جانم می‌رود دیدم که به چشم خویشتن من خود بازگشت به صفحه اصلی چریکه‌ی آراز
درباره من آراز به زبان آذری یعنی شادی، شور، نشاط. یعنی رود ارس. رودخانه آراز تند می‌شود. موج می‌زند. غرش می‌کند. پس می‌زند و به جلو می‌رود. آرام می‌گیرد و نرم می‌گردد. آراز رود مرزی هست. مرز است و حد تعریف شدن است. آراز عشق و نغمه‌ی شادی هست در ترانه‌های ماندگار عاشیق‌های آذربایجان ... ادامه
- چریکه‌ی آراز؛ آرشیو ماهانه؛ مرداد 1387


"افتاده با قانون " یا "مغلوب قانون " یا "زمین خورده به وسیله ی قانون " و یا هر چه خودتان تصور کنید . فیلم سیاه و سفید و محصول 1986 است . یک فیلم از سه گانه ای که تعلق دارد به "جیم جارموش".
فیلم داستان سه مرد است که یکی زاک است که دی-جی است و بعد از اینکه دوست دخترش زار و زندگی اش را توی کوچه می ریزد به اتهام جنایت ، یکی جک است که کارش دلالی محبت است و او هم با یک پاپوش ، و دیگری روبرتو بنینی است که سر تقلب در بازی ورق و کشتن یک نفر ، همگی به زندان می روند و در یک سلول زندانی می شوند . موسیقی فیلم محشر است و به خوبی با حرکت دوربین و نماهای کارت پستالی اش که در تصویر سیاه و سفید جلوی دو چندانی دارند ، هماهنگ است . انگار دوربین به شما فرصت می دهد تا در صحنه هر چیزی که می خواهید را ببینید . فیلم "گفتگو محور" است و داستان ساده و سر راستی را روایت می کند و نتیجه گیری اش را به پای خودتان می گذارد .
درباره ی این فیلم جالب است بدانید که جارموش به عمد به روبرتو بنینی - کمدین ایتالیایی - اجازه نمی داده تا انگلیسی را درست یاد بگیرد تا نقشش در فیلم را به عنوان کسی که تازه دارد با کلمات انگلیسی آشنا می شود ، را همان جور در بیاورد و مثلن "جیش کردن " را " روشن کردن سیگار " برایش معنا می کرده اند . چند سال بعد در جشنواره ی کن ، روبرتو به تلافی آن سوال خبرنگاران ایتالیایی را که از جان لوری می پرسیدند چگونه بازیگر شده است ، ترجمه کرد که " صبحانه چه خورده ای ؟ " و جان لوری جواب داد " بیکن و تخم مرغ " !

نظرات(6) . چهارشنبه، ۳۰ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


داور هزار بار دیگر هم اگر صحنه را ببیند ، امکان ندارد که پنالتی به ضرر پرسپولیس بگیرد . در روزی که سید جلال رافخایی می رفت تا آرزوی ملوانان جوان را بر آورده کند و در روزی که مازیار زارع ،پسر انزلی، نمی توانست موثر و بی دغدغه فوتبال بازی کند ، این نیکبخت بود که با 2 گل خود بار دیگر مهرش را به دل هواداران انداخت . ولی انگار در روزی که نیکبخت هم مشکل ساز نباشد ، محسن قهرمانی داور تنومند و مشهدی فوتبال باید دینش را به پرسپولیس ادا می کرد و وقتی که کریم باقری و بهادر عبدی و پتروویچ فرصت ها نزدند ، این پنالتی اهدایی داور بود که 2 امتیاز از جیب قطبی زد و یکی در جیب احمد زاده انداخت . حالا پرسپولیس 7 امتیازی است .

نظرات(2) . یکشنبه، ۲۷ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


جان یک مرد "همجنس گرا" است که یک سایت دارد که با همکاری هم خانه اش "ادی" در آن به رسوا کردن افرادی که مخفیانه و یا با استفاده از قدرتشان از کسی سو استفاده می کنند ، مشغول است . جان مورد تهدید واقع می شود و به او تیر اندازی می شود . جان در بیمارستان با کمک خواستن از استراچی که او هم یک کارآگاه "همجنس گرا" است ، مدعی می شود که اسنادی دارد که پای سناتور و بعضی دیگر را به میان می آورد . استراچی به جان اعتماد ندارد و قبول نمی کند . پس از مسایلی استراچی متقاعد می شود می شود که برای جان کار کند ولی با اولین دروغی که از جان می شنود ، کار را رها می کند و به خانه می رود . شب جان کشته می شود و جسدش را آتش می زنند . حالا استراچی که خودش را به نوعی کم کار و مقصر می داند وارد ماجرا می شود و .. .

فیلم محصول 2005 کانادا ست و در آن به رابطه ی بین افرادی که اینجا به طور خاص جامعه ی "گی" هاست، می پردازد . ریتم فیلم بعضی جاها خسته کننده می شود که البته مانع از این نمی شود که بخواهید سر از کار و آخر ماجرا در بیاورید . فیلم به شیوه ی خودش چند تا تردستی دارد و گره باز و بسته می کند که البته جاهایی خیلی هم موفق نیست . فیلم کپی برابر اصلی است از Gone Baby Gone و همان کشمکش های بین احساس و منطق . جایی که احساس در برابر جنایت یک حکم می دهد و قانون حکم دیگر و باز دغدغه ی یک تصمیم است . نمره ی فیم از Imdb 6.7 است که نمره ی معمولی ای است .

نظرات(0) . شنبه، ۲۶ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


8:00 : برای کنسرت شب 4 تا بیلیت 30 تومانی داریم . طبق پلان مربوطه جایمان نباید خیلی بد باشد . جایی تقریبن در 1/3 جلویی سن . بیلیت ها از 40 تومانی تا 10 تومانی طراحی شده و به ترتیب از جلو ی سن تا منتها الیه آخر چمن کاخ نیاوران.40 تومانی ها و 35 تایی ها تمام شده است و ما اولین دسترسی را تصرف کرده ایم .

9:00 : رضا زنگ می زند از جهت هماهنگی برای شب . خاطرنشان می کنم که چون برنامه ام خیلی درست و درمان نیست از باب محکم کاری - و نه مورد عتاب قرار گرفتن احتمالی از باب تاخیر قطعی - ، نه در جایی از مسیر که در جلوی کاخ همدیگر را ببینیم .

17:00 : به فکر تعطیل کردن فروشگاه هستم تا سی-دی های سخنرانی را که برای پدر خریده ام تا حوصله اش کمتر سر برود را به دستش برسانم و خواهر خانومی را بردارم و برویم سمت کنسرت .

18:15 : بالاخره بسته شد . حالا در پارکینگ هستم و یک وانت شبیه لگن و پر از بار پشت ماشین من پارک کرده است و رفته پی کارش . مسوول 1 پارکینگ به دنبالش می گردد . مسوول 2 به 1 اعتراض می کند که به تو چه ! به او یادآوری می کنم که 1 احتمالن وقتی داشته ا قبض به دست راننده می داده اند دیده پشت ماشین من را بسته است . مسسول 2 توی سر 1 می زند و دعوا می کنند . حالا باید بگویم که آقا بی خیال . تقصیر 1 چیست که در این گرما هی باید همه را بپاید . وانت را به عقب هل می دهیم و اندک راه خدایی باز می شود تا فرار کنیم . حالا در راه خانه ایم .

18:45 : پدر خانه نیست و با ماشین برده اندش ! به بیرون تا هوایی بخورند . به خواهر می گوییم که خودش بیاید خانه ی ما تا ما دوش بگیریم و آماده باشیم و او برسد و برویم و تاخیر نکنیم .

19:00 : در منزلیم . به ماه بانو تاکید می کنیم که زود آماده باشد و کاست فریاد را می گذاریم داخل پخش و صدایش را بلند می کنیم و خودمان می پریم داخل حمام .

19:20 : خواهر عزیز می رسد و ما هم آماده در حالیکه از دوش و ادکلن داوید اف سامر فیز ! احساس شادمانی و خنکی و خوشی می کنیم به سوی کاخ می رویم .

19:30 : با منظره ی وحشتناکی مواجه می شویم . اتوبان صدر بسته است و پر از ماشین . می پیچیم سمت سید خندان تا از امام علی برویم و گیر می کنییم توی ترافیک رسالت .

19:50 : ماشین ها به کندی حرکت می کنند . اعصابمان خراب است. هنوز به پل سید خندان هم نرسیده ایم. احتمالن نخواهیم رسید . ساعت 8 باید داخل محوطه باشیم و 8:30 درها بسته می شود .

19:55 : رضا زنگ می زند که رسیده است و با لحن عاطفی و ملایم طوری که ناراحت نشویم ، می پرسد کجاییم و آیا از منزل راه افتاده ایم یا نه . جواب می دهیم بلی و انشاله که برسیم .

20:15 تازه رسیده ایم به اقدسیه . به رضا اس ام اس می زنیم که پایین پارک نیاورانیم و 15 دقیقه دیگر به کاخ می رسیم . اس ام اس می دهد : اوکی ! *دوست جنگلی من !

20:25 : ماه بانو و خواهر خانومی را بیلیت به دست و پیاده به سوی کاخ روانه می کنیم و خودمان می رویم داخل کوچه فرهنگسرای نیاوران دنبال جای پارک .

20:30 : ماشین را پارک کرده ایم و اصلن نه امیدوارم که برسیم و نه اگر برسیم توقع دارم که راهمان بدهند. تمام سر بالایی مجاور پارک نیاوران را می دویم. انگاری 1000 کالری سوزانده ام .

20:40 : می رسیم جلوی در . رضا مانند کسانی که شعر مردی نبود فتاده را پای زدن را زیر لب می خوانند خوشامد می گوید . جلوی در هرکسی هرکسی می باشد و همه بیرون در حال ول گشتنند . یعنی کنسرت تاخیر دارد . سعی می کنم نفس بگیرم .

20:45 : رضا که میبیند من به روی خودم نیاورده ام یک جمله ای می پراند که ببخشین من 55 دقیقه اینجا منتظرم و من می گویم اولن چرا 10 دقیقه زودتر آمدی و بعدش من چه کنم . همین که من رسیده ام و بیلیتت که دستم بود نسوخته است خیلی حال کن .

21:00 : تعدادی از ردیف های جلویی خالی است . می گویم شاید بتوانیم برویم و بنشینیم . همراهان اظهار می کنند ممکن است دماغت بسوزد . ما می رویم و در گوش مسوول انتظامات و اجرایی چیزی می گوییم که می گوید شماره ات را بده ، به محض اینکه انها نیامدند بهت اس.ام.اس بزنم که بیایی جلو . خانم های مسن پشت سری می گویند ما را هم ببرید . انگاری صدایمان خیلی رساست .

21:15 : ماه بانو و خواهر خانومی . سیب زمینی و نوشابه خریده اند و آمده اند . من و مهندس رضا به علت اینکه غذای مضری است و رژیممان را خراب می کند ، نمی خوریم .

21:30 : بالاخره کنسرت شروع می شود . استاد ناظری اعلام می کند که عزت انتظامی و بیضایی و مژده شمسایی و جعفر پناهی و بهمن قبادی هم امشب اینجا هستند . از همه به خاطر مشکلات عذر خواهی می کند و زیر نور مهتاب کنسرت شروع می شود .

20:00 : سلسله ی موی دوست حلقه جام بلاست . هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست .

20:30 : من چرخ گردون بشکنم . من قفل زندان بشکنم .

22:40 : آقای درست پشت سرمان دارد با منوچهر نامی گفتمان می کند و ول نمی کند . هر چه فحش از بچگی بلد هستیم در دلمان بعلاوه یک نگاه فرهیخته اندر گوسفند به طرف می کنیم تا حالش جا بیاید .

22:55 : خانم های پشت سری که همین جوری رفته بودند و روی صندلی های خالی جلویی نشسته بودند توسط مسوول مربوطه وسط آواز ناظری برای شکیبایی و قیصر امین پور به جای خود عودت می شوند .

23:00 : خسته شده ایم از این صندلی ها . عزت انتظامی بالای سن می آید و از نشان شوالیه موسقی ایران استاد ناظری می گوید و از مردم برای رهاای یک نوجوان از اعدام و تامین دیه کمک می خواهد . یکی داد می زند که "چنده " عزت می گوید حدود 50 میلیون دیه است و ممکن است پدر مقتول مقداری هم برای رضاین بخواهد . آقای مرفه نیکوکار می گوید " من می دم " و ماجرا ختم به خیر می شود .

23:30 منتظر آتش در نیستانیم تا تمام شود . هم خوش گذشته است و هم خسته ایم و هم گشنه . استاد آتش در نیستان را می خواند . ابراز احساسات می کنیم و به سمت منزل روان می شویم . دم در کاخ می شنویم استاد باز هم آتش در نیستان را می خواند . مردم به سبک عروسی ها و ایرانی وار فریاد دوباره دوباره سر داده اند انگار .

00:00 : به علت اینکه رژیم بودیم و چند پر سیب زمینی نخورده بودیم من و مهندس نفری یک پرس دنر کباب به بدن اعمال می کنیم و به سوی خانه روانه ایم .

00:40 : مزدک میرزایی 90 اجرا می کند و قلعه نویی و دایی می جنگند . اژنرال با دو تا بازیکن تلنگش در رفته و باخته و دایی را متهم به اخلال در استقلال می کند و مثل همیشه دنبال دست های پشت پرده است . آن طرف هم دایی می گوید " بزرگتر از کفاشیان " هم نمی تواند در کارش دخالت کند . شوی فوتبال ایرانی با سس مزدک .

00:55 : می خوابیم .

* مهندس به کسی که در قرار تاخیر می کند می گوید جنگلی و ارجاع می دهد به عدم رعایت قانون و رعایت قانون جنگل .

نظرات(9) . سه شنبه، ۲۲ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

در روزی که خوب بازی نکردیم . در روزی که یک گل از پاس همدان در تهران عقب افتاده بودیم . در روزی که ورزشگاه آزادی خالی از تماشاگر بود . در روزی که کریم باقری هم مثل همیشه اش نبود ، با تک گل نیکبخت و 2 تا سوپرگل از کاپیتان دوست داشتنی مان ، کریم باقری ، بازی را بردیم . مبارک همه ی قرمزها .

.
.
.

پ.ن برای م.ج.شکری : باخت استقلال در رشت ، مزه ی پیروزی مان را دو برابر کرد (:

نظرات(2) . یکشنبه، ۲۰ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


بعضی آدم ها هستند که اگر ساعت ها پیششان بنشینی و حرف بزنی ، وقت تمام می شود ولی حرف هایت نه . بعضی آدم ها هستند که دوستشان داری . بعضی آدم ها هستند که با آن ها زندگی می کنی که همیشه هم از دسته ی اولند . آدم هایی برای دوست داشتن و آدم هایی برای زندگی کردن . بین این ها خط های ظریفی هست که گاهی جابجا میشود . که گاهی پر رنگ و کم رنگ می شود .خط ها همیشه هستند . نور که کم و زیاد شود ، شب باشد یا روز ، دیدنی هستند و نا دیدنی .آدم هایی که برای زندگی کردن هستند ، داشتنشان نعمت است و آدم هایی که برای دوست داشتن هستند ، رفتنی . این مفهوم دوست داشتن است که مدام تغییر می کند . زندگی همیشه هست با همه ی آدم هایش .

نظرات(2) . شنبه، ۱۹ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

برای ماه بانو

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره ، در چشم جویباران
آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران

ای گرمی نگاهت مهر لطیف آفتاب
دستان پر ز مهرت لطف عزیز ایزد
در زاد روز وجودت فرصت شمردم این بار
تا گویمت نگاهی کافیست ، ای عشق تابان

گفتی به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمی توان کرد حتا به روزگاران
وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران

ماه بانوی عزیزم ،
تولدت مبارک (: به غیر از چاهار خط بالا که میان شعر شفیعی کدکنی فقط مختص به توست ، متن کارت دعوت به جشنمان هم بار دیگر برای تو ،

سخن از پیوند سست دو نام
و هم آغوشی در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست
سخن از زندگی نقره ای آوازی ست
که سحر گاهان فواره ی کوچک میخواند
ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم
در نگاه شرم آگین گلی گمنام
سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روزست و پنجره های باز
و اجاقی که در آن اشیاء بیهوده می سوزند
و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستان عاشق ماست
که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم
بر فراز شبها ساخته اند


. چهارشنبه، ۱۶ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت

قدم اول خوب بود . برای پرسپولیسی که معمولن عادت ندارد بازی افتتاحیه اش را ببرد ، برد با یک گل در برابر قهرمان دو فصل پیش که خوب یارگرفته است و مربی تیم ملی و لیت بارسکی دوست داشتنی را هم بالای سر خود می بیند ، از خوب کمی بالاتر بود . برای قطبی که دیر بازگشته است و مثل فصل پیش وقت کمی برای تمرین با تیم داشته است ، این برد خوب است .
میثاق معمار زاده دروازه بان جوانی بود که بهتر از همتای ملی پوشش در تیم سایپا عمل کرد و هرگز توپی را از لای پاهایش و از پشت به کریم باقری پاس نداد . نبی باقری ها که انگار استاد اسدی پرسپولیس است مثل همیشه ی خودش بود و شیری از نصرتی کم نداشت . سپهر حیدری هنوز در حال و هوای تعطیلاتش بود و علیرضا محمد انگار زمان می خواهد تا توی بازی ببینیمش . بادامکی با شماره ی 7 ی که به تنش زار می زد ، زور خود را زد و هزاران ضربه ی خوب را نزد ! پژمان نوری وسط زمین زحماتش موثر تر است و علاوه بر گلی که به دروازه ی سایپا دوسخت پاس های چیپ و سر بالای خوبی داد -که اگر دایی ببیند ! خیلی عذر می خوام خیلی بهتر از ابی صادقی بود - . پتروویچ باید از این فرصت خوب استفاده کند و دیگر هرگز این جور بازی نکند تا بتواند باز هم فیکس باشد و مازیار زارع نشان داد که به خوبی قدر فرصت داده شده را می داند . اما امان از تیمی که باز هم باید نیکبخت را تحمل کند . امیدواریم این فصل لااقل به یک دردی بخورد و حداقل یک حرکت نمایشی درست بکند تا دلمان از داشتنش نسوزد . کریم هم که کاپیتان عزیز ماست باید اینقدر نسبت به سایپا مهربان نباشد و دروازه خالی ها را به در و دیوار نزند . راجع به افشین پیروانی و قطبی باید بعد از چند بازی نظر داد . به نظر می رسد پرسپولیس شاید آبگوشت خوبی باشد که به قول بهمن خان فروتن باید جا بیفتد .
آن سوی میدان سایپایی بود که به نظر در قامت یک مدعی می رسد اگر این باخت پله اول تبعات بدی برایشان نداشته باشد . حداقل با این مهره ها و مربی دوست داشتنی که جذب کرده اند و مربی تیم ملی را که دارند ، تیم پر سر و صدایی به نظر می رسند .

نظرات(2) . دوشنبه، ۱۴ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


یکشنبه ی غمگین ، داستانی هست که در "بوداپست" مجارستان اتفاق می افتد . در حوالی سال های جنگ جهانی دوم ، رستوران زیبایی در بوداپست هست که مدیر عاشق ، پیشخدمت زیبا و جوان و نوازنده ی پیانوی عاشقی دارد . این رستوران پاتوق یک آلمانی جوان به نام ویک هست که او هم چشمش "ایلونا" ی جوان و زیبا را گرفته است . ایلونا به ویک " نه " می گوید ولی همزمان هم عاشق مدیر رستوران و هم نوازنده ی پیانوست که آهنگی دارد به نام " یکشنبه ی غمگین " . آهنگی که هر هفته عده ی زیادی پس از گوش کردن به آن " خودکشی " می کنند . نوازنده پیانو اعتقاد دارد که پیام عجیبی لابه لای نت ها وجود دارد و .. .
اروپای شرقی دیدنی ست . هر جای هر کدام از شهر هایش می تواند تابلوی خیلی زیبایی باشد به خصوص وقتی که شب باشد و رودخانه ای در شهر باشد و بساط شراب و موسیقی کلاسیکش هم به راه باشد. داستان های مربوط به جنگ جهانی دوم را هم همیشه دنبال کرده ام . در جنگ چهره ی واقعی بسیاری از چیزها آشکار می شود . یکشنبه ی غمگین داستان زندگی مرد هایی هست که به آنچه دارند ، قانعند . توان و شوق جنگ ندارند و قواعد ستیز و رقابت را نیاموخته اند . حتا اگر مجبور باشند از یک زن دونفره استفاده کنند و برای موفقیتشان سه نفره جشن بگیرند . داستان فیلم ، داستان جنگ است که وقتی نسیمش وزیدن می گیرد ، زندگی ها را با خودش می برد . فیلم رومانتیک و تراژدی کاملی هست که حکایت نفس و کشمکش هاست . برای دیدن برای یک شب آرام و بعداز دیدن فضای سوپر اکشن ماتریکس ها ، انتخاب خوبی است . فیلم محصول 1999 آلمان است و از IMDB نمره 7.5 دارد که خوب است .

نظرات(5) . دوشنبه، ۱۴ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت


سه گانه ی ماتریکس داستان "آخر دنیا" ست . یک منجی به نام "نئو" با بازی کیانو ریوز پیدا می شود تا دنیا را که تصور می شود ماتریکسی هست که کامپیوتر ها اداره و اراده اش می کنند را نجات دهد . سرزمین موعود "زیون " یا "زایان " است که به عبارتی شاید همان کوه "صهیون " باشد . - جایی که یهود عقیده دارد منجی از آنجا ظهور خواهد کرد- نئو وظیفه دارد تا با کمک "مورفیوس" و " "ترینیتی" به مردم شهر زیون کمک کند . ماموری به نام اسمیت که مثل ویروس تکثیر هم می شود به دنبال نئو است . تریینیتی و نئو عاشق هم می شوند و این عشق یک بار جان هر کدامشان را هم نجات می دهد . مردم شهر زیون با کشتی ها و سفینه های خود به سوی ارض موعودشان می روند و حوادثی در این راه برایشان اتفاق می افتد . داستان در سال 2199 میلادی اتفاق می افتد و ماتریکس 1 محصول 1999 میلادی ست . کیانو ریوز که معرف حضورتان است . همان که ظاهرن اصلیت لبنانی دارد ، اینجا نقش نئو را دارد و Carrie-Anne Moss نقش ترینیتی ! این خانم همان است که در فیلم بی نظیر Memento ی نولان هم بود که آنجا اسمش یادم نیست . نقش مورفیوس هم بر عهده ی Laurence Fishburne است که من خیلی دوستش دارم و انگار فقط او از عهده ی این نقش بر می آمده است . این بازیگر چهره ی منحصر به فردی دارد ، چهره ای که خشم و عطوفت را با هم دارد . سرکار خانم مونیکا بلوچی زیبا هم در قسمت 2 و 3 حضور کوتاه ولی پر شوری دارد که به جای پوستر ماتریکس 2 ، عکس این سرکار علیه را کار کردیم تا محمد آجر پاره حظ بصرش را ببرد . در سه گانه ی ماتریکس استقبال از اولی بیشتر بوده است و 1 جزو 50 فیلم برتر IMDB هست و 2 و 3 به نسبت آن با اقبال کمتری روبرو شده است .

نظرات(3) . شنبه، ۱۲ مردادماه ۱۳۸۷ . لینک ثابت
صفحات بعدی  1  |  2