII کلافه ام می کند، عرق می کنم و از خواب که بیدار می شوم به این فکر می کنم که بالاخره این درس پاس خواهد شد یا نه تا چند لحظه بعد یادم بیفتد که با نمره 16 -به لطف ممتحن عزیز- پاس شده است و رفته است و این خاطره اش است که هنوز ترتیب ما را در خواب می دهد از همین جا برای مهدی_ عزیز_مبدع_دسته_ لذت! که برای دادن امتحانات شب ها در سعی بین شهریار و کالج !، به دنبال جزوه ی 300 صفحه ای است، آرزوی موفقیت داریم.
این چند وقت 10 کیلو از اضافه های بدن را سوزاندیم با ورزش و کم خوردن، و فعلن حس خوبی دارد که نافمان فلنبه بیرون نزده است و می توانیم موقع دوش گرفتن نوک انگشتان پایمان را هم ببینیم ! کنسرت فیلارمونیک اوکراین و علیزاده رفتیم و 80 هزارتومان پول بیلیت را سوزاندیم برای کنسرت کلاسیکی که حتا لباس های رهبر معروفشان اتو و کفش هایشان واکس نداشت و بقیه ی شیرینی دانمارکی هایشان را هم از زور گشنگی با خودشان برده بودند، کنسرت آشی بود از پیانو و تار و طبل و ویولون سل و جریان مردمی بود که نگاه می کردند و کسی جرات نداشت که بگوید پادشاه لخت است! تئاتر کرگدن فرهاد آییش را رفتیم و فهمیدیم که بازیگر که به بازی تلویزیون و سریال عادت می کند به همراه یک فرهاد آییش می توانند چه بلایی سر یکی از قوینرین آثار یونسکو بیاورند.آتنه فقیه نصیری و شهاب حسینی انگار بودند که فقط اسمشان باشد!چه کسی از بازی شان راضی بود؟ از فرهاد آییش دلمان بیش از همه گرفت، انگاری که خودش را چسب زده باشد که فقط باشدداخل تئاترش.صابر ابر هم همان هست که هست. همیشه،همه جا،یکسان! چند وقت اخیر هم خبطی کردیم و به دوستی گفتیم که:"لندهور! خجالت نمی کشی و PS2 داری و بازی می کنی؟" تا طرف بگوید بی زحمت برایم نگهش دار! حالا 20 روزی هست که پدر خوانده و رزیدنت اویل 4 را تمام کرده ایم و نشسته ایم به جستجوی بازی تا فروشنده بهمان بگوید "آقا! بچه تان چند ساله است؟" و ما بگوییم، کوچک است ولی بازی های آدم بزرگی را دوست دارد !" جالب است که رفقا هم همه پای کار هستند، یکی اسم بازی برایمان اس.ام.اس می کند و دیگری پول گذاشته که برود جمهوری و تلفن بیسیم برای خانه اش بگیرد و رفته PS2 با 20 تا بازی خریده است . این 5 روز آخر را هم که صدای کوبیدن خانه ی همسایه ی بغلی امانمان را شب ها بریده بود استفاده کردیم و دی.وی.دی ها و کتاب ها و بازی هایمان را زدیم زیر بغلمان و تعطیلات را رفتیم شمال -لاهیجان و رامسر - که چه خلوت بود و چه حالی هم بردیم با آرامش و مه و سرمای شمال و PS2 و گرمای شومینه و کوکی داغ! راستی یادتان باشد همیشه یک سانت شیشه ی ماشینتان توی این سرما باز باشد، مال ما نبود و شیشه ی عقب 2 نصف شب و داخل مهی که تا 3 متری را بیشتر نمی شد دید،ترکید و ریخت توی ماشین و ما که هنوز در جو Resident EVIL بودیم گفتیم حتمن از بالای کوه سنگ انداختند، عیب ندارد الان R2 را می زنیم شیشه ترمیم می شود و جانمان هم پر می شود و می رویم مرحله ی بعد!

دلمان هم به اندازه ی زیبایی های گرین رود اوشن که با بابایش می گردد برای این بچه تنگ شده است،